|
|
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |

اخبار روز :: دوستان ::
تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده :: لینک باکس
:: دنیای خنده
|
|
|
پس شخصيت ما خانمي است با نام زتا. اين خانم گاهي مشخصات يك اسطوره را از خود بروز مي دهد، گاهي تبديل به افسانه مي شود، گاهي يك بشر عادي است و گاهي هم مانند يك بچه عقب مانده خل بازي در مي آورد. خب… از اينجا به بعد ما به شما مي گوييم كه خانم زتا چه كارهايي را بايد انجام دهد و چه كارهايي را نبايد انجام دهد تا به يك شخصيت پست مدرن در يك داستان پست مدرنيستي تبديل شود. اول اينكه زتا بايد درگير نوعي بازي با محيط و شخصيت هاي اطرافش بشود. تا آنجايي كه ممكن است از هدايت زتا به سمت مقاصد و اهداف قابل پيش بيني، جدي و غير قابل تغيير خودداري كنيد. رفتار و حركات زتا بايد طوري طراحي شوند كه نشان دهنده تمايل او براي به بازي گرفتن ديگران (و البته خودش) باشند. مثلاً فرض كنيد كه زتا توي يك ساختمان متروكه منتظر آمدن يك شخص خاص است (به طور قطع آن شخص خاص بايد يك خانم باشد وگرنه داستان شما در هنگام چاپ دچار مشكلات فرامتني خواهد شد.) زتا مي بيند كه يك غريبه به سمت او مي آيد، كيفش را روي شانه اش جابه جا مي كند و نگاهي زير چشمي به او مي اندازد. زتا مطمئن است كه اين غريبه آن شخص خاصي كه او انتظارش را مي كشد نيست اما تصميم مي گيرد كه به روي خودش نياورد و چنين وانمود كند كه اين شخص همان شخص است و به اين شكل وارد بازي مي شود كه خودش براي خودش ايجاد كرده است. البته در مورد اينكه چه بازي ويژه اي براي شخصيت زتاي داستان شما مناسب است اجماع كاملي وجود ندارد. مثلاً بعضي از دوستان پيشنهاد مي كنند كه زتا شوهري داشته باشد و با همين شوهر درگير بازي شود. در طول بازي هم زتا مي تواند به راحتي اين مرد را (كه گاهي هم بازي سرش نمي شود) ريز ريزكشان كند. ريز ريز كشان دقيقاً به معني اين است كه زن در جريان يك بازي شوهر خود را تكه تكه كند. (بعضي از نويسندگان زن پست مدرن از اين درون مايه در داستان هاي خودشان استفاده زيادي مي كنند). گاهي هم زن با يك مرد غريبه وارد بازي مورد نظر خودش مي شود (در اين مورد توضيح زيادي نمي دهم كه مشكلات بينامتني و فرامتني دارد) اما در هر حالت ما زتا را در موقعيتي تصور مي كنيم كه در بالا گفتيم. توجه داشته باشيد كه در همين موقعيت هم بايد اثر بعضي عناصر مشخص باشد (براي شيرفهم كردن كساني كه هنوز نمي توانند بين يك داستان مدرنيستي و داستان پست مدرنيستي تفاوت قائل شوند.) يكي از اين عناصر اثر شانس در ايجاد و شكل گيري اتفاقات است. استفاده درست و هوشمندانه از عنصر شانس نقش بسيار مهمي در ساختار يك داستان پست مدرن دارد. بازي شما بيشتر از آنكه بر اساس يك طرح و نقشه از پيش تعيين شده باشد بايد براساس شانس و اتفاق شكل بگيرد. ديگر اينكه ترتيب روي دادن اتفاقات، روابط علل و معلولي بين شخصيت ها و صحنه پردازي خاص داستاني بايد بيان كننده هرج و مرج و به هم ريختگي در تمامي اجزا باشد. در اين زمينه از بيان دقيق روابط و دلايل اتفاقات و عكس العمل ها كاملاً پرهيز كنيد (اگر وقتتان را به اين قبيل امور اختصاص دهيد داستان شما حداكثر يك داستان مدرنيستي متوسط خواهد شد). اين هرج ومرج را در هر چيزي مي توان ايجاد كرد. از نحوه حرف زدن زتا گرفته تا وضعيت قرار گرفتن اشيا و افراد در اطراف او. مثلاً زتا بايد در هنگام مواجهه با فرد غريبه به طور كاملاً ناگهاني از تعطيلاتي حرف بزند كه تابستان چهار سال قبل همراه با يكي از دوستان سابقش (كه حالا فوت كرده و در قيد حيات نيست) به يكي از سواحل اروپايي رفته. در همين زمان هم بهتر است از ضربان هاي عجيب دسته صندلي حرفي زده شود توجه داشته باشيد كه در هيچ قسمتي از داستان زتا نبايد لحن و يا رفتاري مهربان و مادرانه و يا عقل كلي داشته باشد. زتا از انجام يا وقوع هيچ حادثه و يا رويدادي مطمئن نيست (مگر در مقام بازي). پس زتا مطمئن نيست كه اين غريبه همان شخصي باشد كه او انتظارش را مي كشيده (يعني ممكن است كه آن فرد همان شخص خاص هم باشد). خب… پس اگر در چند سطر قبلي داستانتان جايي نوشته ايد كه A«زتا مطمئن بود كه اين فرد همان كسي نيست كه انتظارش را مي كشيدهA» روي اين جمله خط بكشيد و آن را به اين شكل تصحيح كنيد A«زتا مطمئن نبود كه اين غريبه همان كسي است كه او انتظارش را مي كشيدهA». زتا نسبت به هيچ چيز حساسيت عجيب غريب و يا خاصي ندارد. موقعيت فعلي خودش را پذيرفته و سعي دارد با اين موقعيت وارد بازي شود. او در اينجا مي تواند نقش جديدي را بازي كند. يعني خانم زتاي ما خودش را با نام كيسي (حرفي ديگر از حروف الفباي يوناني) به شخص جديد معرفي مي كند. او به جاي اينكه بگويد كه منتظر فرد خاصي بوده فقط مي گويد تنها قدم زدن را دوست دارد. بعد هم همان خاطره قديمي تعطيلات در يكي از كشورهاي اروپايي را براي اين مخاطب جديد تعريف مي كند. زتا خودش دقيقاً نمي داند چرا خودش را به اين شكل معرفي كرده و يا اينكه اصولاً چرا وارد اين بازي شده (خواهشاً از توضيح دادن اين مسائل خودداري كنيد كه در غير اين صورت تمامي زحمات ما به باد خواهد رفت). زتا اين بازي را شروع كرده و ميلي مبهم و ناشناخته او را وادار مي كند كه به آن ادامه دهد. زتا شخصيت فرد مجهول الهويه (و نه معلو م الحال) را به خود مي گيرد و سعي مي كند كه با بازي كردن در نقش اين فرد جديد به موقعيتي تازه و البته پست مدرنيستي با اين غريبه دست پيدا كند. ادامه اين بازي تنها در اختيار زتا يا همين كيسي جديد ما نيست و ميزان مشاركت غريبه در اين موقعيت جديد يكي از مهم ترين مولفه ها در ساخت و پيشبرد داستان است.
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
| |