|
خلاصه داستان تمامي داستان چشمان کاملا ً بسته يا همان چشمان ِ باز ِ بسته در طي دو روز سپري مي شود . محل وقوع داستان شهر نيويورک و زمان وقوع داستان دهه 1970 ميلادي است . دکتر ويليام هارفورد پزشک و روانکاوي است که بيماران او عمدتا ً از افراد سطح بالا و ثروتمند منهتن هستند . همسر وي ، آليس بيشتر اوقات خود را در خانه مصروف نگهداري از تنها دخترشان مي کند . اين دو مدت 9 سال است که ازدواج کرده اند و چنين به نظر ميرسد که رابطه زناشوئي آنها کاملا ً سالم و ايمن است . اما شرکت آنها در يک مهماني کريسمس که توسط يکي از دوستان پروتمندشان بر پا شده ، شرايط تازه اي را برايشان فراهم مي آورد . در اين مهماني ، هم ويليام و هم آليس پيشنهاداتي براي برقراري رابطه از سوي افراد مختلف دريافت مي کنند . ريچارد با دو مدل لباس و آليس با يک محفل نشين ثروتمند مجاري آشنائي نزديکي برقرار مي سازند . در ادامه ، هنگامي که آن دو در منزلشان هستند ، مخدر مصرف مي کنند و آليس بعد از مصرف مخدر گوئي زبان به اعتراف گشوده باشد رو به شوهرش ابتدا به حالتي نه چندان جدي از آن دو مدل مي گويد و اينکه ريچارد را با آن دو ديده است و سپس با حالتي جدي تر از خود ميگويد و اينکه زماني بعد از ازدواجشان در سفري که با هم داشته اند از افسر دريانوردي خوشش آمده و ديگر آنکه اين حس چندان در او جديّت داشته که حتي در صورت امکان براي يکبار هم که شده حاضر بوده خود را در اختيار او بگذارد . اين اعتراف موجب بهت و حيرت ويليام ميشود و نهايتاً وي را به تفکر عميق در خصوص احساسات نفساني اش وا ميدارد . ويليام حيرت زده ، نهايتا ً به مجموعه اي از روابط عنان گسيخته با بيماران و فواحش نزول مي کند . ويليام در موقعيتي جديد در تمام لحظاتي که ممکن باشد خيانت احتمالي و صورت نگرفته آليس را در ذهنش مجسّم مي کند . او در راه منزلش به شکلي ناخواسته به منزل يک فاحشه پا ميگذارد اما خود را در موقعيتي قرار نميدهد که مجبور به انجام کاري شود . سپس با يکي از دوستان قديمي اش که نوازنده پيانو است روبرو مي گردد . و بعد از صحبت کردن با او کنجکاو براي حضور در جمعي ميشود که دوستش از آن تعريف ميکند . جمعي از اشراف که با لباس مبدّل و نقاب با اجراي مراسم بخصوص به روابط جنسي با فواحش مي پردازند دد دوستش ويليام او را از حضور در آن مهماني بر حذر ميدارد و از خطر ناشي از حضور در آن مهماني ميگويد اما ويليام زير بار نميرود و کلمه رمز را براي ورود مي پرسد . در ادامه شاهد حضور ويليام در آن مراسم ، گرفتار شدن او به لحاظ غريبه بودنش و چگونگي رهائيش و عواقب حضور در آن مراسم خواهيم بود . در نهايت آليس و ويليام را به هنگام خريد کريسمس به همراه دخترشان ميبينيم و اينکه آليس از او ميخواهد در اولين فرصت تجربه جديدي از رابطه با هم را تجربه کنند .
منتقدان آمريکائي واکنشهاي متفاوتي در خصوص اين فيلم از خود بروز داده اند . منتقد فيلم نشريه نيويورک تايمز معتقد است که « اين فيلم افسون کننده و شاهکار ديگري به شاهکارهاي قبلي کوبريک اضافه کرده است » . منتقد فيلم روزنامه نيويورک پست مي نويسد : « چشمان کاملا ً بسته ، چشمان را خيره مي کند اما در عين حال مأيوس کننده نيز هست » . کن توران منتقد روزنامه لوس آنجــلس تايمز مـــعتقد اســـت : « نهايتاً اين فيلم ، بيش از آنکه از حيث محتوا اهميت داشته باشد به خاطر حس و حالي که دارد بايد مورد توجه قرار بگيرد . »
نيکول کيدمن درباره اين فيلم گفته بود : « آن روزها هر کس من و تام را با هم ميديد بلافاصله از ما مي پرسيد : آه خداي من ؛ شما دو تا چگونه و چطور راضي شديد در چنين فيلمي که مضمون آن درباره جنسيت ، هوس و اروتيسم است بازي کنيد ؟ و پاسخ ما به اينگونه افراد اين بود که : معدود کارگردانان بزرگي در جهان امروز ما وجود دارند که ما دو تا حاضر باشيم در فيلم آنها چنين حاضر شويم و بازي کنيم و استنلي يکي از اين ابر فيلمسازان بود .
تام کروز درباره بازي اش در اين فيلم گفته است : « من وقتي حاضر به بازي در فيلم استنلي شدم ، به حرف هيچکس و از جمله حرفهاي منفي جک نيکلسون در خصوص بد اخلاقي کوبريک توجه نکردم . استنلي آدمي مطلع بود که درباره هر چيزي که فکرش را بکنيد ، از ضربه زدن زيبا به يک توپ گلف تا عميقترين مسائل فلسفي اطلاعات عميق و برداشتهاي منحصر بفرد داشت . من تجربه بازي در فيلم چشمان کاملاً بسته را هرگز فراموش نخواهم کرد . کوبريک در ماه مارس همان سال در گذشت و آنقدر مجال يافت تا بتواند نسخه تدوين شده فيلمش را تماشا کند . او درست پس از چهار روز که از پايان تدوين فيلم سپري شده بود دار فاني را وداع گفت .
کارگردان : استنلي کوبريک بازيگران : تام کروز ( دکتر ويليام هارفورد ) ؛ نيکول کيدمن ( آليس هرفورد ) ؛
|