|
|
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |


اخبار روز :: دوستان ::
تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده :: لینک باکس
:: دنیای خنده
|
|
|
اراده معطوف به قدرت تنها در برابر مقاومت آشکار مي شود، بنابراين جوياي آن چيزي است که در برابرش مقاومت کند. چنين گرايش ابتدايي پروتوپلاسم هنگامي است که پاهاي کاذب را گسترش داده و به اطراف حرکت مي کند.{1}اگر مايکروسافت جوهره اراده معطوف به قدرت ديجيتالي باشد، بنابراين مطالعه آن کند و کاو عميق تکنولوژي اطلاعات را آشکار مي کند. همانگونه که نيچه افکارش را روي متافيزيک مسيحيت به عنوان زمينه ايجاد انزجار متمرکز ساخت، درک مايکروسافت و بررسي اراده معطوف به قدرت ديجيتالي تنها از طريق مطالعه دقيق متن متافيزيکي اصلي آن ـ تجارت با سرعت فکر اثر گيتس ـ ممکن است.
اين شيوه ديجيتالي، بينش غير انتقادي ادغام کننده انسان و ماشين در تقاطع هاي بي سيم اعصاب ديجيتالي است. از آن جهت که اين متن غير انتقادي است، و روحيه غير انتقادي به عنوان لازمه پيروزي اعصاب ديجيتالي مطرح است. اين کتاب را مي توان با حسي از وحشت و مجذوبيت خواند: وحشت از آنجا که ادغام اجباري جنبه هاي تجربه انساني با سيستم عصبي ديجيتالي را اعلام مي کند، و مجذوبيت از آن جهت که متن به عنوان بيانيه طبقه مجازي در آغاز حکومت پسا انسان، از نظر ايدئولوژيکي کاملا شفاف است. بازخواني اراده معطوف به قدرت ديجيتالي يک شوريدگي نيچه وار است. اگر نيچه امروز زنده بود، نويسنده ي کدهاي برنامه نويسي XML مي بود، با گوش مجازي به آهنگ هاي دي جي اسپوکي گوش مي داد و چشم مجازي اش روي جديدترين استراتژي هاي اينترنتي مايکروسافت با گسترش ناگهاني گره هاي ديجيتالي اش براي برداشت تمامي شبکه گسترده جهاني ـ تنظيم شده بود. سخنان استيو بالمر {معاون مايکروسافت} اين امر را ثابت مي کند: آيا ما شرکتي هستيم که مي خواهد همه چيز را ببلعد؟ {2} يا همانطور که نيچه گفت: شيرها بره هاي کوچک را دوست دارند. آنها خوشمزه هستند. در نتيجه، کتاب تجارت با سرعت فکر بيش از هر کتاب تکنولوژيک ديگر مدعي پيروزي تجارت ديجيتال به عنوان ايدئولوژي مسلم قرن بيست و يک، و توصيفي پويا و نظريه پردازي شده از استراتژي هاي تجاري دخيل در «استفاده از سيستم عصبي ديجيتالي» است. اين کتاب همچون تکنولوژي با سرعت تجارت نيست. اگر مفهوم گيتس از تجارت ديجيتالي به سادگي تداوم ـ يا حتي شدت بخشي ـ بلاغت سرمايه داري سنتي مي بود، ديدگاه ها و استراتژي هاي تجاري آينده وي محکوم به تحمل جزر و مد چرخه سرمايه داري مي گرديد. آنچه ديدگاه گيتس را بدل به چنان خلسه اي در بلاغت رقابت سرمايه داري مي سازد آنست که گيتس مبدع مدل بيولوژيکي تجارت ديجيتال و تئوريسين تجاري استراتژي هاي خاص لازم براي راه اندازي سيستم عصبي ديجيتالي همچون زبان کارکرد تجارت و ديگر صنايع خاص ـ آموزشي، پزشکي و جنگي ـ است. آنچه در اين کتاب افشا مي شود چيزي جز فلسفه سياسي عام نيست و گيتس مدير ناظر بي.اف. اسکينر است که سيستم عصبي ديجيتالي را در تجارت، آموزش، سياست عمومي، بيوژنتيک و جنگ مجازي راه اندازي مي کند. همچون حيله اسب تروا آشکار مي شود که اهميت گيتس احياي مدل بيولوژيکي تکنولوژي در قالب فريبنده ي تجارت ديجيتالي است. بنابراين تجارت با سرعت فکر، مدل پسا انساني تجارت براي مفهوم پسا تجاري تکنولوژي است. گيتس که برازنده معناي ضمني نامش مي باشد، دروازه آسماني آينده ديجيتالي انسان سيم کشي شده و ديجيتال است. بالا بردن سيستم عصبي ديجيتالي تفکر گيتس درباره اساس بيولوژيکي تجارت ديجيتالي واضح است. مطلب زير را در نظر بگيريد: سيستم عصبي سازمان، مشابه سيستم عصبي انسان است. هر تجارتي ـ به جز صنعت ـ سيستمهاي خودکار و فرايندهاي عملکردي دارد که براي ادامه حيات شرکت مي بايست به فعاليت خود ادامه دهند. اما اينجا ارتباط ميان اطلاعاتي که به واسطه نورونهاي بهم متصل مغز برقرار مي گردد وجود ندارد.{3} هنگامي که اطلاعات در سراسر سازمان شما به سرعت جريان مي يابند، زماني که براي مرتب و هماهنگ کردن گروهها از تکنولوژي بهره مي گيريد، مي دانيد که سيستم عصبي عالي ساخته ايد. اين تجارت همانا تجارت با سرعت فکر است.{4} آنچه را که در دهه 60 نظريه پردازان سيستم مانند ديويد ايستون و نوربرت وينر تنها مي توانستند فرض کنند، گيتس در قرن بيست و يکم به منصه ظهور مي رساند.در جهان مجازي گيتس، حلقه هاي بازخورد نظريه سيستم عام با منطق پوياي بيوژنتيک درهم مي آميزد تا بينشي پسا انساني از تجارت ديجيتالي خلق کند. در اينجا هيچ اثري از موجوديتهاي انساني به چشم نمي خورد، تنها منحني هاي خميده وجود دارند؛اثري از ديجيتال نيست، تنها نورون هاي متصل در مغز وجود دارند. هيچ حادثه اي روي نمي دهد، تنها سيستم هاي خودمختار هستند. تاريخي در بين نيست، فقط استخراج داده اي وجود دارد. هيچ بينش انساني هم در بين نيست، تنها مديريت داده از زوايه هاي مختلف وجود دارد. مدل گيتس از تجارت پسا انساني ـ انتزاعي تحليلي، با گردش سريع، رمزگذاري شده، حلقه هاي بازخورد جريان هاي اطلاعات ديجيتالي، و ابزارهاي مفيد تحليلي ـ واسطي است که از طريق آن انسان به سمت ماشين شدن در آينده ديجيتال پيش مي رود. سيستم عصبي ديجيتالي زماني که کاملا داير شود به سرعت در هر گونه سازماني قابل نصب است. مايکروسافت ظاهرا تنها به توليد محصولات مي پردازد، اما در حقيقت در روندي خاص، يک گونه معين از سازمان سايبرنتيکي است که زماني که داير شد، سرمشق جريانهاي اطلاعات ديجيتالي سيستم عصبي تمامي نهادهاي زندگي فعلي شد. بنابراين مايکروسافت نه «مغز جهاني» که يک حافظه مجازي قابل دانلود و آماده نصب است: يک نمايشگاه مجازي که به چرخه هاي سوبژکتيويتي انساني متصل شده است. سيستم عصبي ديجيتالي ـ معماري مجازي آينده ـ و موجودات برخوردار از هوش مصنوعي را در هستي به راه مي اندازد. سايبرنتيک سرانجام زنده مي شود، يا همانطور که بيل گيتس مي گويد: جريان اطلاعاتي به خون حيات بخش انسان مبدل مي گردد. ايدئولوژي تکنولوژي اطلاعات تکنولوژي اطلاعات و تجارت هر روزه بيشتر و بيشتر در هم مي آميزند.گمان نمي کنم کسي بتوان بدون صحبت درباره يکي، از ديگري سخن گويد. بيل گيتس، تجارت با سرعت فکر هيچ چيز بيش از بلاغت ضد ايدئولوژيکي تکنولوژي اطلاعات ايدئولوژيک نيست. اينجا مساله ايدئولوژي با تاويلهاي درک شده از ايدئولوژي «وجدان غلط» و «منظره» يا چونان پيشگام تاريخي منافع طبقاتي مخالف، در هم مي شکند، و چونان زيرساخت هاي تکنيکي حامي زندگي ديجيتالي در عميق ترين نسج هاي واقعيت روزمره فرو مي رود. بنابراين ايدئولوژي تکنولوژي اطلاعات چونان ژن ماشين توالي تجربه انساني به درون جريان هاي داده سيستم سايبرنتيکي است که به صورت خودکار عمل مي کند. اين همان چيزي است که گيتس آن را «مديريت با نيروي حقايق» مي خواند. اگر ايدئولوژي در عمل به عنوان ماشين بلاغي درک شود که از طريق ارايه منافع خاص، منفعت اساسي درون قدرت را مطرح مي کند، بنابراين مديريت به شيوه بيل گيتس همان ماشين بلاغي است که پيشگام منافع طبقاتي در حال ظهور طبقه مجازي ـ ائتلاف پويا و هرچند بي ثبات کارگران دانش و سرمايه داران ديجيتالي مسلط بر تجارت، حکومت، پزشکي، آموزش و جنگ الکترونيکي قرن بيست و يکم ـ است. در تجارت با سرعت فکر، اراده عام با اراده ديجيتالي در هم مي آميزد و جايگاه اراده ديجيتالي تا سطح روندهاي سايبرنتيکي دخيل در راه اندازي سيستم عصبي ديحيتال ( استاندارد کردن جريانهاي اطلاعاتي ديجيتالي)، نظارت بر کارگران دانش و مصرف کنندگان ديجيتالي، فرمانبرداري از هوش انساني تا هوش ديجيتالي، از گوشت انساني تا گوشت ماشيني و تشجيع نزول مي يابد.
در ماشين بلاغي مايکروسافت، ايدئولوژي هماره روي سوبژکتيويتي ديجيتالي تاثير مي گذارد. در نتيجه چهار تاکتيک اصلي ديجيتاليته مايکروسافت ـ استاندارد کردن، نظارت، فرمانبرداري و تشجيع ـ جلوه هاي پوياي ايدئولوژي مسلط طبقه ديجيتال هستند که به شکل جامعه تکنولوژيک تغيير شکل داده اند. به همين خاطر است که تجارت با سرعت فکر کتاب پرفروشي است: نه فقط بخاطر جذابيت کاريزما وار گيتس به عنوان ثروتمندترين انسان جهان، و نه تنها بخاطر دستورالعمل هاي آشناي «سرمايه داري بدون ضرر»، بل از آن جهت که اين کتاب ماشين بلاغي است که کدهاي کليدي ترجمه آن، منافع سياسي، تجاري و عملي طبقه برگزيده ديجيتالي جهاني را آشکار مي سازد. ايدئولوژي تحقق يافته جامعه تکنولوژيک يک ماشين ژني است.
فکر کردن، کنش و واکنش نشان دادن
بيل گيتس در ابتداي کتابش سرچشمه ذهني فلسفه تجاري خويش را بازگو مي کند: آميزه اي از کتاب سالهاي من با جنرال موتورز اثر آلفرد اسلون و دنياي اطلاعات جديد چگونه زندگي ما را تغيير خواهد داد اثر ميشل درتوزوس.
به بيان ديگر نبوغ سازماني جنرال موتورز در استاندارد کردن اعمال تجاري با مقياس بزرگ و بينش ديجيتالي گسترش يافته آزمايشگاه ام. آي. تي براي علوم کامپيوتري، ترکيبي عالي از تکنولوژي اطلاعات و تجارت به عنوان بنيان سيستم عصبي ديجيتالي است.
گيتس مجذوب فلسفه تجاري اسلون است {اين موضوع که چطور رهبري مثبت، منطقي و اطلاعات محور به موفقيتي غيرعادي منجر مي گردد)، {5} و بينش وي از آينده ديجيتالي تکرار بلاغت ميشل درتوزوس از واقعيت ديجيتالي گسترش يافته است چرا که مهارت خاص گيتس در ترکيب بلاغي آرمانگرايي تکنولوژيک شبکه اي، سيستم عصبي آماده، براي تمامي صنايع خاص فرهنگي ـ شرکتها و دولتها، آموزشي، پزشکي، بيمه، بانکها و ارتش ـ است.
زماني که هگل در قرن نوزدهم درباره اهميت کاريزما وار «افراد تاريخي جهان» ـ سوژه هايي که روحيه حاکم اعصار را در خود جمع دارند ـ نظريه پردازي مي کرد شايد کار گيتس را که جهان را به زير سلطه مايکروسافت در مي آورد تشخيص داده بود. هگل که در آشفتگي پس از نبرد آسترليز مي نوشت، پيروزمندي ناپلئون را در ذهن داشت، اما با توجه به تعهد فلسفي اش به «حالت منطقي جهاني» آينده، از ظهور بيل گيتس بر عرصه تاريخي ديجيتال نااميد نمي شد. بيل گيتس، فرد تاريخي جهان است که با بينش اکتسابي، فرا عملي و از نظر تکنيکي وسواس گونه اش درباره برقراري يک سيستم عصبي ديجيتالي همچون تقاطع شبکه اي جسم ديجيتالي، ايده ي حالت منطقي جهاني را بيش از تمامي مبارزات پيروزمندانه ناپلئون تحقق مي بخشد. در حاليکه جبر شرايط و محدوديت هاي پيشرفت تکنولوژيکي، توان ناپلئون را به صحنه کنش تاريخي وي محدود مي ساخت، بينش گيتس از سيستم عصبي ديجيتالي در سطح سياره اي عمل مي کند.
اگر هگل زنده مي بود، بلافاصله قلم برمي داشت و فلسفه ديگري درباره تاريخ ديجيتالي با بيل گيتس به عنوان سوژه تاريخي که بهترين جلوه روح حاکم بر اعصار است مي نوشت.
گيتس خود رفتاري خصومت آميز نسبت به بحثهاي فلسفي دراين باره دارد، و ترجيح مي دهد داده را از اعماق، از زاوايه هاي غيرممکني استخراج کند تا بتواند داستان بازارهاي فتح نشده را از زاويه هاي مختلف مورد بررسي قرار دهد. در حقيقت اگر تجارت با سرعت تفکر بيل گيتس بتواند چنان قاطعانه از «شمار کنشها» و جريانهاي اطلاعاتي رايگان و نظارت شبکه اي بي پايان و هرج و مرج مختل سخن گويد، اگر وي چنان مي نويسد که گويي در يک حالت روح بخش هماره در تصميم گيريهاي تجاري قاطع جلو مي افتد، از آن جهت است که وي خود نخستين و شايد بهترين «پيکر کنشي» يا شايد هم يک جي.اي جو است. ـ يک شخصيت تجاري پيشرو که همواره چنان عميق درباره کاربردهاي تجاري داده هاي سرعت و تکنولوژي سرعت انديشيده است که بدل به هرج و مرج مختل يا به گفته خودش، شخصيتي از «تحولات دايم مشخص شده با وقفه هاي کوتاه» گرديده است ـ و دقيقا بايد بدين گونه باشد، چرا که گيتس ادعا کرده است که «کار اطلاعات کار تفکر است».
زماني که تکنولوژي کامپيوتر به تفکر ياري مي رساند، شما يک سيستم عصبي ديجيتالي داريد. اين سيستم شامل فرايندهاي ديجيتالي پيشرفته اي مي شود که کارگران دانش براي تصميم گيري بهتر از آن استفاده مي کنند. فکر کردن، کنش و واکنش نشان دادن و وفق دادن. درتوزوس مي گويد که «بازار اطلاعاتي» آينده شامل «مقدار زيادي نرم افزار ارتقاء يافته و ترکيب هاي عالي انسان و روندهاي ماشيني خواهد بود» ـ يک توصيف عالي از سيستم عصبي ديجيتالي.{6}
از نظر درتوزوس گوشت انساني به گسترش سايبرنتيک آينده ديجيتالي گسترش يافته کمک خواهد کرد. گوشت انسان بدل به گوشت ماشين آينده ديجيتال خواهد شد. سيستم عصبي ديجيتالي را که گيتس از آن حمايت مي کند مي توان با نيروي تجاري و اعتماد مديريتي متقاعد کننده بيان کرد چرا که گيتس به عنوان جلوه پيشروي بازار اطلاعات «نخستين ترکيب عالي و دقيق روندهاي انساني و ماشيني»، و نخستين سيستم عصبي ديجيتالي زنده مطرح است. گيتس نسبت به آنچه نظريه پردازي مي کند دروني شده است. وي جهان ديجيتالي را در قالب ماتريس هاي آشکار کننده رياضيات تجاري از درون مي انديشد، و به واقع ميتواند معماري سيستم «واسط کامپيوتري سه رديفه» را حس کند. وي به عنوان ذهن گسترده ي مايکروسافت در حاليکه چرخ هاي ديجيتالي آن را مي گرداند منتظر است تا باقي جهان خود را به او برسانند. گيتس سيستم عامل ديجيتالي است که گمان مي کرد به آن اعتبار مي بخشد.
انقلاب ديجيتالي آمريکايي
گيتس ـ انديشمند محلي قاطع با جاه طلبي هاي جهاني ـ آخرين بازنمود روحيه منطق گرايي عقيده تجارت آمريکايي است.
با وجود اينکه فرهنگ رسانه اي فعلي آمريکا جنگ داخلي را همچون لحظه تعيين کننده تاريخ سياسي آمريکا، حايز اهميت تاريخي فراواني مي داند، کتاب گيتس يادآور آنست که دي.ان.اي سياسي آمريکا با جنگ انقلابي در هم آميخته و روحيه انقلابي بورژوازي مشابهي که امپراطوري انگلستان را با اصول «زندگي، آزادي و تعقيب خوشبختي» در هم شکست، روحيه اي ابتداً ملي و سپس جهاني از فردگرايي رهاشده و رقابت بازاري را شکل داد. روحيه مصمم کنش همچون هستي، تجارت همچون رستگاري، اعمال همچون اخلاقيات، که هماره مشتاق ترين بازنمودهاي خود را در طبقه تجاري يافته است. آنچه روحيه آمريکا را به ايده تاريخي جهاني مبدل مي سازد، و آنچه گيتس را به سوژه تاريخي جهاني بدل مي کند آنست که انقلاب آمريکا، با آنکه با دلايل استقلال سياسي و اقتصادي با استعمار اروپايي جنگيد، شکلي از سوبژاکتيويتي رها شده و بدون قيد و بند ـ زندگي، آزادي و تعقيب خوشبختي ـ و جلوه عملي و پوزيتيويست و با اراده آگاهي انساني ايجاد کرد که براي بازسازي آمريکا به عنوان تجربه اي راديکال و تکنولوژيک لازم بود. در اين کشور و طي اين انقلاب، روحيه منطق گرايي اروپايي همچون ستون ذهني مبدل شده به امپراطوري تکنولوژي ـ که گاهي به علت منافع طبقه زارع محدود شده و گاهي به واسطه قصد و نيت سياسي مهار گرديده بود ـ تنها در اينجا بود که توانست ابراز شود. چنين انقلابي، با به مخاطره افتادن روحيه بازسازي و ابداع دوباره خود و جهان و در نهايت پيروزي تکنولوژي، چيزي جز استقلال دراکويي {مقنن سختگير) به همراه نداشت. صبح جديد آمريکا در لگزينگتون و کنکورد همچون تکنيک ـ فردگرايي آمريکايي همچون فرايند باز تقلاي زندگي، آزادي و تعقيب خوشبختي ـ به عنوان روحيه جان بخش تاريخ جهان متولد شد.
در اين جاست که تجارت توام با سرعت فکر بيش از همه چيز به عنوان يک نظريه سياسي محسوب مي شود تا بدان جا که القاي داده هاي جان بخش انقلاب آمريکا به درون تاريخ جهان، به گونه اي با روحيه آينده ديجيتالي ـ شيوه زندگي شبکه اي جايگزين زندگي سنتي پيشين و آزادي گسترش يافته ديجيتالي جايگزين آزادي فيزيکي ـ مطابقت داشته باشد. به بيان ديگر اهميت تاريخي بنيادين بينش گيتس از جهان ديجيتالي در آنست که اين بينش همزمان عقايد انقلابي آمريکايي را براي آينده ديجيتالي بهبود بخشيده و مجددا ابداع مي کند. مدتها پيش از پيدايش آينده ديجيتالي آنچه فرهنگ سياسي امريکايي را کاملا از تبارشناسي اروپايي آن متمايز مي ساخت آن بود که هويت آمريکايي همواره با کدهاي سه گانه، رمزگذاري شده و هستي مي يافت.
آنچه به راستي در کنگره ابداع شد کد اصيل آمريکايي همچون ديالکتيک زندگي {درون بودگي)، آزادي {تعالي) با تعقيب خوشبختي چونان واسطه اي ميان اين دو بود. اين فرمول سه گانه جان اراده امريکايي است. پويا، بي قرار، هماره توسط کنش مشاهده، با خشونت احيا، با مخالفت تقويت، با خصومت محکم شده، مشتاقانه پيشگام است، پيش مي رود، متکي بر آينده است و نسبت به محتواي گذراي جلوه هاي خاص خود بي تفاوت است. اين بيان متمايز زبان اراده مستقيما از انقلاب آمريکا در رگهاي تجارت با سرعت فکر جريان مي يابد. اما چرا؟ زيرا بينش گيتس از ديجيتاليته اراده غايي است: کدهاي سه گانه آمريکايي از پوشش بلاغي و بار و بنه تاريخي خود خود جدا شده، ديجيتالي گشته و از نظر ژنتيکي راه اندازي شده و آماده آن است که در ذهن آمريکايي قرن بيست و يکم نصب شود. اينجا زبان اراده ـ که در ابتدا ضد استعماري، سپس طرفدار بورژواري و در نهايت کاملا ديجيتال شد ـ پناهگاه فعلي خود در جسم فرد آمريکايي تجاري را رها کرده، از عزم سرمايه داري دقيق آن جدا شده، و چونان روحيه جان بخش سيستم عصبي ديجيتالي در مکاني جديد ساکن مي شود. اراده ديجيتالي نه کاملا در همه جا حاضر است و نه تعالي طلب، همزمان ترکيبي از اين دو است. اراده مجازي است که با سرعت تجارت حرکت مي کند، و تنها بعدها، چونان جامعه تکنولوژيکي رها شده با سرعت نور پديدار خواهد شد.
کامپيوتر سه لايه
کامپيوتر سه لايه، معماري کامپيوتري است که سيستم نرم افزاري آن در سه لايه شبکه اي{لايه نمايش، لايه تجاري و لايه داده) ساختار بندي شده است. کامپيوترها معمولا لايه نمايش، و سرورها لايه مياني يا تجاري هستند که روابط ميان کاربران و لايه عقبي را هماهنگ مي کنند. لايه داده غالبا شامل انواع گوناگوني از سيستمهاي کامپيوتري و غير کامپيوتري مي شود.{7}
امروزه مدل تجاري، پيشگام واقعيت ديجيتالي است، چرا که منافع تجاري اکتسابي آن را مي توان در قالب هر چند ناکامل جلوه هاي کلي اراده ديجيتالي يافت.{8}
به عنوان مثال اين امر اهميت خاصي در کامپيوتريزه کردن سه لايه مذکور دارد، گرچه به عنوان مدل خاصي از اراده ديجيتالي ـ که هم اکنون در مراکز عصبي جامعه شبکه اي نصب شده است ـ چندان بينشي از تجارت ديجيتالي آينده به دست نمي دهد.
سيستم همچون يک کل طي جريان هاي گردشي کامپيوتريزه کردن سه لايه اي به واسطه ناپديدي انسان در قالب کاربري مجازي پايان مي گيرد. يک سيستم سايبرنتيکي، بيان روان هرچند آزمايشي و ناکامل اراده ديجيتالي است.
در جهان سايبر، اراده ديجيتالي ديگر خود را نه در قالب زبان جنگ يا فلسفه، که در قالب زبان عملي تجارت، و دانش سطحي و عملگرايي ديناميک محقق مي سازد. در نتيجه مطالعه مدل تجاري بطور کلي، و توصيف گيتس از سيستم عصبي ديجيتالي بطور خاص تمرين نظريه سياسي است. زبان تجارت ديجيتالي تشخيص دقيق نکات قوت آينده ديحيتالي در حال ظهور است.
براي مثال کلمه معروف گيتس ـ عدم مداخله يا سرمايه داري بدون وقفه ـ را در نظر بگيريد. ظاهرا اين اصطلاحات به آينده ديجيتالي اشاره دارند که در آن فرد ميانجي، از صحنه تبادل حذف شده و جاي خود را به پيوند ميان محصولات و مصرف کننده در معاملات اينترنتي داده است. سرمايه داري بدون وقفه به واسطه خريد و فروش اينترنتي، با ارزش افزوده به واسطه غياب واسطه انگل وار همراه است. البته در اينجا نفر سوم پنهاني نيز ـ واسط کامپيوتري ـ است که هم اکنون به شکل دو قالب نظارتي قابل تشخيص است. نخست اعتبار بخشي گيتس به سيستم عامل ديحيتال، و دوم خلق شبکه مجازي گسترده فروشگاه هاي اينترنتي.
شايد سرمايه داري بدون وقفه صحت داشته باشد، اما مطمئنا بدون وقفه ي وقفه هم نيست. يا شايد همانطور که جيمز گليک در نيويورک تايمز نوشته است: «به زودي سهمي از هر بليط هواپيما، خريد با کارت اعتباري، تصاويري که دانلود مي کنيد و هر وب سايتي که از آن بازديد مي کنيد تحت تسلط مايکروسافت در خواهند آمد»
در مدل مايکروسافت از آينده ديجيتالي به کاربران خاموش، سرورهاي گنگ، ذهن داده اي، بازار داده اي، انبار داده اي، حلقه هاي بازخود، ابزار گروهي، زنجيره تدارک، داده هاي الکترونيک، و سيستم هاي اطلاعاتي اجرايي بدل شده ايم. به عبارت ديگر ما نقوش دفتر بدون کاغذ واقعيت ديجيتالي هستيم.
سياستهاي فزوني طلب ديجيتالي
در يک موضوع حق با گيتس است. تجارت با سرعت فکر، راهي براي درک دقيق معماري کامپيوتر حال و آينده در آينده ديجيتالي است. گيتس به ما توصيه مي کند که از طريق آگاهي از جايگاه خود، افزايش ضريب هوشي و برخورد با فناوري اطلاعات بعنوان منبع استراتژيک پرداختن به فرايندهاي ديجيتالي استاندارد، پذيراي شيوه زندگي وب وار باشيم. زيرا وي پيشگام تجارت ديجيتال، همچنين راهنمايي باهوش براي به کارگيري آن به عنوان ايدئولوژي برتر جهاني ـ از دانش مديريت گرفته تا استراتژيهاي ارتقاي تفکر، بينش مندبودن در عملکردهاي تجاري، نيز هست. پرداختن به او نه تحليلي دقيق از شيوه هاي سياسي کاهنده سطح تجارت تکنولوژي اطلاعات به اهداف اکتسابي، که بينشي متمايز از استعمار آينده تجارت ديجيتالي در چهار صنعت استراتژيک به دست مي دهد.
و اين به اين خاطر است که مايکروسافت از تواناييهاي تکنيکي، اقتصادي و اراده سياسي براي مطرح کردن واقعيت تجارت با سرعت فکر برخوردار است و آينده اي را پيش بيني مي کند که نيازمند ديجيتالي براي خلق آن است.
تحليل مديريتي استراتژيک نيچه
اگر اکنون دولت مي تواند مايکروسافت را به چالش بطلبد، از اين جهت است که چالشي براي قدرت و تسلط دولت محسوب مي گردد.
قلمرو ذهني مشترک، خدمتگزار هيچ ملتي نيست چرا که متعالي است، هيچ ديدگاه خاصي را ترويج نمي کند و از آنجا که سيستم عامل آن از مشابهت ديدگاهي برخوردار است، هيچ منفعت خاصي آن را محدود نمي کند چرا که منفعت ابتدايي آن در طرح تاويل اعصاب ديجيتالي بر فرهنگ سايبر نهفته است. مايکروسافت اراده معطوف بر قدرت است و بيل گيتس کشيش تارک دنياي واقعيت ديجيتالي است.
همچنان که در مذاهب باستاني، کارکرد کشيشان تارک دنيا کارکردي دوگانه بود ـ يکي الهام بخشي جماعت و ديگري باز نگه داشتن آنان از زخم هاي کهنه ي انزجار ـ از گيتس به عنوان کشيش تارک دنياي ديجيتالي ابر انسان نيچه يعني ابر انساني که وظيفه زاهدانه اش سو گيري ارزشي در جهت نرم افزاري کردن آدمي است، ياد مي شود.چنانچه دولت، مايکروسافت را به عنوان ضربه اي نهايي براي رهبري زاهدانه خود در نظر گيرد، بنابراين همواره حق با نيچه بوده است. در غير اين صورت، دو گانگي پيش آمده؛ و دوگانگي همچون پيامد اراده معطوف به قدرت پديدار خواهد شد. اراده معطوف به قدرت براي آنکه نگذارد آنچه به دست آمده از دست برود، خود را به دو اراده تقسيم خواهد کرد. گرسنگي تنها تطبيق باريکي از قدرت است که شکل معنوي يافته است.{9}
اراده معطوف به قدرت خود را به دو اراده تقسيم مي کند؟ اين همان مايکروسافت است که به دو شرکت ـ سيستم عامل و ديگري محصولات نرم افزاري ـ تقسيم شده و همچنان که گسترش مي يابد، به دنبال غذا مي گردد، با مقاومت روبرو مي شود، مشابهت سازي مي کند، اختصاص مي دهد، غلبه مي کند، اطلاعات جمع آوري مي کند، داده استخراج مي کند و فتح مي کند ـ تا زمانيکه آنچه مغلوب شده و تماما به قلمرو قدرت مهاجم پيوسته و مشابه آن شود ـ و روي پوست جهان ديجيتال رشد مي کند.
مايکروسافت بيان معاصر اراده معطوف به قدرت و نيچه تحليل کننده مديريت استراتژيک و مسيح ستيز ديجيتالي آن است.
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
| |