|
|
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |

اخبار روز :: دوستان ::
تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده :: لینک باکس
:: دنیای خنده
|
|
|
هنگامي که از روشنفکري ديني سخن مي گوئيم، وجه ديني صفتي براي وجه روشنفکري است. به اين جهت، وجه روشنفکرانه است که جايگاه محوري دارد و پيشاپيش ضروري است در باب وجه مذکور سخن گفته شود. وجه ديني آنگاه به تبع وجه روشنفکرانه موضوعيت و معنا پيدا مي کند. به حسب دو مشخصه مي توان روشنفکران را از ساير جريان هاي اجتماعي و فرهنگي متمايز کرد: وجه نخست، باور به عقل به عنوان مرجعيتي مستقل از دين و سنت است و دوم، تاکيد بر تدبير خوب اين جهان و زندگي اجتماعي با تکيه بر دو آرمان آزادي و عدالت. اين دو وجه هم مي تواند مستلزم روگرداني از دين باشد و هم راهي تازه به سوي دين بگشايد. روشنفکران ديني به شرحي که خواهيم گفت، از امکان فهم ديندارانه آن بهره جسته اند. عقل نزد روشنفکران ديني نسل اول که مهندس بازرگان نماينده اصلي آن محسوب مي شود، اعتبار خود را از علم اخذ مي کند. علم صورت عيني تعقل و خرد انساني است. علم صورت تمام نماي جهاني است که در سيطره آگاهي انساني درآمده است. علم نشانه توفيق آدمي در استيلاي بر جهان است. همين خرد متکي بر علم است که در عرصه اجتماعي و سياسي نيز به آدمي قوت و توان مي بخشد. چنين انساني خواهان ساماندهي عرصه اجتماعي و فرهنگي و سياسي متناسب با خرد و تشخيص خردمندانه خود است. همانطور که جهان را فهم مي کند و رياضيات اين جهان را با تکيه بر آگاهي هاي علمي خود ترسيم مي کند، قادر است رياضيات سياسي و اجتماعي را بنويسد، معضلات آن را شناسايي کند، و طرح هاي آرماني خود براي بازسازي عرصه اجتماعي و سياسي را ترسيم کند. اينچنين است که خرد متکي بر علم، قادر به ترسيم و طراحي الگوهاي ايده آل حيات اجتماعي نيز هست. چگونه اين نحو خردورزي راه براي دين مي گشايد؟ اين نحو خردورزي همانقدر که ممکن است نافي دين خوانده شود، قادر است راهي براي درک و نسبت با دين بگشايد. روايت نافي دين، انسان را به جاي خداوند مي نشاند، قدرت تصرف انساني را جانشين قدرت خداوند مي نمايد و به صراحت اعلام مي کند که بشر تا کنون قدرتي را که خود داشته به خداوند نسبت داده است. اما به همان ميزان اين الگوي عقلانيت قادر است راهي براي تمسک به دين نيز بگشايد. انسان در اين الگوي فهم، در تماس مستقيم با جهان است. پيچيدگي هاي جهان در آئينه آگاهي او انعکاس مي يابد. رويارويي او با جهان و انعکاس جهان در پرده پندار او، مي تواند در همان حال شگفتي او را بيافريند. به حسب همان استدلال قديمي تاريخ فلسفه، نظم جهان را نشان از وجود ناظم پرعظمتي بيانگارد که اين همه نظم آيه و نشانه وجود اوست. به اين ترتيب، دين به کمک انسان مي آيد تا احساس مسئوليت و تعهد بيشتري کند و در اوضاع اين جهان تصرف کند. به عبارتي، قدرت شگرف آن عقل، امکان روايتي را نيز مي دهد که در نتيجه آن آدمي خاضع در مقابل اراده و خواست خداوند است و خود را مجري خواست او مي يابد. اما نسل دوم، کم و بيش در چارچوبه هاي اصلي با نسل اول همراه است. با اين تفاوت که اين نسل بيش از آنکه دغدغه نشان دادن انعکاس خداوند در پرده جهان نظم يافته را داشته باشد، جهد فکري اش بر وجه دوم تمرکز يافته است: ضرروت و مسئوليت انعکاس دادن آن نظم و مشيت الهي در عرصه اجتماعي و سياسي. شريعتي به عنوان نماينده اصلي نسل دوم روشنفکري ديني، بيشتر دلنگران وجوه سياسي و اجتماعي و فرهنگي است. آثار دکتر شريعتي بيشتر بر شرح اوضاع فاجعه بار مسلمين و و مردم انعکاس دارد و اينکه عقل ها در چنبره جهل و استبداد و استعمار افتاده اند و نتوانسته اند قدرت خود را براي عينيت بخشي به اراده و خواست خداوند در زمين انعکاس بخشند. شريعتي در يک کلام فراخوان عمومي است براي ساماندهي آرماني عرصه اجتماعي و سياسي. اما با انقلاب و سامانگيري يک نظام سياسي بر مبناي آموزه هاي ديني، نسل سوم روشنفکري ديني به ميدان آمد و دکتر سروش چهره بارز و نمودار کننده آن بود. آنچه دستاورد اين نسل روشنفکري ديني بود، دگرگون کردن معناي همان عقلي است که روشنفکري بر آن استوار است. سروش عرضه کننده روايت عقل نقاد مدرن بود. عقل نقاد مدرن، به عبارتي عقل متواضع است. عقلي که چندان مدعي شناخت دقيق جهان نيست. پرده ترديد و شک را پيش چشم دارد. اين عقل متواضع، ديگر مدعي شناخت دقيق جهان نيست. انسان را همواره در موضع طرح افکني ها و گمان افکني هاي ذهني مي يابد. اين عقل توام با ترديد، البته در زمينه عمل در عرصه اجتماعي و سياسي نيز محتاط و دست به عصا حرکت مي کند. از همين موضع نيز هست، که نسبت گذشته او با دين دستخوش ترديد و گسست مي شود. ديگر در جهان مشاهده کننده نظم هاي شگرف نيست تا از آن نظم و وجود الهي را نتيجه بگيرد. در عرصه شناخت دين و مقصود شارع مقدس نيز، همين پرده ابهام و ترديد سايه مي افکند. اينچنين است که عقلانيت متواضع، آدمي را نيز در موضع تواضع مي افکند و تصرف او در جهان را دستخوش ترديد و شک مي کند. عقل گسسته از جهان روشنفکران ديني، در اين نسل، صرفاً به منطق تقليل مي يابد. او تنها قادر است در چند و چون قضاوت هاي ما در باب جهان و دين در موضع قضاوت بنشيند و سازگاري و عدم سازگاري دعاوي آن با دعاوي صوري منطق عقلي را مورد سنجش قرار دهد. اما فراموش نکنيد که اين عقل متواضع در عين حال، از حيثي ديگر مدعي است. عقل لاغر او اينک مدعي است انسان را هم زمان از مرجعيت علم و مرجعيت روايت تک ذهني ديني خلاص کرده است. اينک بيش از هروقت قادر شده است تا انسان را به مثابه تصميم گيرنده مستقل توجيه کند. مانند گذشته مدعي تصرف در جهان و عالم انساني نيست، اما مدعي مرجعيت مستقل انساني هست. چنين است که اين نسل روشنفکري ديني، مدعي اما ناظر است. مدعي همه چيز هست اما اراده تغيير نمي زايد و قادر نيست انگيزه عمل بيافريند. در روايت نسل سوم روشنفکري، مقوله دين داري مقوله لاغري در مقايسه با مقوله روشنفکري است. کم و بيش دين داري روشنفکران به مساله شخصي آنها بدل شده، و موضوعيت سرراست و آشکاري در پروژه روشنفکري آنان ندارد. دعوي دنيا و بازسازي نظم مطلوب اين جهاني، محوريت يافته، و تماشاي عظمت و اراده خداوند در پرده اين جهان به حاشيه رفته است. وجه اومانيستيک جريان مذکور بسيار بيش از وجه ديندارانه آن پديدار شده است. خرد چاق و فربه روشنفکران نسل نخست. اينک به خرد فقير و نحيف روشنفکران نسل سوم راه سپرده است. اما از اين خرد فقير، در عين حال، مهفوم لنگي از عقل به عنوان معيار سنجش و پليس زندگي روزمره ساخته است. به عبارتي ديگر مي توان گفت پروژه اي که با مهندس بازرگان آغاز، و با دکتر شريعتي به اوج قدرت خود در عرصه عمل اجتماعي و سياسي واصل شده بود، با دکتر سروش منحل شده است. قدرت اجتماعي و سياسي اين روايت از اوايل دهه هفتاد به اينسو نيز ناشي از قدرت او در شالوده شکني روايت متعارف روشنفکران ديني بود. اما اينک بر شالوده هاي آن، تاسيس و برقراري روايت تازه اي از پروژه روشنفکري ديني که عرضه کننده امکان هاي تازه دينداري باشد ممکن نيست. قدرت آن بيشتر در نقد روايت متعارف بوده است، نه تاسيس روايتي تازه. اين در حالي است که بازگشت به سنت پيشن نيز چندان ممکن و مطلوب نيست. به عبارتي دکتر سروش گذرگاهي است که ناديده انگاشتن او ناممکن است. آنها که گريزگاه خود را در ناديده انگاشتن اين گذرگاه مي جويند، تنها با چشم بستن به منظومه تفکرات يک قرن اخير مي توانند خود را موجه کنند. بنابراين بخواهيم يا نخواهيم بايد از اين گذرگاه عبور کنيم، اما در جستجوي امکان هاي تازه اي باشيم تا از عقلانيت فقير و منطقي شده فراتر رويم.
در يک کلام، روشنفکري ديني نسل اول و دوم، شناساي مدعي جهان و عالم بود، و امکاني براي خضوع در مقابل خداوند مي گشود، و در عرصه اجتماعي به مثابه يک ديندار مسئولانه حضور داشت. اما روشنفکري نسل سوم، شناساي متواضع جهان و عالم است، اما امکاني براي قد راست کردن در مقابل خداوند مي گشايد و عرصه سياست را به عقل سليم انساني سپرده است. آن يکي مي توانست راه بر خرد سليم در عرصه اجتماعي و سياسي مسدود کند، و اين يکي راه بر تقيد ديني مسدود کرده است.
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
| |