|
|
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |


اخبار روز :: دوستان ::
تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده :: لینک باکس
:: دنیای خنده
|
|
|
ماریا کم کم اخساس خستگی می کرد. در فرودگاه قلب او را ترس فراگرفت؛ تشخیص داد که کاملا وابسته به مردی است که در کنار او بود- او هیچ شناختی از آن کشور، زبان یا حتی سرماخوردگی نداشت. رفتار راجر با گذشت زمان فرق می کرد. دیگر تلاشی برای اینکه خوشایند به نظر برسد نمی کرد، اگر چه او هیچ وقت تلاشی برای بوسیدن یا نوازش سینه های ماریا نکرده بود اما فاصله در نگاه او بیشتر و بیشتر می شد. او ماریا را در هتل کوچکی مستقر کرد، و او را به زن جوان برزیلی دیگری معرفی کرد، یک مخلوق غمگین که ویوان نامیده می شد که مسئولیت آماده کردن ماریا برای کار را برعهده داشت
ویوان با خونسردی بالا تا پایین ماریا را برانداز کرد، بدون نشان دادن کوچکترین نشان همدردی برای کسی که به طور وضوح هیچ وقت خارج از کشورش نبوده است. به جای اینکه از ماریا بپرسد که چه احساسی دارد مستقیما کارش را شروع کرد
خودت را فریب نده. هروقت که یکی از رقاصه هایش ازدواج می کنند، او به برزیل سفر می کند، چیزی که روز به روز بیش تر اتفاق می افتد. او می داند که تو چه چیزی می خواهی، و من فرض می کنم که خودت هم می دانی. تو احتمالا دنبال یکی از این سه می گردی- ماجراجویی، پول یا شوهر
چگونه می دانست؟ آیا همه دنبال چیز مشابهی می گشتند؟ یا ویوان قادر بود که ذهن بقیه را بخواند؟
اینجا همه ی دخترها به دنبال یکی از این سه چیز می گردند
ویوان ادامه داد و ماریا متقاعد شده بود که او قادر به خواندن ذهنش می باشد
در مورد ماجراجویی، اینجا خیلی سرد است و در کنار این پول کافی که بتوانی خرج مسافرت کنی به دست نخواهی آورد. در مورد پول، از آنجایی که پول اتاق و غذا از حقوقت کم می شود،تنها باید حدود یک سال کار کنی که بتوانی پول بلیط برگشت به خانه ات را بدهی
!اما
'' می دانم این چیزی نیست که با آن موافق باشی، اما واقعیت این است که تو هم مثل هر کس دیگری فراموش کرده یی که یک سوال بپرسی. اگر بیش تر مراقب بودی، اگر قراردادی که امضا کرده ای را می خواندی، دقیقا می فهمیدی خودت را وارد چه ماجرایی می کنی، برای اینکه سوییسی ها دروغ نمی گویند، آنها به سکوت اکتفا می کنند که کمک کننده ی آنهاست
ماریا احساس می کرد که زمین زیر پایش می لرزد
در مورد شوهر، هر زمان که یکی از دخترها شوهر می کند، راجر متحمل ضرر مالی شدیدی می شود، بنابراین ما از صحبت کردن با مشتری ها منع شده ایم. اگر برای چنین کارهایی تمایل داری، ریسک بزرگی انجام می دهی. اینجا مثل ریو دو برن محل بلند کردن نیست
ریو دو برن؟
مردها با همسرهایشان به اینجا می آیند، تعداد کمی توریست که به اینجا می آیند و با محیط خانوادگی روبرو می شوند به جاهای دیگری به دنبال زن می روند. من مطمئن هستم که تو رقصیدن می دانی؛ بسیار خوب، اگر تو قادر باشی که آواز هم بخوانی، حقوقت افزایش خواهد یافت، اما دخترهای دیگر حسودی خواهند کرد، بنابراین بهت پیشنهاد می کنم حتی اگر بهترین خواننده در برزیل هستی، آن را فراموش کن و حتی امتحان هم نکن. از همه مهتر، از تلفن استفاده نکن. تو همه ی پولی را که بدست می آوری خرج آن خواهی کرد. و آن هم مقدار زیادی نخواهد بود
'' او به من قول پانصد دلار در هفته را داده است''
او. بله
×××××××
از دفترچه ی خاطرات ماریا، در هفته ی دوم اقامتش در سرزمین سوییسی
به کلوپ شبانه رفتم و مدیر رقص که از جایی به نام موراکو آماده بود را ملاقات کردم، و مجبور شدم هرقدمی که او- که هرگز پایش را در برزیل نگذاشته- فکر می کرد سامبا است را یاد بگیرم. حتی وقت نکردم که بعد از آن پرواز طولانی استراحت کنم. از شب اول مجبور شدم که شروع به رقصیدن و لبخند زدن بکنم. ما شش نفر هستیم، و هیچ کدام ما شاد نیست و نمی دانیم که اینجا مشغول به چه کاری هستیم. مشتری ها می نوشند و کف می زنند، بوس در هوا می فرستند و گاهی حرکات وقیحی انجام می دهند
دیروز حقوقم را دریافت کردم، به سختی یک دهم چیزی می شود که در موردش موافقت کرده بودیم، بقیه، بر اساس قرارداد، صرف بلیط پروازم و اقامتم در اینجا خواهد شد. بر اساس حساب و کتاب ِ ویوان، آن یک سال طول خواهد کشید و در این زمان هیچ راه فراری وجود ندارد
و البته فرار به هر جایی چه فایده ای دارد؟ من تازه رسیده ام. من هنوز هیچ چیز را ندیده ام. چه چیزی وحشتناکی در مورد هفت شب ِ هفته رقصیدن وجود دارد؟ من قبلا آن را برای تفریح انجام می دادم. حالا آن را برای پول و شهرت انجام می دهم. پاهایم درد نمی کنند. تنها کار سخت نگاه داشتن همیشگی ِ لبخند بر صورت است
من می توانم انتخاب کنم که قربانی دنیا باشم یا یک ماجراجو در جستجوی گنج. همه ی این ها به طرز نگاه من به زندگی بر می گردد
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
| |