|
خلاصه داستان انگلستان ، جزيره جرسي ، اندکي پس از جنگ جهاني دوم . گريس استوارت در غياب همسرش با فرزندانش ، « آن » و « نيکلاس » در خانه اي بزرگ اما دورافتاده زندگي مي کند . او پس از ناپديد شدن ناگهاني خدمتکارانش ، آگهي استخدامي براي روزنامه فرستاده ، اما پيش از چاپ آگهي ، خانم ميلز و دو همراهش ، تاتل و ليديا به گريس مراجعه مي کنند . گريس آنها را با کودکانش که به شدت نسبت به نور حساس هستند ، آشنا مي کند و قوانين خشک و عجيب خانه را براي آنها مي گويد . « آن » از حضور پسري به نام ويکتور در خانه سخن مي گويد ، اما کسي جز او ويکتور را نمي بيند . گريس با تنبيه هاي مکرر خود ميکوشد . آن را از خيال بافي و ترساندن برادر کوچکش بازدارد و حتي وقتي خود با صداهاي عجيب و رفت و آمدهاي مشکوک در خانه مواجه مي شود ، باز هم مي کوشد با مصرف دارو و مراجعه به کشيش جزيره ، مشکل خود را حل کند . او در نيمه راه کليسا در جنگلي مه آلود ، به جاي کشيش ، با شوهرش « چارلز » مواجه مي شود که از يکسال و نيم پيش به جنگ رفته بود . چارلز پس از بازگشت به خانه ، درباره حادثه اي که براي گريس و بچه ها روي داده مي پرسد ، اما گريس پاسخ واضحي نمي دهد . چارلز ناپديد مي شود و رفت و آمدهاي موجوداتي که ديده نمي شوند ، گريس را در وحشتي روزافزون فرو مي برد . پرده هاي ضخيمي که از ورود نور به خانه جلوگيري مي کردند ، يکباره ناپديد مي شوند و گريس ، وحشت زده ، فرزندانش را در اتاقي که پنجره اش را با تخته هاي سياهي پوشانده جاي مي هد . خانم ميلز در برابر اضطراب و وحشت گريس ، آرام و خونسرد رفتار مي کند و همين موجب اخراج او و همراهانش مي شود . « آن » و نيکلاس شبانه براي يافتن پدر از پنجره اتاقشان به باغ مي روند و در انتهاي باغ ، با گورهاي متعلق به خانم ميلز و همراهانش روبرو مي شوند . گريس نيز در همين زمان ، پس از نوميد شدن از يافتن پرده ها با اتاق خانم ميلز مي رود و در زير تختش ، عکس جسد هاي او ، تاتل و ليديا را مي يابد آن و نيکلاس وحشت زده از خانم ميلز و همراهانش مي گريزند و به مادرشان پناه مي برند . خانم ميلز به آنها مي گويد که همه چيز تغيير کرده و آنها بايد با شرايط جديد و همچنين حضور مزاحمان کنار بيايند . گريس با شنيدن جيغ آن و نيکلاس به طبقه بالا مي رود و چهار نفر را مي بيند که گرد ميزي نشسته اند . يکي از آنها پيرزني با چشماني سفيد است که ارواح را احضار مي کند . او از « آن » مي خواهد حادثه اي را که برايشان رخ داده ،بازگو کند . « آن » مي گويد که چگونه مادرش ، او و نيکلاس را در حالت جنون کشته است . گـــريس با عصبانيت به کساني که گـرد ميز نشسته اند ، حمله مي برد و آنها را وادار به خروج از خانه مي کند . او سپس فرزندانش را در آغوش مي گيرد و با آرامش ، چگونگي کشتن آنها و سپس خودش را بازگو مي کند .
کارگردان : آلخاندرو آمنابار بازيگران : نيکول کيدمن ( گريس استوارت ) ؛ فيونولا فلاناگان ( خانم ميلز ) ؛ کريستوفر اکلستن ( چارلز ) ؛ آلاکينا مان ( آن ) ؛ جيمز بنتلي ( نيکلاس ) ؛ اريک سايکس ( تاتل ) ؛ الين کسيدي ( ليديا )
محصول 2001 آمريکا ، اسپانيا ؛ 101 دقيقه
|