|
|
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |

اخبار روز :: دوستان ::
تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده :: لینک باکس
:: دنیای خنده
|
|
|
حالا ديگر پسر ياغي فيلمهاي اواخر دهه 70، فروتن شده است. ستاره مطرح سينماي ما با فيلمهايي كه با دلش انتخاب ميكند نه با اين چيزي كه ديگران حسابگري ميگويند و او اعتقادي به آن ندارد با حرارت حرف ميزند حتي وقتي به اين مساله برسد كه سوالم خيلي بيزينسي و تجاري است اما همان سوالات را هم با همان حرارت ويژه پاسخ ميدهد.
راستش قضيه دلي خيلي برايم روشن نبود وقتي كه با يك بازيگر حرفهاي حرف ميزني و براي همين هم رفتم سراغ داستين هافمن كه ميگويند خيلي كمال گراست اما اين سوال و مثال هم به جايي نرسيد و آن وقت بود كه در سرزمين احساسات شاعرانه و عاشقانه همه چيز ميتواند خيلي متفاوت باشد از آنچه بايد باشد و حتي يك بازيگر موفق و ستاره هم ميتواند به دلش رجوع كند براي كاري كه ميتواند براي دل باشد يا نباشد.
البته بعدا گفت: ببين. يك وقت است كه يك كار مزخرف است و كار مزخرف را دلت هم قبول نميكند. كار دلي مربوط است به جايي كه تر است، تازه است، عشق است، طراوت است، خوبي است و چيزهاي خوب در آن فراوان است. وقتي ميگويم دلي كار ميكنم اينطوري است. بعد ميگويد كه از قضيه داستينهافمن بگذرم كه ميگذرم.
سوال بعد كه شروع ميشود ميرود سراغ جوابش اما بعد جواب را قطع ميكند و گويي كه پرانتزي باز كند، ميگويد: البته شما سوال خودت را بپرس و من سعي ميكنم راحت جواب بدهم و جواب ميدهد با اين توضيح كه البته از جنس مصاحبه من خوشش نميآيد و دوستاني را مثال ميزند كه مصاحبه كردن آنها را دوست دارد و مصاحبه من را نه.
يك جا هم به شوخي ميگويد: من تو را خفه ميكنم با اين سوالاتت و ميخندد و اين جايي بود كه پرسيده بودم آيا نميترسيد با بازي در نوك برج از نوك برج بيفتيد؟
به هر حال مصاحبه ما قرار نبود خيلي تخصصي باشد كه ميبينيد نيست. اما چيزي كه من در اين گفتوگو و حواشي آن به نظرم رسيد آن بود كه بيشتر از هر چيزي رفيق است و عاشق. از آن جنس آدمها كه ميشود به آنها اعتماد كرد، دوستشان داشت و خوشحال بود از اينكه ستاره است و ميتواند الگوي مناسبي باشد.
اگر اين گفت وگو صريح است لابد از راحت بودن خود اوست.
شما دو فيلم داشتيد در جشنواره امسال: به آهستگي و وقتي همه خواب بودند.
فيلمنامه به آهستگي را پرويز شهبازي نوشته، كارگردانش هم مازيار ميري است. در اين فيلم نقش يك كارگر راه آهن را دارم. وقتي همه خواب بودند هم كه به كارگرداني فريدون حسن پور است با نوشتهاي از خودش. فيلمي است كه در بخش سينماي معناگرا حضور دارد. يك فيلم عشقي و دلي.
اين فيلم را هم خيلي دوست دارم. فيلمنامه به آهستگي را هم بسيار بسيار دوست داشتم كه همانطوري كه گفتم نوشته پرويز شهبازي است و يك فيلم رئال اجتماعي خيليخيلي خوب است.
در فيلم آقاي حسن پورهم كه يك نقش اجتماعي داريد؟
بله. در آنجا نقش يك روستايي ساده دل كه يك كم شيرين ميزند را بازي ميكنم. يك روستايي گيلاني كه لهجه هم دارد.
خيلي جالب است كه در هر دو كارتان طبقه اجتماعي نقشهايي كه تاكنون بازي كردهايد خيلي تغيير كرده.كارگر راه آهن فيلم به آهستگي هم طغيان ميكند؟
بله. طغيان هم ميكند. يك لحظاتي هست كه طغيان ميكند. معمولا هر نقشي و هر فيلمي را ببينيد يكي آن وسط هست كه طغيان ميكند. اگر اينطور نبود كه سينما درست نميشد.
معمولا بازيگران سعي ميكنند بين نقشهايي كه بازي ميكنند تعادل برقرار كنند.
نه. من خيلي عشقي و دلي ميروم جلو. اصلا اينكه نميدانم سياست مدارانه كار كنم و اين حرفها در وجود من نيست. ريموت من روي عشق و علاقه و دوست داشتن من است.
كاري را كه دوست داشته باشم ميروم جلو.كارهايي هم بوده كه به خاطر دلم رفته ام و باعث افت من شده. مثل ملاقات با طوطي و هشت پا. آقاي داوودنژاد را خيلي دوست دارم ولي اين فيلمها را دوست ندارم. يعني اين سينمايي نيست كه من دوست داشته باشم در آن باشم. اميدوارم كه ديگر توي اين سينما بازي نكنم.
يعني ميخواهيد بعد از اين ديگر به دلتان اعتماد نكنيد؟
نه اينكه به دلم اعتماد نكنم. من آن موقع فيلمنامه فيلم را نداشتم. اين جزو دو، سه فيلمي بوده كه داوودنژاد خودش هم فيلمنامه ننوشته بود. وقتي يك فيلمنامه را ميخوانم متوجه ميشوم كه كار من هست يا نيست. اين دو تنها كارهايي بوده كه من فيلمنامه را نخواندم.
يقينا اگر فيلمنامه داشت و ميخواندم، بازي نميكردم. من با اعتماد و علاقهاي كه به داوودنژاد داشتم كار را قبول كردم. شايد هم با بازي كردن در اين فيلمها راههايي برايم باز شده و به يك نكاتي رسيدم و يك معاني ديگري برايم باز شده كه حتما بايد ميرفتم و بازي ميكردم.
يكي از نكاتي كه به آن رسيديد اين نيست كه وقتي فيلمنامه را نخوانديد بازي در فيلم را قبول نكنيد؟
داوودنژاد را به خاطر مصائب شيرين اش خيلي دوست داشتم. نياز را هم كه اينقدر تعريف ميكنند، من تا حالا نديده ام. اما به خاطر مصائب شيرين خيلي دوست داشتم با اوكار كنم. تصور اين را داشتم كه يك كار جذاب خواهد شد. سر صحنه هم ارتباط با خود داوودنژاد به عنوان كارگردان خيلي برايم جذاب بود اما مجموعا نتيجه كار، فيلمهايي نيست كه من دوست داشته باشم.
بعد از اين هم داوودنژاد رادوست داريد؟
قطعا. چه ربطي دارد. تفكيك ميكنم. من اين دو فيلم را دوست ندارم. اما خودش را هميشه دوست دارم.
در فيلم آقاي حسن پور بازيگردان هم بوديد؟
نه نه. كي گفته؟
جالب است كه الان هم كه چندين سال از آن سالها گذشته و حرفهاي تر شدهايد وستاره شده ايد، باز هم همين حس را داريد و حس تان عوض نشده.
بله.ولي الان دوست دارم كار خوب بكنم. احساس ميكنم كه يكي دو كار را نبايد بازي كنم. البته به جز اين دو فيلم، از تمام فيلمهاي ديگري كه كار كردم پشيمان نيستم.
شما امسال دو فيلم طنز هم داشتيد.تجربه بازي درنقش طنز چطوربود؟
ميخواستم بگويم اين فروتن تلخ، گاهي وقتها ميتواند يك لبخند هم بزند و حرفي بزند و كاري بكند كه يك لبخند هم به لب تماشاچي بياورد. حسرت يك كار طنز فوق العاده را داشتم و گير نميآوردم.
فكر ميكنم آرزويم بود كه هميشه با حميد جبلي و ايرج طهماسب و گروهش يك كار طنز كنم ولي فكر ميكنم كه نميشد، با توجه به اينكه آنها به هر حال كادر خودشان را دارند. مجردها كه پيش آمد، فيلمنامه نوشته شده بود اما بدبختانه رفتند شخصيت را براساس اينكه من ميخواهم بازي كنم تغيير دادند. يعني بعد از دو ماه كه فيلمنامه را دادند دست من، تبديل شده بود به يك شخصيت جدي و خشك(خنده).
من به آقاي توحيدي گفتم كه من وقتي آمدم مجردها را كار كنم، به اين خاطر بود كه در نقشهاي قبلي ام نمانم. شما تازه آمديد نقش را براساس نقشهاي قبلي من نوشتيد. نه براساس خودم.گفت راستش را بخواهيد من اصلا تصوري راجع به اين كه تو ميتواني آدم طنزي باشي و لبخند داشته باشي، نداشتم.
خلاصه ما در اين نقش هر جوري كه بود به همكاري مجيد صالحي و دوستان ديگر و تمرينها و بداهه گوييها و اينها يك كمي شكر ريختيم و شيرينش كرديم و سعي كرديم كه زهرش را بگيريم. بعد هم كه نوك برج پيش آمد كه آن هم فيلمنامهاي نبود كه من بخوانم و از دست كاراكترش قهقهه بزنم و بخندم. از اول تا آخرش را هم كه خواندم، نخنديدم جز يكي دو مورد كه يك لبخند به لبم آمد، ولي گفتند كار طنز است وخنده دار است.
ما هم قبول كرديم به خاطر آقاي پوراحمد كه خاطرات خوبي از او دارم. شب يلدا را با او كار كردم، تماشاخانه را با او كار كردم، خوشحالم گل يخ را با او كار نكردم (خنده) و رفتيم و گفتيم روز از نو روزي از نو.حتما آقاي پوراحمد اين فيلمنامه متوسط را خوب در ميآورد، بعد نشد. يعني اين كار مشخصي بود كه ميدانستم دارم چه كار ميكنم و آنچه پيش آمد هم دور از انتظار من نبود.
وقتي نوك برج را كار كرديد كه تقريبا نوك برج بوديد. نترسيديد كه نوك برج شما را از نوك برج بيندازد.
(خنده) من به اين مساله فكر نكردم كه از نوك ميافتم چون من در آن نوك برجي كه شما ميگوييد نبودم.
ولي به هر حال براي علاقهمندانتان قابل قبول نبود كه فروتن از اين نوع فيلمها كار كند.
ببينيد. عموم مردم با نوك برج و مجردها به شدت ارتباط برقرار كردند. سينماگرها نه. از من ايراد گرفتند كه در اين دو فيلم بازي كردم.
مخصوصا ملاقات با طوطي.
آن فيلم را كه هر دو گروه ايراد گرفتند. يعني هم اكثر مردم دوست نداشتند و هم دست اندركاران سينما. منتها فيلمهايي مثل بازنده، نوك برج و مجردها تكليف شان مشخص است. تو نميتواني بگويي كه من الان ميخواهم بروم يك فيلم درام عميق و آنچناني بازي كنم.
من خواستم يك فيلم سرگرم كننده و مفرح براي تماشاچي داشته باشم، براي همين اين فيلمها را كار كردم. اين آدم را از بالا نمياندازد پايين. من راستش را بخواهيد در زندگي مرزي براي بالاو پايين قايل نميشوم. ترجيح ميدهم يكپارچه باشم.
يعني فكر ميكنم من ميخواهم كاري را بكنم كه دوست داشته باشم. دوست داشتن من و علاقه من در كارم آن يكپارچگي را برايم به وجود ميآورد. ملاقات با طوطي و هشت پا كارهايي نبود كه در وجود من و در دل من جايي براي خودش پيدا كند؛ كارهايي بود كه به من تعلق ندارند و مال من نيستند.
اين سير هم در كارتان جا افتاد. يك مدت فيلمهاي فرهنگي و تاثيرگذار كار ميكرديد، چند فيلم هم كار كرديد كه به قول خودتان مخاطبان عام تري داشت امسال هم دو فيلم كاركرديد كه خوشبختانه جواب داد و...
اين براي خودم يك تجربه جديد بود كه بخواهم در يك كار طنز بازي كنم. مگر ما به جز اجاره نشينها و يكي دو كار ديگر چقدر كار طنز خوب داشتيم. حتي اجاره نشينها هم اگر اسم كارگردانش را عوض كني، در سينماي ما خيلي جدي گرفته نميشود. ولي چون مهرجويي ساخته فيلم كمدي و طنزي است كه خيلي جدي به آن نگاه شده.
غير از نوك برج و مجردها حتي فيلمي هم با قاسم جعفري كار كرديد...
... نه. من اصلا پشيمان نبودم...
مي دانم. منظورم اين است كه آن فيلم هم يك سري مخاطب جديد داشت.
بله. من باز هم براي حضور در آن كار دليل داشتم و اصلا هم براي آن حضور پشيمان نيستم.
فيلم، فيلم موفقي بود. بعد هم اينكه مخاطباني كه دو سه سال قبل از آن براي فيلمهايتان داشتيد به نظر ميرسيد كه ديگر آن مخاطبان را نداشته باشيد، از اين فيلم خوششان آمد و اين باعث شد كه فيلم بفروشد؛ مخاطبان فيلمهايي مثل زير پوست شهر با مخاطبان فيلمي مثل مجردها فرق ميكنند.
آرزوي من و هدف من اين است كه در كارهايي كه وجه فرهنگي اش و عمقش طوري است كه ميتواند تاثيرگذاري خوبي داشته باشد، كار كنم ولي احساس ميكنم بايد يك سري كارهاي طنزمثل نوك برج و اينها داشته باشم كه براي كار طنز جدي تر هم بيايند سراغ من.
البته كساني كه به اين راحتي بتوانند تجربههاي متفاوتي داشته باشند، خيلي كم هستند.
آفرين. بيشتر محاسبه ميكنند ولي من وقتي كار ميكنم زياد محاسبه نميكنم. روزي هم كه كار آقاي قاسم جعفري را قبول كردم خيليها تعجب كردند كه من ميروم سر اين كار ولي من هيچ وقت پشيمان نبودم و نيستم كه با ايشان كار كردم.
گفتيد سريال. چرا سريال كار نميكنيد؟
اگر يك كارجدي خوب باشد، دوست دارم.
مثل اينكه قرار بود در سريال آقاي جوزاني بازي كنيد؟
بله. ولي از بس كه اذيت شدم نشد كه بروم. به خاطر آنكه ميخواستند كار را شروع كنند ولي خوابيد و به خاطر اين از يكي دو كار افتادم. متن كار آقاي جوزاني خيلي عالي بود و من هم خيلي دوست داشتم كه در آن بازي كنم.
بعدا هم كه دوباره آمدند سراغ من خيلي دل چركين شده بودم و نرفتم. خيلي دوست دارم كه در يك كار مثل هزاردستان و يا يك كار مذهبي فوق العاده ديگر كار كنم. اينكه مثلا حضرت موسي بخواهد ساخته شود. فيلمنامه شهر آشوب را هم خواندم و سر قيمت به توافق نرسيديم.
يكي از ويژگيهايي كه داريد اين است كه اگر قصهاي را دوست داشته باشيد پاي آن ميايستيد و خيلي كارها را هم به خاطر آن از دست ميدهيد...
بله. درست است. به آهستگي هم همين طور بود.
تا حالا از اين بابت پشيمان نشدي ؟
نه. اصلا و ابدا. من مثلا الان خوشحالي ام اين است كه پاي فيلم به آهستگي ايستادم. به سختي پاي به آهستگي ايستادم.(خنده)
چرا در فيلمهاي اخير آقاي كيميايي نبوديد؟
چون همزمان بود با فيلم به آهستگي و من ميخواستم در اين فيلم بازي كنم.
نظر شما درباره آقاي كيميايي چيست؟
سينماي متفاوتي دارد. طرفداران خودش را دارد. ديالوگهاي خودش را دارد. خيلي جاها تاثيرگذار است. چند تا فيلم خيلي خوب هم داشته كه اگر 50 فيلم بد هم درست كند، هميشه كيميايي است.
شما جزو طرفداران فيلمهاي ايشان هستيد؟
بله. خيلي از فيلمهايش را دوست دارم.
در فيلمهايي كه براي كيميايي كار كرديد از كدام كار بيشتر خوشتان ميآيد؟
فيلم اعتراض را خيلي دوست دارم و نقشم را در فرياد دوست دارم.
من دقيقا برعكسش را فكر ميكردم.
من كه از شما نپرسيدم. (خنده)
در فيلمهايي كه ديديد كدام كاراكتر است كه دلتان ميخواست آن را بازي كنيد؟
من نقش راننده را در فيلمنامه مقصد بيضايي خيلي دوست دارم.
از فيلمهاي خارجي چطور؟
من اينطوري نيستم كه فكر كنم كاش فلان نقش را بازي كرده بودم. لابد قسمتش بوده كه بازي كرده.
در فيلمهايي كه ديديد نقشي بوده كه ببردتان و در واقع جذبتان كند؟
اينكه نقشي باشد كه خيلي برايم حسرت باشد نه. ولي به طور مثال وقتي فيلمنامه مهمان مامان را خواندم، ديدم خيلي دوست داشتم كه نقش ننه مريم را پسرش كنند و جوانش كنند و بدهند من بازي كنم. (خنده) به آقاي مهرجويي هم گفتم.
منظورم فيلمهاي خارجي بود.
آنقدر كه شما ميگوييد شايد من به فيلمهاي خارجي دقت ندارم. اينطوري نگاه نميكنم. همينطوري نگاه ميكنم و ميگذارم. كمتر با حسرت نگاه ميكنم. هميشه فكر ميكنم كه واقعيت قضيه اين بوده كه اين فيلم با اين بازيگرها ساخته و اجرا شود.
اينكه بيايم بنشينم و بگويم كه عجب نقشي بود كه كاشكي من بازي كرده بودم، نه. هيچ وقت چنين اتفاقي برايم نيفتاده.
خيلي زيادي واقع بين هستيد.
شايد. تنها جايي كه هميشه فكر ميكنم كاشكي جاي اين بودم، ورزشكاران هستند. هميشه از سلامتي و تازگي كه در زندگي دارند لذت ميبرم هميشه وقتي يك ورزشكار خيلي خوب ميبينم، ميگويم كاشكي من جاي او بودم.
مثلا چه كسي؟
ورزشكار خاصي را نميتوانم مثال بزنم. روحيه ورزشكاري را دوست دارم.آنها را كه ميبينم يك مقدار حسرت ميخورم و مي گويم كه كاش من هم ميتوانستم پنج صبح بلند شوم.
اين روحيهها رادوست دارم. تنها چيزي كه ميتوانم بگويم وحسرتش را دارم؛ روحيه ورزشكاري را خيلي دوست دارم.
بالاخره بايد يك كاراكتر را بگوييد.از كتابهايي كه خواندهايد چطور؟ آيا نقشي هست كه دوست داشته باشيد؟
حالا كه خيلي اصرار داريد ميگويم ولي من به اين چيزها خيلي توجه ندارم. حالا كه اصرار ميكنيد در كتاب بامداد خمار خيلي دوست داشتم نقش آن پسر را بازي كنم.
نظرتان راجع به قيمت چيست؟ يكجا گفتيد كه چون سر قيمت به توافق نرسيديد بازي در فيلم را قبول نكرديد.مي خواستم بپرسم كه اگر يك فيلم باشد كه..
... سوالت خيلي بيزينسي است، تجاري است و آب دوغ خياري است، اينها را خواهش ميكنم كه حتما در مصاحبه بياور. البته معذرت ميخواهم ولي از آنجايي كه شايد سوالت خوب باشد ولي از جنس جوابهاي من نيست، ميگويم؛ قيمت من سر هر فيلم و سر هركارم بستگي به اينكه چقدر فيلم را دوست داشته باشم و چقدر تشخيص بدهم كه بايد باشد، فرق ميكند.
يعني حاضريد كه اگر از كاري خوشتان بيايد اين قضايا را در نظر نگيريد؟
بله. خيلي جاها بوده كه از اين كارها كرده ام. البته برايتان بگويم كه بازيگران پولي نميگيرند كه بخواهي راجع به قيمتشان صحبت كني. هميشه اين را بگو. مردم هميشه فكر مي كنند كه هنرمندان و بازيگران خيلي پول دارند. اين را توضيح بده كه بازيگران و اصولا فيلمسازها اصولا پولدار نيستند و اگر هم دارند از پدر و مادرهايشان به آنها به ارث رسيده وگرنه خيلي نميتوانند پولدار شوند.
آنهايي كه راجع به قيمت و پول و اين چيزها بايد حرف بزنند بازاريها و پولدارها و اين چيزها هستند. ازسر قيمت هم زود بگذريم.
اگر بخواهيد به يكي از كارهايي كه بازي كردهايد جايزه بدهيد به كدام كارتان جايزه ميدهيد؟
من به هيچ كدام از كارهايم جايزه نميدهم. من فقط عادت دارم از كارم لذت ببرم.
پس بگوييد از كدام كارتان بيشتر لذت ميبريد؟
از همه كارهايي كه كردم لذت ميبرم. با عشق و لذت انجامشان داده ام جز نصفه آخر فيلم هشت پا، شايد به اين خاطر كه نسبت به آن كار دلسرد بودم.البته سعي خودم را كردم ولي شايد عشق در درونم كار نميكرد اما از همه كارهايي كه انجام داده ام لذت بردم. بزرگترين پاداشي هم كه در زندگي ام دارم، لذتي است كه بردم. جايزه هم يك شوخي است.
كدام كارگردان است كه دوست داريد با اوكاركنيد؟
دوست دارم دوباره با خانم رخشان بني اعتماد كار كنم و همچنين با پرويز شهبازي و كامبوزيا پرتوي هم خيلي دوست دارم كار كنم، البته اگر آنها هم دوست داشته باشند با من كار كنند
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
| |