انواع سی دی و نرم افزار های جدید

      لینک های داغ

 
   
  





تهران وب
اخبار روز :: دوستان :: تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20 :: امواج :: هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ :: طنز :: ایران شادی :: خنده :: لینک باکس :: دنیای خنده

ادبيات :: داستانهاي طنز

موضوع: ( آنچه ما تو تاسوعا عاشورا ديديم و شماها نه ! )lol

avvale avvaleshbegam in chizayike man neveshtam faghat ye shoookhie... faghat ye shookhi ... jeddi nagirinesh !:P....
ضمن تسليت تاسوعا و عاشوراي حسيني و نيز تبريك دهه ي فجر و سال 28ام انقلاب !
تاسوعا و عاشورا بي شك براي خيلي از ما ايراني هاي شكمو به معناي بهانه اي براي ديد و بازديد دوستان و آشنايانمان مي باشد . يا در بهترين حالت ياد نذري هاي خوشمزه و پر روغن و صفهايي كه هميشه با بزن بزن شروع و با بزن بزن تموم مي شوند! بوي قيمه هاي پر از لپه و پلو هاي دم نكشيده ... ( از قديم و دنيم اما گفتن : مفت باشه ... !) . صف هايي كه اكثرا صف نيستند و بيشتر به دوايري ماننده اند كه به نه چندان راحتي اي مي توان از دورشان زد و بعد از گرفتن سهمتان از سر صف، دوباره برين ته صف ... گويا تكرار هميشه جزيي از زنده گي ماست ! آخرش هم صندوق عقب همه ي ماشينها پر است از قورمه و قيمه و يخچال هامان تا يك هفته پر است از اين همه سرخ و سفيد اين همه سبز ( استعاره از قيمه: سرخ، برنج: سپيد، قورمه : سبز!)

''''محرم هر ساله همان محرم است . داربست ها بالا مي روند. پارچه هاي سياه و بيرق ها از صندوقچه ها بيرون مي آيند. لباس هاي مشكي اتو مي شوند و خلاصه همه ي اتفاقات مثل هر سال است... حتي محل حسينيه ها و پرچم ها و بيرق ها هم عوض نمي شوند. در محرم روضه ها همان است كه سال هاست خوانده مي شوند ... روز تاسوعا : « اي اهل حرم، مير و علمدار نيامد ...» شب عاشورا: «امشبي را شه دين در حرمش مهمان است، مكن اي صبح طلوع...» داستان هم هماني است كه بارها شنيده ايم. باز هم مثل هر سال چند انفجار در پاكستان و عراق. باز هم قيمه پلو ظهر عاشورا كه به همه مي رسد و...تمام ماجراهاي دها ي اول محرم امسال، مثل هر سال ديگر است. اما اين وسط يك چيزي هست كه تا نام حسين را مي شنويم قلب هامان هرّي مي ريزد پايين. روضه ي هزار بار تكرار شده، ديگر بار اشك ها را مشتاق مي كند كه بريزند. اين اشك گرم و شور ديگر تكراري نيست ... آخر مگر يك اتفاق هر چند هم كه دراماتيك باشد، چند بار مي تواند اشك را در بياورد؟''''

راستشو بخواي توي مدرسه ي ما هم اين ها مثل هر سال نبود. از هجو كردن طبل و دهل بگذريم ... ( از تمام لوس بازي ها و انتقادها كه بگذريم، من كه خودم از اين ايده بدم نيامد!) حالا بماند كه در ثانيه ي اول با شنيدن صداي ساز و دهل انواع و اقسام فكرها به ذهن مان رسيد مثل كشف حجاب و اينا! گمونم تو جامعه ي مدرن به اين كار مي گن: سورپريز يا همچون چيزي! اما .... ولش كن!

از محيط تنگ و تاريك و بسته ي مدرسه ميايم بيرون... آره! مي ريم به دنياي واقعي ! مدرسه مث يه دنياي مجازي مي مونه كه ... كه پشت ديوارهاش و درهاي هميشه قفل ش ... شايد هنوز زنده گي جريان داشته باشه!
مملكت ما يه كشور مرده است كه روح درش نيست. و اين البته نياز به فكر كردن نداره ... اينو مي شه از خيلي چيزها فهميد: تولد ائمه ي اطهار بايد خيلي با شكوه تر از اين ها برگزار بشه، در حاليكه ما تعطيلي هاي مربوط به شادي ها را حذف مي كنيم (مثل تعطيلي تولد امام رضا (ع) و جايگزين كردن آن براي وفات ايشان) بگذريم! ما بهانه اي براي جشن هامون و كنار هم جمع شدن نداريم ... كه تا وقتي اسطوره هايي مثل احمد شاملو زنده بودن ازشون درست تقدير و پشتواني نمي شد، اما وقتي شاملو سال 79 فوت كرد، تازه همه به ياد اين افتخار ملي قلنبه افتادن ... لزومي نداره يادآوري كنم كه فرهاد، اين خواننده ي انقلابي تا وقتي كه فوت كرد، اجازه ي فعاليت نداشت و كاستهاي قبليش هم مجوز نمي گرفت ... يا جديدترين نمونه اش ناصر عبداللهي بود كه من خودم به شخصه نمي شناختمش اما حالا ... از اين مثال ها براي اثبات مرده پرست بودن ما ايرانيا بعد از وارد شدن فرهنگ عرب به كشورمون كم نيست .
واسه همين م هست كه : چند روز مونده به شروع ما محرم همه رفتن به پيشواز! ماشين هاي رنگ شده و نرم افزار نوحه براي زنگ موبايل بيشتر يه اپيدمي ه. پارچه هايي كه هر سال واسه اين ماه ميان بيرون و گويي گرد و خاك نه يك ساله ، كه چندين قرنه روشون نشسته ... و اين خاكهاي تكانده شده است كه روي دل مردم مي شينه ... هيچ رنامه اي نيست ... انگار همه امان در هر زمينه اي كه بشه فكرشو كرد به بي برنامه گي عادت كرديم بدجور!
آهاي تو ! آره با توام ! وقتي وسط مشكلت مي گي ابوالفضل ، ابوالفضلو مي شناسي ؟ مي دوني وقتي همه امان ( من و دوستام و تو و سايتهاي اينترنتي و دايره المعارف و روحانيون و همه و همه ) حرفامونو مي ذاريم رو هم در كل چند جمله بيشتر از ابوالفضل نمي دونيم ... ( به هفته نامه ي چلچراغ شماره ي 233 مراجعه كنيد )

محرم و مدرنيسم : ( به اسم مدرنيسم ، به رسم حماقت ! )
مكان : يوسف آباد – خيابان جهان آرا – مسجد حضرت ابوالفضل - زمان : 23 . شب تاسوعا
همه گشنه! اين اولين و جالب توجه ترين جمله ايه كه به محض ديدن اين جماعت به ذهنم خطور مي كنه! مداح چند بار يك دعا رو به زبان هاي فارسي، عربي و تركي مي خواند . اما تنها صدايي كه اين جمعيت مي شنوند صداي قاروقورهاي پي در پي شكمشان است. هنوز جمله ي آخر تمام نشده و آمين هاشان را درست نگفته اند كه شيرجه مي زنند به سمت دربهاي مسجد براي گرفتن سهمشان ! هنوز يك دقيقه (اغراق نبود!) از غذا دادن به اين ملت(اغراق بود!) نگذشته كه صداي دعوا مي شنوم. ما هم كه از دعوا بدمان ميآيد! همه غذا را بي خيال مي شوند و مي رن ببينن چه خبره! يكي از گنده لاتهاي اون دوروبر رو مي بينم كه چاقو دستشه و داره واسه يكي كه انصافا نه قداَ و نه وزناَ شبيهش بود، رجز خواني مي كنه... (شرايط طرف مقابل كاملا مساعد خيس كردن خودش بود!) يكي از اون طرف ظرف قيمه را با تمام محتوياتش روي سر آن آدم گندهه خالي مي كنه! نخود آش: تنها كلمه اي كه در آن لحظه به يادم ميآد! تا پليس برسه نصف جمعيت مرده ن! دعوا بالا مي گيره و گاز اشك آور مي زنند و كلي شيميايي مي شويم ! عينك بقل دستيم زير دست و پا پودر مي شود! اما ريسك نمي كند خم شه و برش داره...! كار درستي مي كنه ( به اين فكر مي كنم ! ) امشب اما طبل ها پرواز كردند و برنج ها دچار بي وزني شدند !
مردم سوپر متمدن براي جدا كردن اين دو نفر شديدا اقدام مي كنند، چه شجاعانه سوت مي زدند! : بكشش !
بعد از تمام شدن اين بلبشو پليس مي رسه و ما با دست و پاي شكسته كلي مي خنديم ! تنها جمله ي ارزشمند از ماموران مسئول پليس : آخه آدم تا اين ساعت (12) مردم رو گشنه نگه مي داره ؟!
نتيجه اخلاقي : عقل ايرانيان نزد شكم هاشان است و بس !

تاسوعاي حسين از شوك ديشب جايي نمي ريم ! هر كي هم زنگ مي زنه خودمون رو مي زنيم به اون راه ! موبايل هم كه هيچ وقته خدا آنتن درستي ندارد و خيالمان لااقل از اين بابت راحت است ! ( البته اين رو واسه پز دادن نگفتم !) البته ! اونهاييم كه بيرون رفته بودن جز صدمات مالي و جريمه شدن و تموم شدن غذا و گير دادن كميته به رنگ كاپشنشون چيز جديدي گزارش نكردن !

عاشوراي حسيني . ريسك مي كنيم و پاورچين پاورچين پامونو مي ذاريم تو خيابون! پاچه ها را نه براي مد بودن، كه براي جلوگيري از گاز گرفته گي و جراحت بالا زده ايم ! واسه تلافي ديروز از ظهر مي زنيم بيرون!

مكان : خيابان ولي عصر – سر زرتشت ! ساعت 12 ظهر عاشورا
سر زرتشت يه هيئت زدند كه مردم خيلي مرتب مي رن غذا مي گيرن و باز دوباره مي رن ته صف و هي (!) غذا مي گيرند ! البته آن سر صف تو كوچه اونورتر است ( طويل بودددن و عينا مايه دار بودن نذري دهنده را درك كرديد ؟! ما كه بيشتر در كف دومي بوديم والله ! ) نگاهي به هيئت خوزستاني ها مي زنيم . سنج و دمام مي زنند . ريتمش كاملا يك نواخت است و اگر مثل همه يكي را نداشته باشي كه باهاش نخودچي بخوري، سرسام مي گيري ! (اين يك هشدار خيلي خيلي جدي بودا !) مي ريم جلوتر . پسري كه بقل من ايستاده ( البته با رعايت فاصله ي استاندارد!) كاملا سهواَ و اشتباهي پايش را روي پاي پتي يكي از سينه زن ها مي ذاره و.... آخ! (اين صداي اوني كه اون پسره پاش رو رو پاش گذاشت نبود! اين صداي فرياد خود اون پسر خيلي مفلوك بود!) اين به اصطلاح عذادار سينه چاك حسين با آن شكم گنده و صورت قرمز و خيس از عرق و چشمايي خيلي سرخ ( سرخا!) با يه اگد جانانه به پاي اون مفلوك اعلام جنگ مي كنه و ... چشمتان روز بد نبينه ! 6 تا عذادار ريختن سر اون جوان عينكي مفلوك و ... مگر كسي جرات داشت پا در مياني كند ؟! (خواندن ادامه ي اين بخش براي كساني كه ناراحتي قلبي عروقي و ... دارند توصيه نمي شه!) جالبه كه اين آقايون حداقل 30 ساله به جان يك پسر بچه كه به زور 16 سال داشت افتاده بودند ! واقعا امام حسين (ع) راجع به ما چي فكر مي كنه ؟ البته واسه شماها كه آدرنالين خونتون روي 1300 ه بگم كه اين پليس مسئول ( نه آن مسئول! ) بود كه مادر اين طفل رو از عذاي بچه اش نجات داد و .... بله .... ما متمدن يم ( اين جمله اي بود كه بلافاصله سقفهاي آن ناحيه را لرزاند!)
نتيجه اخلاقي : مي زنيم ، پس هستيم !

از ترس جانمان مي رويم يه ور ديگه !
آقاي ناذر ( نذري دهنده ! ) مي گه : به شما غذا نمي ديم! اين ها واسه مستمند هاست !!!!
مام كه جماعت پر رو در فكر پيدا كردن راهي بوديم كه غذا به چنگ بياوريم و مي خواستيم با منتطق به ناذر بفهمانيم كه : آخه آدم عاقل ! تو يه هيئت وسط ميرداماد مستمند از كجا بيارم واست ؟!
شام غريبان اما .... همه با دوستانشان (!) (!) (!) دوتادوتا ( اين جا نمي شود 4 تا!! منظور بدون سرخر است!) بيرون مي آيند! و در پي خرابه اي مي گردند تا شمع هايشان رويدستشان باد نكند ! اين گونه عمل مي كنند : شمع ها را درون حفره ها و درز هاي ديوار ها نهاده و چلچراغي درست مي كنند، نوراني !
نتيجه اخلاقي : پروردگارا ! عاقبت مارا به خير كن !!!

مطلب بعدی   ::  مطلب قبلی

   


  گروه بچه هاي ايران » زبان فارسي » نازنين
  ترفند هاي ويژه در كار با نرم افزار Word
  شعر زندانيان بي گناه
  شرط طول عمر بيماران ايدزي
  نحوه افزودن متن دلخواه درکنار ساعت ويندوز
  تصوير جديد از يك زادگاه ستارهاي منتشر شد
  بيوگرافي دي کاپريو
  عباس قادري » شيطون بلا » دو دلدار
  بهانه تو
  اختلال هراس
تصاويري از مدل هاي موي عروس-2
موضوع انشاء : پدر خود را توصيف کنيد ...
تصاويري از جديد ترين مدلهاي لباس شب و مهماني-1
ارمغان » گل کينه
بيماري صبحگاهي يا ويار
نازي ناز کن » بدرقه
کرمهاي روده اي
اسفند با اسفند (12+12)
ماهواره ، رسيور ، کارتهاي DVB
کراک چيست ؟
 
صفحه اول  : تقشه سایت : لینک باکس