فقط یک تلنگر...
[مثلا رفتن برق
تا نیمه شب هم بر نگشت
ما که این همه سلام و صلوات نذر آمدنش کردیم؟!
اگر پدر بزرگ بود،
با آن نگاه مشکوک
میگفت:
حتما عاشق شده
شاید هم معتاد.
من عادت کردم
انگار چوب الف
بخش لاینفک زندگی ِ
کاش جیره بندی داشت!!!
وقتی باریدن میگیرد
نگران هیچ چیز نیستم
نه غرغر اهل خانه ،نه رخت های روی بند
گاهی تا پایان ساعت مقرر ش می بارد!
این وقت ها است که کوپن ای شدنش خیلی بهتر ِ