|
|
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |

اخبار روز :: دوستان ::
تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده :: لینک باکس
:: دنیای خنده
|
|
|
صورت مسئله پژوهش ما به نحو مجمل در اينجا اين است كه آنچه A«حال يا تجربه ي عرفاني A» ناميده مي شود چه رابطه اي -اگر اصولاً داشته باشد- با مسائل مهم فلسفه دارد؟ اين پژوهش را با تكيه به واقعيتي رواني كه انكارش فقط مي تواند ناشي از جهل باشد، آغاز مي كنيم . بعضي انسانها گهگاه احوال غريبي داشته اند كه به عنوان A«عرفاني A» مشخص و معروف است . وصف اين احوال در متون و آثار عرفاني پيشرفته ترين اقوام در اعصار مختلف ، مدون يا مطرح است . ولي از آنجا كه اصطلاح "عرفاني" (1) به كلي مبهم است ، ابتدا بايد در اين حوزه دست به بررسي تجربي بزنيم تا معلوم شود چه سنخ و چه نوع تجربه اي عرفاني ناميده مي شود، ويژگيهاي اصلي آن را تعيين و طبقه بندي كنيم و حد و رسم هر طبقه اي را مشخص كرده ، سنخهاي نامربوط را كنار بگذاريم سپس ببينيم كه آيا اين تجربه ها، يا حالات رواني كه نقادانه انتخاب و توصيف شده اند، روشنگر چنين مسائلي هستند: آيا در جهان حضور روحاني اي (2) بزرگتر از بشر هست ، و اگر هست ، چگونه با بشر و با جهان به طور كلي ، ربط دارد؛ آيا مي توانيم در عرفان ، (3) توضيحي در باب ماهيت نفس ، (4) فلسفه ي منطق ، (5) كاركرد زبان ، حقيقت يا تمناي بي مرگي ، (6) و سرانجام درباره ي سرشت و سرچشمه هاي تكاليف اخلاقي و مسائل اخلاق به معني اعم پيدا كنيم ؟
چند سطر پيش تر عبارت A«حضور روحاني A» را به كار بردم ، كه از توين بي وام كرده ام . لطف اين عبارت در ابهام آن است . اخيراً در سخنراني يك فيزيكدان نامي ، يكي از شنوندگان سؤال بي ربطي از او كرد: A«آيا شما به خدا اعتقاد داريد؟A» فيزيكدان جواب داد: A«من اين كلمه را به كار نمي برم ، چون خيلي مبهم است .A» به عقيده ي من اين پاسخ خطاست . بايد مي گفت : A«من كلمه ي خدا را به كار نمي برم ، چون خيلي دقيق است .A» همين است كه من از A«حضور روحاني A» سخن مي گويم . شايد اين تعبير هم خيلي دقيق است . بهتر است گرفتار ابهام ولي بر حق باشيم ، تا گرفتار دقت ولي بيراه .
اين پژوهش از بعضي جهات ، متناظر با اين پرسش است كه تجربه ي حسي ما، في المثل احساس ما از رنگ ، چه ربطي با ماهيت و ساخت و تركيب جهان دارد؟ به عقيده ي من A«از بعضي جهات متناظر است A». اينكه اين تمثيل (7) را تا كجا جدي بگيريم ، خود يكي از مسائل دشوار پژوهش ماست . ولي كساني كه فقط پيشگفتار اين كتاب را مي خوانند، حق ندارند چنين تمثيلي را تخطئه كنند -مگر اينكه تهمت تعصب را بر خود هموار سازند. من به عنوان فيلسوف اين كتاب را مي نويسم ، نه به عنوان عارف . و ادعا نمي كنم كه در هيچ يك از زمينه هاي فرهنگي عرفانهايي كه در اين كتاب مطرح است ، تخصص و تبحر دارم . از هر اقليم فرهنگي ، معدودي را كه بزرگ ترين عرفاني آنجا دانسته ام برگزيده ام و استنباطها و استنتاجهايم را عمدتاً بر پايه ي بررسي عميق اين نمونه ها نهاده ام . ديگر آنكه برداشت فلسفي من ، تجربي و تحليلي است . ولي با وجود تجربه گرايي ، معتقد نيستم كه همه ي تجربه ها بالضروره بايد قابل تحويل به تجربه ي حسي باشد. و با وجود تحليل گري بر آن نيستم كه تحليل تنها مشغله ي فلسفه است . من بيشترين ارزش را براي چيزي كه يك وقت A«فلسفه ي نظري A» (8) خوانده مي شد قائلم ، ولي معتقدم كه تحليل از ابزارهاي ضروري آن است . تحليل مي تواند به صورت غايتي براي خود درآيد. ولي دلخواه من اين است كه آن را به عنوان گامي تمهيدي به سوي كشف حقيقت ، بگيرم . بيشترين متقدمان من در حوزه ي پژوهش عرفان ، يا خود پرورش فلسفي نداشته اند، يا بر وفق روشها و تصورات و تغييرات فلسفي اي انديشيده اند، كه ديگر به هيچ وجه نمي تواند در دنياي آنگلو- ساكسون مقبول باشد. در حدود پنجاه سال پيش ، در دنياي آنگلو- ساكسون ، جرگه اي از فيلسوفان ، كه ج .ا.مور (9) از رهبران آن بود، انقلابي در روشهاي فلسفي ايجاد كردند. به اعتقاد من از اين انقلاب آنچه را كه محتمل است در محك داوري آينده ارزش و اعتباري ماندگار پيدا كند، مي توان هم اكنون اخذ و اقتباس كرد، بي آنكه به هيچ يك از مكتبهاي رقيب و يكجانبه تحليل گري كه حوزه ي تحليل را ميان اصحاب تحصل ] = اثبات گرايي [ منطقي ، (10) صورت گرايان كارناپي ، (11) و فيلسوفان طرفدار A«زبان عادي A» ] = استعمال رايج [ آكسفورد و معتقدان راستين ويتگنشتاين (12) ي ، منقسم كرده است ، سرفرود آورد.
متقدمان ما در حوزه ي عرفان ، كاري نكرده اند كه در حل معضلاتي كه در اين كتاب مطرح خواهم كرد، مددي برساند. و ناگزيرم بي آنكه از راهنمايي گذشتگان برخوردار باشم ، طرحي بيفكنم و راهي در پيش بگيرم . همين است كه بعضي از افكار مطروحه در اين كتاب ممكن است به كلي غريب و بي سابقه باشد، اگرچه به هيچ وجه نسنجيده و نسخته نيست . اين حرف را از آن روي نمي زنم كه لاف اصالت زده باشم ، بلكه برعكس ، از اين روي كه اميدوارم از بعضي نقايص و نارساييها كه ممكن است خوانندگان در پاسخ يابيهاي من بيابند، بدين وسيله عذر بخواهم . همچنين از طرح سؤالاتي كه در اين پژوهش لازم مي نموده ، ولي به كلي از نظر متقدمان پنهان مانده بود، ناگزير بوده ام . و در تبيين آنها، آنچه مقدور من بوده است ، فرو نگذاشته ام .
تذكار اين نكته نيز لازم است كه در چنين حوزه ي دشوار، نمي توانيم انتظار دليل ، (13) نقيض ، (14) ابطال (15) و قطع و يقينهاي (16) قاطعي داشته باشيم . عرفا اصولاً اهل احتجاج نيستند. و طمأنينه ي قلبي و ذهني خويش را دارند. ولي همين واقعيت ، مشكل تازه ي بغرنجي پيش پاي فيلسوف بيچاره مي گذارد. در هر حال ، حد اعلاي انتظاري كه در اين زمينه مي توان داشت ، رسيدن به فرضيه هاي مظنون (17) و ظن معقول (18) است . و البته فقط كساني كه اهل علم ، (19) نيستند، به يقين مفروض علم باور دارند. خود اهل علم مي دانند كه پاسخها و راه حلهاي شان ، انگارشي و مفروض است ؛ بي شك پاسخهاي ما نيز بيشتر از اينها مظنون و مفروض است . (20)
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
| |