|
|
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |

اخبار روز :: دوستان ::
تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده :: لینک باکس
:: دنیای خنده
|
|
|
يادداشت - بي خوابي (Insomnia)
در فيلمي كه بي خوابي نام دارد افراد خوابيده زيادي وجود داشتند.
اين تريلر جديد با شركت رابين ويليامز و آل پاچينو به طور وحشتناكي نوشته شده، بطور وحشتناكي بازي شده و بطور وحشتناكي پيش مي رود و بد هم آشكار مي شود.
بعد از ديدن فيلم، به اين نتيجه رسيدم كه رابين ويليامز مي توانست يك قاتل رواني تمام عيار باشد. شايد من تفسير نادرستي داشته ام، اما واقعا رابين ويليامز قاتل رواني ترسناكي فرض شده بود در حاليكه واقعا اينگونه نبود و به همين دليل نفهميدم چرا نيروي پليس يك شهر كوچك آلاسكايي به كمك يك پليس از لس آنجلس نياز پيدا مي كنند؟ فقط يك نفر در اثر ضرب و جرح كشته شده، و هيچ مورد غيرطبيعي و غريبي در آن وجود نداشت. نه پيامي - نه «سكوت بره ها» يي و نه «هفت» اي اتفاق نيفتاده بود. تنها يك دختر تا حد مرگ كتك خورده بود. اگر پليس شهر آنقدر ضعيف است، چرا اين كمك بايد از لس آنجلس بيايد، آيا پليس لسآنجلس مخصوص مرگ دختران كتك خورده است؟ چرا كمك از سياتل كه نزديكتر است نيامد؟ يا از هر ايالت غربي ساحلي ديگر؟ اين موضوع اصلا به داستان كمك نمي كند و اعتبار فيلم در نظر بيننده از بين مي رود.
دليل اصلي نام اين فيلم اين است كه ويل دورمر (آل پاچينو) در زماني به آلاسكا مي رسد كه 6 ماه از سال روز است و 24 ساعت هوا روشن است و او نمي تواند بخوابد و در حاليكه از بي خوابي عذاب مي كشد وارد بازي موش و گربه والتر فينيچ (رابين ويليامز) مي شود.
صادقانه بگويم، از بخش آغازين فيلم، آنجا كه شروع ميِِِ شود و خطوط نقشه رسم مي شوند لذت بردم. اگرچه بعد از آن فيلم از تكاپو مي افتد و دوباره جان نمي گيرد. اولين بار كه دورمر را مي بينيم او كاملا موقعيت را تحت كنترل دارد و اشتباهات پليسهاي محلي را گوشزد مي كند و مانند يك حرفه اي قديمي به نظر مي آيد.
نقش همكار او را هيلاري سوانك بازي مي كند. كه با هم قاتل را در مه تعقيب مي كنند و دورمر تصادفي همكارش را هدف مي گيرد. چون در مه او را با قاتل اشتباه گرفته بوده. اين هم يكي از نقاط ضعف فيلم است كه شخصيتهايي را كه خلق كرده از بين مي برد.
بازي موش و گربه فينيچ خسته كننده بود و تنها دليل بر قاتل بودنش، اين بود كه او نزد دورمر اعتراف كرده بود ولي سپس سعي مي كند تا در سراسر باقي فيلم او را متقاعد كند كه آن جنايت صرفا يك حادثه بوده، مانند شليكي كه دورمر به همكارش كرده.
دورمر هرگز او را دستگير نمي كند. هرگز سعي نمي كند تا تلفن را رديابي كند و هرگز مكالمات او را ضبط نيم كند تا شواهد لازم را بدست آورد. در عوض به پريشانگويي هاي او گوش مي كند.
اين دو نفر يكديگر را روي يك قايق ملاقات مي كنند و در مورد كارهايي كه خواهند كرد و چگونگي انجام آنها بحث مي كنند. فينيچ مي خواهد دورمر را متقاعد كند كه خودش را به عنوان قاتل همكارش بداند و به پليس معرفي كند. براي اينكه مطمئن شود دورمر اين مسئله را قبول مي كند گفتگو ها را در نواري ضبط مي كند. سپس بعدا نوار را به دورمر مي دهد! بي هيچ دليلي! من كه نفهميدم. فينيچ او را در دستانش دارد و اجازه مي دهد او برود. اين عمل او هيچ حسي را برنمي انگيزاند.
واقعا از بازي هيلاري سوانك در فيلم لذت بردم. بازي اش لذت بخش بود و در نقش دوم فيلم واقعا كامل بود. پاچينو با كمترين هيجان در فيلم مشغول خوابگردي بود. جلوي ويليامز گرفته شده بود و بد او را بكار گرفته بودند. اما من متقاعد شدم كه او مي تواند نقش يك قاتل را به ترسناكي هانيبال بازي كند البته اگر چنين شانسي به او داده شود.
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
| |