يادداشتي بر فيلم من ترانه پانزده سال دارم (رسول صدرعاملي)
ترانه زيباي زندگي
رسول صدرعاملي پس از دو دهه فيلمسازي ناپيوسته!، دو سه سالي است كه مي داند چه كند. و يا شايد از زمان نگارش فيلمنامه مي خواهم زنده بمانم كه آن همه تحقيق و بررسي به يك فيلمنامه تجاري كمابيش خوش ساخت منجر شد. دختري با كفشهاي كتاني علي رغم ضعفهايش مثل انتخاب بازيگران شناخته شده كه لطمه بزرگي براي فيلم بود، جسارت و پرداخت قابل اعتنايي داشت. صدرعاملي به سراغ موضوع ملتهبي رفت و روي هم رفته از پس آن برآمد. اما من ترانه پانزده سال دارم چيز ديگري است. يك فيلم زيبا و دوست داشتني. يك فيلم كامل و تمام عيار. صدرعاملي با مهارت و دقت تمام داستان زندگي ترانه را در آن مقطع سني بدون ذره اي كم و كاست برايمان تعريف مي كند. شخصيتهاي فرعي همه از پرداخت كافي برخوردار هستند. از خانم كشميري و آن دختر فراري و دوستش گرفته تا شوهر صيغه اي ترانه و دوستانش و آن پسر همسايه همه عالي پرداخت شده اند و تماشاگر هيچگاه آنها را بد نمي داند. و در نهايت شخصيت ترانه كه با وجود شخصيت پردازي و تسلط صدرعاملي و راهنمايي هاي حبيب رضايي، بازي بسيار زيباي ترانه عليدوستي را به همراه دارد. يك بازي شگفت انگيز و ماندگار در جشنواره بيستم. الحق كه سيمرغ بلورين برازنده اوست.