در روايت ديگري، حکيمه خاتون مي گويد: بعد از تولد حضرت صاحب الامر ع، امام حسن عسکري ع فرمود: A«فرزندم را نزد من بياور.A»پس من آن حضرت را برداشتم و نزد امام حسن عسکري ع بردم، چون در مقابل پدر بزرگوارش رسيد در حالي که در دستان من قرار داشت بر پدر بزرگوارش سلام کرد. سپس امام حسن عسکري ع او را از دست من گرفت و در آن حال، پرندگاني، (ملائکه اي) بالهاي خود را بر سر آن حضرت گسترانيدند. امام حسن عسکري ع به يکي از آن پرندگان فرمود: او را بردار و محافظت کن و در هر چهل روز او را بسوي ما بازگردان.
پس آن پرنده، حضرت را برداشت و بسوي آسمان پرواز کرد و پرندگان ديگر، بدنبال او پروز کردند. امام حسن عسکري ع فرمود: A«ترا سپردم به آن کسي که مادر موسي، فرزندش را به او سپرد.A» در اين هنگام نرجس خاتون شروع به گريه کردن نمود. امام حسن عسکري ع فرمود: A«گريه نکن! او از غير تو شير نخواهد خورد و بزودي بسويت باز خواهد گشت چنانچه موسي ع بسوي مادر خود برگشت، و اين است قول خداوند که فرمود: A«پس موسي را به مادرش برگردانديم تا ديده مادرش به او روشن شود و اندوهگين نشود.A» من پرسيدم: A«اين پرنده، چه بود؟!A» حضرت فرمود: A«او روح القدس بود.A»