انواع سی دی و نرم افزار های جدید

      لینک های داغ

 
   
  





تهران وب
اخبار روز :: دوستان :: تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20 :: امواج :: هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ :: طنز :: ایران شادی :: خنده :: لینک باکس :: دنیای خنده

فیلم و سینما :: فيلم سنتي

موضوع: چرا سنتي!؟ توضيح می دهم

« نوشتار شفاهي » وضعيت سومي است كه تلاش مي كند بينابين گفتار و نوشتار ِ گفتمان شعر اتفاق بيفتد . جايي ميان مقاله- نقد و سخنراني- مصاحبه . امروزه نقدهايي را مي بينيم يا مي شنويم كه زبان علمي نوشتاري آن ها فاقد سخن است يا سخناني را مي شنويم كه بستر سازه هاي علمي بيان نوشتار را ندارند . « نوشتار شفاهي » براي جان بخشي به نقد و نظريه در شعر . كمبود كانون هاي حسي در زبان علمي نقد در بهترين وجه اش فاقد درك پذيري شعر در دريافت حسي مخاطب است . « نوشتار شفاهي » كاربردي است در سويه هاي نظري شعر براي كاربري نقد در ارتباط با مخاطب .



تلاش هاي موجود براي متن شدن شعر، كه به شكل « پلي ژانريك» مطرح مي شود ، نتوانسته است از شعرها متن بسازد. بد نيست گريزي بزنيم به بحثي با پيشنينه ي سنتي و بازگرديم بر سر حرفمان.

تفاوت ماهوي ميان شعر كلاسيك با شعر امروز در قالبي بودن و فرمي بودن اين دو تا ست. منظورم از فرم،اجراهاي معطوف به خود شعر است. اما قالبي بودن به نوعي يك سري فرم هاي سنگ شده است. بعد در شعر كلاسيك ما اتفاق هاي «پلي قالبيك» (!) هم مي بينيم مثل مثنوي- غزل . چيزي شبيه همين پلي ژانريك ها. اين شباهت را جدي بگيريد . پاي رويكردي سنتي با شكلي مدرن و امروزي در ميان است . چرا سنتي توضيح مي دهم.

شما حتما اصطلاحاتي چون سينماي شاعرانه ،عكاسي شاعرانه، داستان شاعرانه ... را شنيده ايد . بحث وجود شعريت در اين ژانرهاست. يقينا اين بدان معني نيست كه در اين ژانرها شعر نوشته يا خوانده ميشود . بلكه اينجا شعر به عنوان يك نگاه دگرگونه به جهان است . كه پيشينه ي تاريخي اش معاني جهاني شاعرانه گي را بردوش آن گذاشته است . اگرچه مي توان ترجمه ي رمزگان ژانريك را در آن ها مشخص كرد . واين همه در فضايي است كه نتيجه ي « فهم متنيك » از شعر است. حال آيا مي توان گفت « شعر سينمايي» شعر عكاسي شعر داستاني؟ بله. اما بايد ديد جايي كه شعر به عنوان يك ژانر مطرح مي شود سينمايي بودنش را در ژانر خودش چگونه مي خواهد نشان بدهد. داستانش را چگونه مي خواهد بگويد . چرا ژانر هاي مذكور در برخورداري از شعر و بهره وري از آن ، مرز هاي ژانريك خود را حفظ مي كنند، اما شعر وقتي كه مي خواهد سينمايي شود مرزهاي ژانر خود را از دست داده است. و ديگر به عنوان يك ژانر قابل تعريف و توجيه نيست و مجبور است از كلمه ي پلي ژانريك استفاده كند و نهايتا كلمه ي متن . آسيبي كه اتفاق افتاده كجاست؟

گفتم كه رابطه ي آن ژانرها با شعر يك رابطه ي فهمِشي از جهان متن شعر است. اما در شعر اين رابطه ي فهمشي با ژانرهاي ديگر اتفاق نيفتاده . بلكه رابطه ي بيناساختاري است. فرمي است. يعني ساختار سينما، داستان ، تئاتر ... وقتي كه از ساختار آن ها به جاي فهم متني آنها استفاده شود ژانر شعر دچار چند ژانرگي مي شود. مرزهاي ساختاري خود را به جاي آنكه از نظام متن شعر به عنوان ژانر بگيرد از نظام ژانريك ديگر متن ها مي گيرد. اگرچه ابزار ش كلمه است. فيلم نامه در سينما، نمايشنامه در تئاتر وجوه ادبي اين ژانرها هستند. في نفسه فاقد تعريف ژانريك نوع خود مي باشند. پس جزيي از ساختار ژانر خود هستند نه تمام آن كه كل متن ژانر را در بربگيرد . شعر، اين وجه زباني ژانرهاي مذكور را در ساختار خود استفاده مي كند و رابطه ي بيناساختاري كه از آن صحبت كردم فقط در ارتباط با وجه نوشتاري - ادبي آن ژانرهاست كه هنوز به تعريف متن در ژانر خود نرسيده اند. به همين دليل دايره ي واژگاني نوشتار ژانرهاي سينمايي و تئاتر و حتا داستان حجم قابل توجهي از اقتصاد واژگان شعر را به خود اختصاص مي دهند. واژگاني مثل «سكانس اول »، و حركت هاي دوربين و يا مثلا (راوي) اول شخص، دوم شخص... در داستان اين واژگان كليدي در گفتمان هاي ادبي - هنري مشخص كننده ي مرزهاي ژانريك هستند. از حساسيت خاصي در بهره وري آن ها در ژانر شعر برخوردار هستند. دقت كنيد كه اين واژه ها بار ژانريك دارند. تاكيد مي كنم كه برخورد بيناساختاري كه مربوط به اجراست و برخورد متني كه مربوط به فهمش متن ديگر است فرق مي كند.

در شعرهاي پلي ژانريك ارائه شده بيشتر شاهد نوع اول بوده ايم يعني چنگ زدن به ساختار ژانرهاي ديگر آن هم نه در تماميت متن آن ژانر. به همين دليل پلي ژانريك ها در مقابل سينماي شاعرانه كه مرزهاي ژانر خود را حفظ كرده و در عين حال شعر را جزيي از ژانر خود مي كند مساله متن بودن شعر را مطرح مي كنند و با پلي ژانريك كردن در صدد اجراي آن بر مي آيند. آن ها مي خواهند از اين طريق به فرا ژانر برسند تا شعر به عنوان يك متن محقق شود . بنا به دلايلي كه گفتم اين نوع شعرها درحد پلي ژانريك به عنوان يك اجراي ساختاري شبه جديد و عقيم باقي مي ماند . نه شعرند نه سينما نه جديدند ... و چيزي شبيه همان« پلي قالبيك» هاي سنتي و چنانچه اين روند نيز به سنگ شدگي برسد دقيقا مي شوند همان، اما پلي قالبيك هاي معاصر.

من گره اين كج را ه رفتن را نه باز مي كنم نه نشان مي دهم .اصلا شايد راه راست راه درستي نباشد ، اما بايد ثابت شود كه كج راه رفتن درست است . پس بياييد بر سر درست بودن و نتيجه بخش بودن اين قضيه بحث كنيم . يقينا مساله بسيار زيربنايي تر از اين حرف هاست . ما نياز به يك رنسانس انديشه گي پيرامون فهم ژانريك شعر به عنوان يك متن داريم . آنچه شعر اول و آخر به آن بر مي گردد زبان است. زبان عنصر غالب شاكله ي ژانر شعر است. اما شعر چگونه مي تواند مرز خود را حفظ كند و در عين حال بدون آسيب پذيري از نوع پلي ژانريك شدگي به متن شدن برسد و ساختار ژانر ديگري براو غالب نشود. چرا كه در اين حالت زمزمه پذيري شعر از بين مي رود ، اما تمهيدات تازه اي براي يك زمزمه پذيري معاصر حاضر نمي شود. «تئوري هاي نوشتار» به مثابه ي متن مكتوب يكي از مهمترين عوامل زمزمه ناپذيري شعرها شده كه فعلا جاي بحث آن نيست. به هر حال اين مساله بايد جدي گرفته شود.

باز گريزي ميزنم به مواردي سنتي كه مي تواند به اين بحث ارتباط داشته باشد بعد بر مي گردم به ادامه ي بحث .

مي دانيد كه ما در ادبيات كلاسيك مان هم داستان هاي منظوم داريم هم داستان هاي منثور. اما به دليل مرزهاي ژانريك(قالب ها) و منثورات - كه مربوط به عوامل زباني در نظام هاي جداگانه است - نوع روايت در اين دو فرق مي كند . داستان هاي منظوم از داستان هاي منثور پيش و پس از زمان خود تاثير نگرفته اند . روايت پوست پيازي كليله و دمنه در كدام اثر منظوم همزمان يا پس از آن اتفاق مي افتد؟ باور كنيد اين يك امتياز براي منظومه هاي داستاني ماست كه به اقتضاي ساختار خود نوع روايت شان با داستان هاي منثور يكي نيست و استقلال خود را در عرصه ي روايت حفظ مي كنند . چناچه از معاصرين ديگر بخواهم بگويم شعر هاي بلند فروغ است كه نوع روايتش استقلال ژانريك خودش را حفظ كرده است وام دار ژانر ديگري نيست به گونه اي كه استقلال خود را از دست بدهد . به همين دليل فهم متني فروغ از سينما به بهترين شكل در ژانر شعر اتفاق مي افتد . فروغ سينما را به عنوان يك متن به خوبي فهميده است . بدون آنكه در بيان شعرش با ادعاي دانستن زبان سينما ، خودش را با يك مشت كلمه با بار ژانريك نشان دهد . كافي است تا فيلم خانه سياه است و شعر( ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد) از منظر ژانر مقايسه كنيد . در اولي شعر هست و در دومي سينما . اما خانه سياه است ، سينما است و ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد، شعر.

در اين حرف ها من تلاش كردم نشان دهم كه رويكردهاي خلاق اگر در سطح باشد و با فلسفيدن تواَم نباشد هيچ وقت به نوآوري نمي رسد.

اما اين «فهم متنيك» چه بود كه من اين همه به آن گير دادم و آن را از «فهم ساختار» اجرايي (در زبان ) يك ژانر جدا كردم. اصلا يعني متن چيست و اين فهم در ارتباط با آن چگونه تعريف مي شود . خوب مجبورم بگويم كه بارت متن را اتفاق ميان مخاطب و اثرمي داند . مجبورم بگويم كه دريدا آن را هر نظام نشانه اي مي داند كه بر اساس تفاوت با خود، چيزي را (معنا ) به تاخير بياندازد. اما ضرورت دارد كه بگويم ، نگاهي كنيد به پيشنه ي كلمه ي «متن» در گفتمان تاويل و تفسير. چرا اين كلمه را براي «كتاب هاي مقدس» به كار برده اند. چرا جاي اين كتاب ها در تقسيمات ژانريك خالي است. شايد دليلش« فرا ژانريك» بودن اين نوشته هاست. چرا كه در آن ها، هم جملات قصار هست هم داستان هم شعر و هم موسيقي. پس آن ها هم به نوعي پلي ژانريك بودنشان، ازشان «متن» ساخته ؟! اما بياييد زبان ژانر هاي استفاد ه شده را مشخص كنيد . نمي شود يعني همه ي اينها هستند اما هيچ كدام اينها هم نيستند . موضوع جدي است . عمل تركيب و استحاله ي اينها با هم چگونه است ؟ ايا ميتوان گفت كه« متن بودگي» يك چيز است و « متن شدگي» چيز ديگري؟ و تلاش امروزي ها يك جور « متن شدگي» چيزي است كه بايد باشد و نه بشود. چيزي كه به قول هايدگر: بودن ، شدن و باشيدن.

عنصر متن بودگي ِ اين كتب ريشه در چه چيزهايي دارد ؟ اين عناصر در چه ساحتي تعريف مي شوند ؟ جايگاه متافيزيكي و وحي در اين عرصه چيست ؟ تخيل را چگونه بايد در اين آثار بررسي كرد ؟ پاسخ به سؤالاتي ازاين دست مي تواند در تعريف متن بودگي آن ها راه گشا باشد . اما شاعر كه پيامبر نيست و عوامل موجبه ي شعر او در جهان معاصر براي متن بودگي نمي تواند همان عناصر باشد . اين حرف كاملا درست است. اما صورت مساله را پاك نمي كند: متن بودگي (؟)

خوب كه دقت كنيد كتاب هاي غير مقدسي نيز هستند كه همين وضعيت را دارند. مثلا تذكره الاوليا يا مناجات نامه...

به نظر من خود خاسته بودن متنيت يك متن به «بودن» و« با شيدن» آن بر مي گردد. «شدن» راهكار بسيار فعال و در عين حال پنهان اين فرايند است. پلي ژانريك تلاشي كج است كه در حد شدني ناقص باقي مي ماند بامتن وارگي اش.

من معاصرم. شما معاصريد. چگونه ميشود به سينما رفت تئاتر ديد و عكس نگاه كرد اما تاثير زيست خودمان با آنها را وارد شعر نكنيم يا وارد شعر نشود ؟ عرصه ، عرصه ي رقابت ميان اي ژانر ها و ابعاد رسانه گي شان در وضعيت دانش بصري امروز است . چگونه مي شود كه از امكانات تازه ي تكنولوژي ارتباطي ژانر هاي د يگر چه مكتوب و چه غير مكتوب غافل بود ؟ اصلا تكنولوژي ارتباطات سو يه هاي ناشناخته اي از حواس ما را مطرح كرده است كه نمي شود چشم هايمان را بر آن ببنديم در حالي كه ما معاصريم . من هم معتقدم كه مي شود . اما بينيد كه شعر دهه ي چهل چه تاثيري بر شاخه ي موفق سينما ، نقاشي و تئاتر ما گذاشته است. حالا اگر كمي هوش مينياتوري داشته باشيم و اين چرخه را برعكس كنيم مي بينيد كه شعر اكنون هم در وضعيت مولد فكري كه دارد ميتواند توليدات موثر و تاثيرگذاري داشته باشد. نه مصرف كننده اي كه حتي فاقد خلاقيت در مصرف است . دو باره مي گويم كه معتقدم مي شود. اما چگونه بودنش را موكداً در ماهيت پرسنده اش باقي مي گذارم. دوباره مي گويم ما نياز به يك رنسانس انديشه گي نسبت به «فهم ژانريك» از شعر به عنوان« متن» داريم . اما چگونه بودنش را موكداً در ماهيت پرسنده اش باقي مي گذارم.

مطلب بعدی   ::  مطلب قبلی

   


 

  مجيد اخشابي » آسمان اطلسي
  نقش مذهب در سلامت روان
  جوک-32
  عشق چيه؟
  پير » پير
  روغن داغ را در ظروف پلاستيكي نريزيد
  عدد سرنوشت
  حسام الدين سراج » آئينه و آه » همراز
  ملكه انگليس به‌دنبال عدم پخش فيلم مستندش
  رنگ چشمان شما
ا در مرورگر فايرفاکس به درستي نمايش داده نمي شوند؟
عسل وسرماخوردگي
يك دقيقه وقت بگذار ...
دخترا چند نوع داداش دارن؟!
يک تصوير بر روي صفحه نمايشگر رايانه ايجاد مي شود؟
زيبايي ليزري
dition v1.3 يک تبديل کننده پي دي اف به ورد يا تکست
آمريكا مي تواند و اطلاعات گوگل
غزلک » يادش بخير
شجريان » رباعيات خيام » من به ني ناب زيستن نتوانم
 
صفحه اول  : تقشه سایت : لینک باکس