انواع سی دی و نرم افزار های جدید

      لینک های داغ

 
   
  





تهران وب
اخبار روز :: دوستان :: تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20 :: امواج :: هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ :: طنز :: ایران شادی :: خنده :: لینک باکس :: دنیای خنده

* ادبيات: شعر

مرگ بيصدا...
بيصدا: بعد يه عمري تنهايي تو دفتر انتظار رو در دلم بستي وقتي هنوز در دنيا نبودم تو با نازت در دلم نشستي تورو ميبينم مست مستم اگرچه دلم اهل باده نيست خودم رو تنها ميبينم اگرچه دلم تک سوار جاده نيست اگر تو پيشم نباشي و من جدا از تو تنهاي تنها باشم مثل گريه ... ادامه مطلب
Wish You Were Here
align=''''left''''>So, so you think you can tell Heaven from hell Blue skies from pain Can you tell a green field from a cold steel rail? A smile from a veil? Do you think you can tell? And did they get you to trade Your heroes for ghosts? Hot ashes for trees? Hot air for cool breeze? Cold comfort for change? And ... ادامه مطلب
عاشقانه
کور باشد نقاشي که به ديدن تو چهره تصوير کند ... ادامه مطلب
اگر باشي محبت روزگاري تازه خواهد يافت
باشي محبت روزگاري تازه خواهد يافت زمين در گردشش با تو مداري تازه خواهد يافت دل من نيز با تو بعد آن پاييز طولاني ... ادامه مطلب
آموخته ام.....
ام چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن هاراناديده بگيرم. آموخته ام كه باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم . آموخته ام زندگي را از طبيعت بياموزم چون بيد متواضع باشم چون سرو راست قامت ... ادامه مطلب
سراب
به سر دويدم در جست وجوي يار جز دسترس به وصل ويم آرزو نبود دادم در اين هوس دل ديوانه را به باد اين جست و جو نبود هر سو شتافتم پي آن يار ناشناس گاهي ز شوق خنده زدم گه گريستم بي آنكه خود بدانم ازين گونه بي قرار مشتاق كيستم رويي شكست چون گل رويا و ... ادامه مطلب
شعر
دستهايم باز است پس چرا منتظري؟ سينه ام داغ تمناي تنت ولبم سوخته ي داغ لبت من که مي دانم تو مشتاق مني پس چرا منتظري؟ سينه ام در اين کوير زندگي لاله اي رويانده تقديم تو باد هر نفس گويي ترنم مي کند من که محتاج تو ام مرگ چرا منتظري ؟ ... ادامه مطلب
عقب مانده ذهني( انيشتين)
که سالها پدر و مادر آلبرت انيشتين- دانشمند معروف- را رنج مي داد اين بود که آلبرت مدتها پس از تولد زبان به سخن نگشود پدر و مادر آلبرت بارها و بارها به پزشکان متعددي رجوع کردند اما نتيجه اي نبخشيد . تا اينکه يک پزشک بسيار خبره و زبردستي را پيدا ... ادامه مطلب
قطعه اي از ''راز دل '' آلفيري
دل مي پرسي تو را دوست دارم؟ حتي اگر بخواهم پاسخ دهم نمي توانم مگر مي شود با کلمات احساس دستها را بيان کرد؟ مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با ديدگان پر انديشه و روشن بين به من مي نگري چه نشاط و لطفي دلم را ... ادامه مطلب
آب را گل نکنيم
را گل نکنيم شايد اين آب روان مي رود پاي سپيداري تا فرو شويد اندوه دلي دست درويشي شايد نان خشكيده فرو برده در آب زن زيبايي آمد لب رود :آب را گل نكنيم روي زيبا دو برابر شده است !چه گوارا اين آب !چه زلال اين رود !مردم بالا دست چه صفايي دارند !چشمه ... ادامه مطلب
و پيامي در راه
خواهم آمد و پيامي خواهم آورد در رگ ها نور خواهم ريخت و صدا در داد اي سبدهاتان پر خواب سيب آوردم سيب سرخ خورشيد خواهم آمد گل ياسي به گدا خواهم داد زن زيباي جذامي را گوشواري ديگر خواهم بخشيد كور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ دوره گردي خواهم شد كوچه ها ... ادامه مطلب
زمستان
را نمي خواهند پاسخ گفت سرها در گريبان است كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را نگه جز پيش پا را ديد نتواند كه ره تاريك و لغزان است وگر دست محبت سوي كسي يازي به اكراه آورد دست از بغل بيرون كه سرما سخت سوزان است نفس كز گرمگاه سينه مي ... ادامه مطلب
به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد
آفتاب سلامي دوباره خواهم داد به جويبار كه در من جاري بود به ابرها كه فكرهاي طويلم بودند به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من از فصل هاي خشك گذر مي كردند به دسته هاي كلاغان كه عطر مزرعه هاي شبانه را براي من به هديه مي آوردند به مادرم كه در آينه زندگي مي كرد و شكل ... ادامه مطلب
TO MY LOVE
the morning صبحگاهان when the sun وقتي آفتاب is just starting to light the day در حال روشن کردن روز است i am awakened من بيدارم and my first thoughts are of you و اولين فکرم تويي at night شبانگاهان i stare at the dark trees در تاريکي به درختان ... ادامه مطلب
پرواز را به خاطر بسپار
دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است فروغ فرخزاد ... ادامه مطلب
مرگ «نازلي»
نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شكفت. در خانه زير پنجره گل داد ياس پير. دست از گمان بدار! با مرگ نحس پنجه ميفكن! بودن به از نبود شدن خاصه در بهار . . .» نازلي سخن نگفت؛ سرافراز دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . . «ـ نازلي! سخن بگو! مرغ سكوت ... ادامه مطلب
ديدار واپسين
كند ز لوح زمين نقش اشك پاك آواز در به نعرة توفان. شود هلاك بيهوده مي فشاني اشك اين چنين به خاك بيهوده مي زني به در انگشت دردناك. دانم كه آنچه خواهي ازين بازگشت چيست: اين در به صبر كوفتن از درد بي كسي است. دانم كه اشك گرم تو ديگر دروغ نيست: چون مرهمي ... ادامه مطلب
چشمانم مزخرف مي بينند
كه در خود هستم حجم ِ فردا را نمي بينمدر خود خودگردي هستمكه ديگران مرا نميشناسندشايد فردا ها ما رابشناسنداز آنِ ماباشند امروز دلگيري ِ بغضيهستيم در گلوي ِ زمان ما را مي راند شايد تالمس ِ نبودن ها امروز تلخم اما باتلخي زاده نشدم پدر ِ دنيا ... ادامه مطلب
شعر تاثير گذار '' دف '' رضا براهني
براهني به آيدين آغداشلو دف را بزن! بزن! كه دفيدن به زير ماه در اين نيمه شب شب دفماهها فرياد فاتحانه ي ارواحِ هايهاي و هلهله در تندري ست كه ميآيد آري بِدف! تلالوِ فرياد در حوادث شيرين دفيدني ست كه ميخواهد فرهاد دف را بِدف! كه تندرِ آينده از ... ادامه مطلب
گزيده ترانه هاي ريكي مارتين
stay with me (تو با من مي ماني ) met you untherneath the moon night was over much too soon when the sun came up that day we smiled and went ourseperate way but i cant leave the thought of you behind ****oh you stay with me you stay with me oh,in my heart and on my mind ... ادامه مطلب
آيه هاي زميني
هاي زميني را ميتوان از اولين حركتهاي شعر ايران به سوي شعر مدرن شناخت.در اين شعر (بر خلاف گذشته و حتي شعر نيمايي) استعاره ها كاربرد فانتزي ندارند و بيشتر به روي معني نمادين در حركت هاي درون متني تاكيد شده... مانند اين شعر در شعر آن زمان بسيار كم ... ادامه مطلب
بهرام اردبيلي و شعر ديگر
اردبيلي از پايه گزاران شعر ديگر و شعر مدرن در دهه 40/50 بود كه به دلايلي در ميان عامه پر فروغ نبود اما شعرش بسيار قدرتمند و داراي ساختاري ويژه و تاثير گزار بود . پيکر هفتم از هفت پيکر بهرام اردبيلي شبانه‏ي ليلي به بازخواني قيس عشق .......کلمه اي بر ... ادامه مطلب
مرثيه
سكوت خشم به جلو خزيد و در قلب هر رهگذر غنچة پژمرده ئي شكفت: «ـ برادرهاي يك بطن! يك آفتاب ديگر را پيش از طلوع روز بزرگش خاموش كرده اند!» و لالاي مادران بر گاهواره هاي جنبان افسانه پرپر شد: «ـ ده سال شكفت و باغش باز غنچه بود. پايش را چون نهالي در باغ هاي آهن يك كند كاشتند. مانند دانه ئي به زندان ... ادامه مطلب
گفتم.......
گفتم گفتي گفتم از زندگي خستم گفتي که دل به تو بستم گفتم اين حرفها دروغه گفتي باتوزنده هستم گفتم اين همش يه خوابِ ياکه شايد يه سراب ِ رفتي وتنهام گذاشتي روي قلبم پاگذاشتي رفتي تو با يک غريبه به من اعتنا نکردي گفتي عشقت آهنين رفتي و وفا نکردي گفتي از دوريت ميميرم من به عشق تواسيرم گفتم ازعشقت ميترسم نااميدودل شکستم ... ادامه مطلب
براي خون و ماتيك
«اين بازوان اوست با داغ هاي بوسة بسيارها گناهش وينك خليج ژرف نگاهش كاندر كبود مردمك بي حياي آن فانوس صد تمنا ـ گنگ و نگفتني ـ با شعلة لجاج و شكيبائي مي سوزد. وين چشمه سار جادويي تشنگي فزاست اين چشمة عطش كه بر او هر دم حرص تلاش گرم همآغوشي تبخاله هاي رسوايي مي آورد به بار. شور هزار مستي ... ادامه مطلب
بهار خاموش
آن فانوس كه ش دستي نيفروخت بر آن دوكي كه بر رف بي صدا ماند بر آن آئينة زنگار بسته بر آن گهواره كه ش دستي نجنباند بر آن حلقه كه كس بر در نكوبيد بر آن در كه ش كسي نگشود ديگر بر آن پله كه بر جا مانده خاموش كسش ننهاده ديري پاي بر ... ادامه مطلب
زجر ِ من بودن
دشت خواب با كوه هايآبي نه شعري نهميلاديطلوعي بود كه مغربشگريه ميكرد ستاره ها دل نداشتند كهبخوابندسوخته حتي خاكستر دشت ستون ستون حرمت ِاحساس بي ريشه گيقدم قدم درد ِ بيهمخونانبغض بغض زجر ِ من بودن ... ادامه مطلب
زمانه
اگر غربت درد را لمسكردي مطمئن باش كه ديگردستانت را كسي لمسنخواهد كرد. ... ادامه مطلب
زيباترين
زيباترين تصويري که درزندگانيم ديدم نگاهعاشقانه و معصومانه تو بود. زيباترين سخني کهشنيدم سکوت دوستداشتني تو بود.زيباترين احساساتمگفتن دوست داشتن تو بود. زيباترين انتظارزندگيم حسرت ديدار تو بود.زيباترين لحظه زندگيملحظه با تو بودن بود. زيباترين هديه عمرممحبت تو بود.زيباترين تنهاييمگريه براي تو بود.زيباترين اعترافم عشقتو بود. ... ادامه مطلب
دوست
بود و از اهالي امروز بود و با تمام افق هاي باز نسبت داشت و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد صداش به شكل حزن پريشان واقعيت بود و پلك هاش مسير نبض عناصر را به ما نشان داد و دست هاش هواي صاف سخاوت را ورق زد و مهرباني را به سمت ما كوچاند به شكل خلوت خود بود و عاشقانه ... ادامه مطلب
انتظار سياه
سياه: ... ادامه مطلب
شعر کوتاه
1- دوست دارم روزي عشق را با دو دست باورم زيبا کنم با دو چشم شاکرم بينا کنم با دو پايم خسته از دنيا کنم با دلم مشتاق آن دنيا کنم از پي استاد من هم عشق را زير باران جويم و پيدا کنم شاعر : وحيد الوندي ... ادامه مطلب
به نام پروردگار زيبايي ها
روزي آدم ناداني كه صورت زيبايي داشت به « افلاطون » كه مردي دانشمند بود گفتاي افلاطون تو مرد زشتي هستي افلاطون گفت : عيبي كه بود گفتي و آ ن را به همه نشان دادي اما آنچه كه دارم همه هنر است ولي تو ... ادامه مطلب
شعر کوتاه و با حال
مه رويان سياه و دانه ي فلفل سياه هر دو جان سوزند اما اين کجا و آن کجا پيرمرد در زير بار و دختري در زير يار هر دو نالانند اما اين کجا و آن کجا مرده اي در آب غسل و دختري در آب حوض ... ادامه مطلب
گاري و ماديان
قهوه رنگ گرانيت مردي از جنبش گرافيت سُم و سنگ فرش آرشه ويلون و بزم رقص پوپک ها در سن نارنجي يال سپيد و ريتم مواج آبي فواره ي عشق از دل کوه آتش در چشمان بانوي غروب لاله و نرگس در سيني دشت شهد عسل جاري بر دامن رنگارنگ روح کوه فراز شهر مرد تشنه تر تشنه تر. سودايي ... ادامه مطلب
براي کودکي هاي سوخته
در ايستگاه زندگي را شمرد. و مسافر را آيا ميهمان کرد. سيلان لحظه گه گاه در لي لي بوسه و عرق لابلاي سگرمه هاي فردا ميدود. انديشه در مجراي صدامغشوش چه گيرا چه خش دار غافل از تفاله ي حسرت جذب مي شود. قطار گذرا از پنجره ي تغزلتعقل و تنفر ... ادامه مطلب
شرح پريشاني...
پريشاني... دوستان شرح پريشاني من گوش کنيد داستان غم پنهاني من گوش کنيد قصه بي سر و ساماني من گوش کنيد گفت وگوي من و حيراني من گوش کنيد شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا کي سوختم سوختم اين راز نهفتن تا کي * * * روزگاري من و دل ساکن کويي بوديم ساکن کوي بت عربده‌جويي بوديم عقل ... ادامه مطلب
الفبا
(الفدالميم) واله ي تو سرخسيب ِ عشق ِ من (الفلامميم) وقتي تو نباشي در حيات من (الفميملام) يعني تو اميد زندگي من (الفميمنون) يعني توآغوش ِ پناه ِ من بيا تا کشف ِ رمز ِ حرف ِ آخر '' ي '' بي تو (الف جيم لام) خواهد بُرد اين من ... ادامه مطلب
تلنگر
يک تلنگر... [مثلا رفتن برق تا نيمه شب هم بر نگشت ما که اين همه سلام و صلوات نذر آمدنش کرديم؟! اگر پدر بزرگ بود با آن نگاه مشکوک ميگفت: حتما عاشق شده شايد هم معتاد. من عادت کردم انگار چوب الف بخش لاينفک زندگي ِ کاش جيره بندي داشت!!! وقتي باريدن ميگيرد نگران هيچ چيز نيستم نه غرغر اهل خانه نه رخت هاي ... ادامه مطلب
LOVE YOU
can not promise you that نمي توانم عهد کنم که i will not change تغيير نخواهم کرد i can not promise you that نمي توانم عهد کنم که i will not have many different moods خلقيات متفاوت نخواهم داشت i can not promise you that نمي توانم عهد کنم که ... ادامه مطلب
دل به گل نشسته
به گل نشسته: با من از عشق ... ادامه مطلب
شعر
بي خدايان با خدايي مي کنند ... ادامه مطلب
تا اخر عمر چشم براهم...تا اخر عمر
تنها نيستم, اشکهايم را دارم, اشکهايي که از غم تو بر گونه هايم جاري ست. من تنها نيستم, لحظه ها را دارم, لحظه هايي که يکي پس از ديگري عاشقانه مي ميرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند. من تنها نيستم چرا که خيالت حتي يک نفس از من ... ادامه مطلب
ادبيات
شعري درمورد امام علي ... ادامه مطلب
نشاني
دوست كجاست ؟ در فلق بود كه پرسيد سوار آسمان مكثي كرد رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت نرسيده به درخت كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي است مي ... ادامه مطلب
عشق
بي نشا نم اي عشقخاكستر كاروانم اي عشقچون لاله وحشي بهارانخونين دل و خونفشانم اي عشقگلبرگ لطيف نوبهارمپژمرده مهرگانم اي عشقتنها چو شكسته تك درختيوامانده ز دوستانم اي عشقپروانه ي بزم عاشقانمآتش زده اي به جانم اي عشقزين سوز و گداز سوخت جانميكدم ندهي امانم اي عشقآرام ندارم از جدائيرد ... ادامه مطلب
كودك و خداوند
كه آماده تولد بود نزد خداوند رفت و از او پرسيد:«مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟» خداوند پاسخ داد: « از ميان تعداد بسياري از فرشتگان من يكي را براي ... ادامه مطلب
عاشق ديوونه
غمگين باشم دليل اين غم تويي اگه خنده رولبام موج بزنه درياي مواجم تويي اگه اشك ازروگونه هام چكه كنه ابربهاري تويي اگه توخواب باشم بدون توروخواب مي بينم اگه بيدار باشم مي خوام كنارتوباشم اگه تو جمع باشم حرف تورو پيش مي كشم اگه تنها باشم مي خوام به ياد توباشم اگه تمام زندگيمو به يادتومي ... ادامه مطلب
2 شعر از بوكوفسكي
پركار ادبيات زيرزميني و به عقيده خيلي ها تاثيرگذارترين شاعر معاصر چارلز بوكوفسكي (1994-1920) در آلمان متولد شد. مادرش آلماني و پدرش يك سرباز آمريكايي بود. حدود 60 مجموعه داستان شعر و رمان دارد. مي گويد: نقش من رها كردن و ساده كردن شعر بود. انساني تر كردنش ... ياد دادم ... ادامه مطلب
شهر خاموش من ! آن روح بهارانت كو ؟
خاموش من ! آن روح بهارانت كو ؟ شور و شيدايي انبوه هزارانت كو ؟ مي خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان نكهت صبحدم و بوي بهارانت كو ؟ كوي و بازار تو ميدان سپاه دشمن شيهه ي اسب و هياهوي سوارانت كو ؟ زير سرنيزه ي تاتار چه حالي داري ؟ دل ... ادامه مطلب
خورشيد
اره برقي بيل مکانيکي اصلا سوار شاتل فضايي اش کرديم. باور نداريد! خانم هيس! شما که سابقه تان بيشتر است بفرماييد که ما نشُسته هيچ چيز نميخوريم از کنار باغ اطلسي ها هم ... ادامه مطلب
بگو کجاست
مرغ آفتاب! زنداني ديار شب جاودانيم يك روز از دريچه زندان من بتاب مي خواستم به دامن اين دشت چون درخت بي وحشت از تبر در دامن نسيم سحر غنچه واكنم با دست هاي بر شده تا آسمان پاك خورشيد و خاك و آب و هوا را دعا كنم گنجشك ها ره شانه ي من نغمه سر ... ادامه مطلب
اي فردا
فردا مي خوانم و مي ستايمت پر شور اي پرده دل فريب رويا رنگ مي بوسمت اي سپيده گلگون اي فردا اي اميد بي نيرنگ ديري ست كه من پي تو مي پويم هر سو كه نگاه مي كنم آوخ غرق است در اشك و خون نگاه من هر گام كه پيش مي روم برپاست سر نيزه خون ... ادامه مطلب
و پيامي در راه
خواهم آمد و پيامي خواهم آورد در رگ ها نور خواهم ريخت و صدا در داد اي سبدهاتان پر خواب سيب آوردم سيب سرخ خورشيد خواهم آمد گل ياسي به گدا خواهم داد زن زيباي جذامي را گوشواري ديگر خواهم بخشيد كور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ دوره گردي خواهم شد كوچه ها ... ادامه مطلب
نامه بي جواب
بهونه قشنگ من براي زندگي آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه از غصه هام هر ... ادامه مطلب
پيامي در راه
خواهم آمد و پيامي خواهم آورد در رگ ها نور خواهم ريخت و صدا در داد اي سبدهاتان پر خواب سيب آوردم سيب سرخ خورشيد خواهم آمد گل ياسي به گدا خواهم داد زن زيباي جذامي را گوشواري ديگر خواهم بخشيد كور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ دوره گردي خواهم شد كوچه ها ... ادامه مطلب
شعر{سفر نز ديک است}
دوست تا زمانيکه زمان در گذر است نرگس مست تو دمساز من است پس دمي باش که سازم زان گل که زماني تو از آن آمده اي بلبل و شاپرک و يک قفس از سينه ي من شانه هايم تنهاست دل من قاصدکي مي خواهد يا مسيحا نفسي يا که يک مثنوي از چشمانت اي دوست زمين محبس ماست ما بهشتي ... ادامه مطلب
ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايي
دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايي چه کنم که هست اين ها گل باغ آشنايي همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت که رقيب در نيايد به بهانه ي گدايي مژه ها و چشم شوخش به نظر چنان نمايد که ميان سنبلستان چرد آهوي خطايي ز فراق چون ننالم من دلشکسته چون ... ادامه مطلب
شعر{ کعبه ي پوشالي}
باغچه ي تنهايي اين ترنم مي کرد : که مگر آن عاشق . آنکه عشقش شهري است ... ادامه مطلب
روزي خواهم آمد و پيامي خواهم آورد
خواهم آمد و پيامي خواهم آورد در رگ ها نور خواهم ريخت و صدا در داد اي سبدهاتان پر خواب سيب آوردم سيب سرخ خورشيد خواهم آمد گل ياسي به گدا خواهم داد زن زيباي جذامي را گوشواري ديگر خواهم بخشيد كور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ... ادامه مطلب
'' شعر ''
ديده بودم به شبي ديده ي با را ني ي تو در ك كردم همه ي شرح پـريشـا ني ي تو گفته بو دي كه مرا فرصت ديدار تو نيست؟ زين سبب آ مده ام در شب بحرا ني ي تو ... ادامه مطلب
آوازه خوان
کاخ بلند استغنايييله بر اريکه ي پر شکوه خود رها شدهسبوسبومي ناب سر ميکشيوغلامان جبين بر زمينت مي گذارنداز رهايي دم مزنعاشق پر و پرواز پروانه هاييغم شگرفت خشکيدن گل هاي باغچه ات استو واژگان فقر و تنگدستي را در کتاب هاي لغت به جستجو نشسته ايكه نيك پيامي از ... ادامه مطلب
دوره گرد
دارم يک غروب سرد سرد مي گذشت از توي کوچه دوره گرد. «دوره گردم کهنه قالي ميخرم کاسه و ظرف سفالي ميخرم دست دوم جنس عالي ميخرم گر نداري کوزه خالي ميخرم» اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهي زد و بغضش شکست. «اول سال است؛ نان در سفره نيست اي خدا شکرت ولي اين زندگيست؟» بوي نان تازه ... ادامه مطلب
توي ساحل
ساحل روي شنها قايقي به گل نشسته يکي با چشماي گريون گوشه اي تنها نشسته نگاه پر اضطرابش به افق به بينهايت ساکته اما تو قلبش داره يک دنيا شکايت تو چشاش حلقه ي اشکه توي قلبش غم دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا باورش نميشه عشقو همه دنياش زير ابه تنها مونده ... ادامه مطلب
فروغ
من با آن تن برهنه ي بي شرم بر ساقهاي نيرومندش چون مرگ ايستاد خط هاي بي قرار مورب اندامهاي عاصي او را در طرح استوارش دنبال ميكنند معشوق من گويي ز نسل هاي فراموش گشته است گويي كه تاتاري در انتهاي چشمانش پيوسته در كمين سواريست گويي كه بربري در برق پر طراوت دندانهايش مجذوب خون گرم شكاريست معشوق من همچون طبيعت مفهوم ناگزير صريحي دارد او ... ادامه مطلب
LOVE IS ….
is the soul of hearts عشق روح قلب هاست love is عشق the meaning of peotry معناي شعر است the inspration of dreams الهام روياهاست the passion of dance هيجان رقص است the music of songs موسيقي آوازهاست love is عشق the spirit of souls شور و شوق روح است ... ادامه مطلب
غم بي همنفسي کشت مرا در اين شهر
بگريم به پريشاني خويش که به جان آمدم از بي سر و ساماني خويش غم بي همنفسي کشت مرا در اين شهر در ميان با که گذارم غم پنهاني خويش اندر اين بحر بلا ساحل اميدي نيست تا بدان سوي کشم کشتي طوفاني خويش زنده ام باز پس از اين همه ناکامي ها به خدا کس نشناسم ... ادامه مطلب
گزيده ترانه هاي انريكو ايگلسياس(enrique)
ARE MY #1''''''''تو شماره يك من هستي''''*************** I,ved kissed the moon a million times Danced with angels in the sky I,ve seen snowfall in the summertime Felt the healing of the powers above I,ve seen the world from the highest mountain Tasted love from the purest fountain I,ve seen lips that spark desire felt the butterflies ... ادامه مطلب
هميشگي هميشه ها
چند عدد سار دور شدند از مدار حافظه كاجنيكي جسماني درخت به جا ماند عفت اشراق روي شانه من ريخت حرف بزن اي زن شبانه موعود!زير همين شاخه هاي عاطفي باد كودكيم را به دست من بسپار در وسط اين هميشه هاي سياهحرف بزن خواهر تكامل خوشرنگ!خون مرا پر ... ادامه مطلب
نامه اي بر اب و بر باد 2
ماه گذشتاز اخرين روزي كه دعاكردماز اخرين روزي كهالتماس كردم به خداتا شايد دنيايش بايستدتا شايد قطار سرنوشتشرا متوقف كندتا قلم را از دست انكهميگويند سرنوشت رامينويسدبگيردامانه اشكهايمنه دعاهايم ونه التماسمهيچ كدام نتوانستند تادنيا را نگه دارند...من اينجا روي زمين تو را ازدست دادماما ... ادامه مطلب
هو ا لما لك ا لملك - شعر
ا لما لك ا لملكيكي زهره ي خرج كر د ن ند ا شتزرش بود و يا را ي خورد ن ندا شتنه خوردي كه خا طر بر آ سا يد شنه د ا د ي كه فردا به كا ر آ يد ششب و روز د ر بند زر ... ادامه مطلب
از خدا خواستم
خدا خواستم من از خدا خواستمنغمه هاي عشق مرا به گوشتبرساند تا لبخند مراهرگز فراموش نكني وببيني كه سايه ام بهدنبالت است تا هرگزنپنداري تنهايي.ولي اكنون تو رفته اي من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من ايناست كه من شاهد رفتن ... ادامه مطلب
love poem
White Rose The red rose whispers of passion, And the white rose breathes of love; Oh, the red rose is a falcon, And the white rose is a dove. But I send you a cream-white rosebud, With a flush on its petal tips; For the love that is ... ادامه مطلب
هنگامي که اندوه من به دنيا آمد
که اندوه من به دنيا آمد از او پرستاري کردم و با مهر و ملاطفت نگاهش داشتم.اندوه من مانند همه چيزهاي زنده بالا گرفت و نيرومند و زيبا شد و سرشار از شادي هاي شگرف.من و اندوهم به يکديگر مهر مي ورزيديم و جهان گرداگردمان را هم دوست مي داشتيم ... ادامه مطلب
يکي بود - هيچ کس نبود
بود هيچکس نبود يکي بود تنهاي تنها ميون انبوه دردها وسط اندوه و غمها جدا بود از همه دنيا داد ميزد گريه ميکرد سرش رو به ديوار سياه ميزد اما هيچ کسي نبود سرشو رو سينش بزاره واسه زخماش مرحم بزاره توي اين سياهيها تنهاش نزاره ميون اين همه گرگها بي پناهش نزاره اما هيچ کسي نبود دست توي دستش بزاره تنهاي تنهاش نزاره از همه دورش ... ادامه مطلب
اخرين لحظه ديدار
اخرين لحظه ديدار بهچشمانت نگاه كردم وگفتم بدان اسمان قلبمبا تو يا بي تو بهاريستهمان لبخندي كه توان رااز من مي ربود بر لبانتزينت بست.و به ارامي از من فاصلهگرفتي بي هيچ كلامي.من خاموش به تو نگاه مي كردمو در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامتنحيف ... ادامه مطلب
از ستاره تا اوج
آخرين ستارهدنباله دار در آسمانم ماندهمانده تا بدانيم:آنجا كه نور را بهاعدام محكوم مي كنند ترانه را به جرم ِرهايي مصلوب مي كنند پروانه ها را به جرم ِتولد در پيله مي سوزانند ما چه بي صدامانديم........آنجا كه لحظه اي من راتحمل نكردندلحظه را شكستند تابشكنممن چه تنها بودم و ... ادامه مطلب
ثانيه ها و روزها
چه طولاني بودندثانيه ها را ميگويمثانيه هايي كه كنارمبوديانگار دنيا هيچ غمي رانميتوانست به قلبم راهدهدچه كوتاه بودندروزها را ميگويمروزهايي كه به قول وفاداريت پايبند ماندي... ... ادامه مطلب
شعر براي کلام عشق
براي کلام عشق دوست داشتن را سرودم براي گذراز اندوه به لحظه هاي با تو بودن انديشيدم براي دوستي مهرباني و صداقت را بخشيدم براي تنهايي همدردي نديدم براي آشنايي به آسمان دلت پر کشيدم ... ادامه مطلب
بهار را به خاطر بسپار
زيبايي دشتها را به خاطر بسپارقشنگي گلها را به خاطر بسپارسبزي سبزه ها را به خاطر بسپارزلالي چشمه ها را به خاطر بسپارقرمزي شقايقها را به خاطر بسپارمهماني رنگها را به خاطر بسپارپرواز پروانه ها را به خاطر بسپارغنچه ها و شکوفه ها ... ادامه مطلب
اشنايي
از هر سلام قلبمدرد مي گيردو امتداداين درد تا اشنايي ديگرروحم را مي ازارد تاديگر گفتن خداحافظبرايم سختنباشد. عمردر بيشه زار عمر بچهگانه راه مي رفتموبزرگساليم در کويرعمر ترک خوردو قدمهايم در نرمي خاککوير محو شد .طراوت جوانيم در لابهلاي تابش انوار خورشيدبه يغما رفتتازه عشق را فهميدم کهدر خانه ... ادامه مطلب
   


  عوامل ريزش مو
  زيتون، ميوه اي کهن در بازاري مدرن
  تمايل انسان به شيريني ژنتيكي است
  عليرضا افتخاري » آتش دل » آتش دل 2
  هادي ساعي: نفر اول تهران هستم
  تو بيا گناهش پاي من
  زن متولد اسفند
  ايمني و سلامت
  پنوموتوراكس
  آموزش ساخت CD هاي Autorun
توليد همزمان نفت در حين حفاري چاه
راه براي موفق شدن در مشاجرات
رژيم غذايي گياهي و لا‌غری
رضا صادقي » مستانه و ديوانه » به تو مي انديشم
زن متولد آذر
45شيوه نامزدبازي و نامزدداري
فعاليت‌ سايت‌هاي‌ دوست‌يابي‌ غيرقانوني‌ است‌
بزرگترین فریب اینترنتی
جنبش هاي ديني ايراني در قرن هاي دوّم و سوّم هجري
« خواستگاري »
 
صفحه اول  : تقشه سایت : لینک باکس