|
|
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |

اخبار روز :: دوستان ::
تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده :: لینک باکس
:: دنیای خنده
|
|
|
قرآن و حديث از مهم ترين منابع سهروردي است. او بيش از هر فيلسوف مسلمان ديگر به قرآن و سنت توجه كرده و بدين ترتيب هويت اسلامي فلسفه خويش را تحقق مي بخشد. وي در سلوك فلسفي و عرفاني خود به تامل و انديشه در قرآن پرداخت و درپرتو آن به مطلوب خود راه برد. وي در A«كلمه التصوفA» فصلي را به A«لزوم تمسك به كتاب و سنتA» اختصاص داده و در آن A«دوستانA» خود را به تقواي الهي توصيه مي كند. سهروردي آنها را به حفظ شريعت و رعايت قوانين الهي توصيه مي كند و در ادامه مي گويد: A«هر گونه ادعا و سخني كه شاهدي براي آن در كتاب خدا و سنت [رسول الله (ص)] نباشد بيهوده است و كسي كه به رشته محكم قرآن اعتصام نجويد در چاه ضلالت و گمراهي سرنگون خواهد شد.A» او وصول به حقيقت اعلي را با تمسك به كتاب خدا و سنت رسول ميسر مي داند. به نظر او در پرتو نورمحمدي مي توان به حقيقت اديان و حكمت پيشينيان دست يافت. سهروردي در آثارخود آيات بسياري را تأويل يا تفسير كرده است. اين معنويت در رساله هاي كوتاه تر وي مثل پرتونامه، بستان القلوب، كلمه التصوف، قصه الغربه الغربيه و الالواح العماديه بيشتر مشهود است. مخصوصاً در منبع اخير بنا بر تصريح خود سعي بسيار كرده تا آراء فلسفي را پس از مستدل كردن آنها به برهان، توسط شاهدي از قرآن تاييد كند. درنوع استناد و استفاده او از قرآن و احاديث نكاتي چند قابل ملاحظه است. اين مقاله اين نكات را درهفت محور بر مي رسد. سهروردي در موارد بسياري براي تفسير و تأويل آيه اي به آيات ديگر متمسك مي شود. به عنوان نمونه در الواح عمادي، (ص 194- 195) درباره خليفه بودن نفس چنين مي گويد:A«نفس خليفه خداست در زمين، چنان كه گفت A«هو الذي جعلكم خلائف الارض و رفع بعضكم فوق بعض درجاتA» [انعام، 165] به قدر درجات علوم مردم و فضيلت نفوس و غايت همت ايشان. آيتي ديگر: A«اني جاعل في الارض خليفهA» [بقره، 30]. آيتي ديگر: A«يا داود انا جعلناك خليفهً في الارضA»[ص، 26] و قبيح باشد از خليفه خدا كه ملك فاني وي سبب بطلان ملك عالي دائم او باشد، و اين در حق ملوك ظاهرتر است ؛ زيرا كه قبيح است كه در آخرت پيشي گيرند بر ايشان كساني كه ايشان زير دست او بوده باشند، و خسرتي عظيم است كه بر او سبق برد كسي در آخرت كه او بر آن كس در اين جهان پيشي گرفته بوده است.A» يا بدبختان و سرنوشت آنان را در الواح عمادي، (ص 173- 175) با توجه با آيات متعدد توصيف مي نمايد: A«و اما بدبختان متألم مي شوند به جهل مركب ايشان، و آن، آن است كه اعتقاد حق ندارند و نقيض آن را اعتقاد كرده باشند. و اين جهل بسيط سخت ترست و آن، آن است كه اعتقاد آن چه حق ا ست ندارند و بس. و جهل مركب را هيچ خير نيست چنان كه در قرآن مجيد آمده است كه A«و من كان في هذه اعمي فهو في الآخره اعمي>A» [اسراء،72] يعني هر كه در اين عالم كور است از شناختن معارف و حقائق مطلع نشود بر اسرار عالم ملك و ملكوت او در آخرت همچنين كور باشد از ادراك اين معاني و ادراك لذات A«و اضل سبيلاً A» [اسراء،72] زيرا كه طريق اكتساب به واسطه آلت مسدود گشت و حجت و موانع ادراك عذاب و الم برخاست. آيتي ديگر گفت: A«فانها لاتعمي الابصار و لكن تعمي القلوب التي في الصدورA» [حج، 46] يعني چشم ها كور نشود و لكن بصيرت دل كور شود و متعذب و متألم شوند به عذاب دوري و به حجاب از انوار حق و حيرت و سلب آلات و هيآت بد چنان كه در آيتي ديگر آمده است: A«كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبونA» [مطففين، 15] حقا كه ايشان روز قيامت از حق تعالي محجوب اند. A«كلا بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبونA» [مطففين، 14] حقا كه زنگ مكاسب و افعال ايشان بپوشانيد مر دل هاي ايشان را. و آيتي ديگر گفت: A«و لايكلمهم الله يوم القيامه و لايزكيهمA» [بقره، 174] و متألم مي شوند از بهر شوق ايشان به بدن هاي ايشان و به لذات آخرت. و ايشان را از آن باز داشته اند چنان كه در قرآن آمده است: A«و حيل بينهم و بين ما يشتهونA» [سبا،54] از آن چه با آن پرورده بودند و بدان خو كردند. آيتي ديگر گفت: A«و تقطعت بهم الاسبابA»[بقره، 166] قواي ايشان را سلب كردند. كه بدان نور نبينند و گوش ندارند كه بدان صفير شنوند و پاي ندارند كه بگريزند و خلاص يابند. و پيدا شد ايشان را آن چه در حساب ايشان نبود چنان كه قرآن از آن خبر داد: A«بدا لهم من الله ما لم يكونوا يحتسبونA»[زمر،47] و آيتي ديگر:A«و بدا لهم سيئات ما كسبواA»[زمر،48]. سهروردي برخي آيات را فقط در يك جا ذكر كرده است و برخي را در چند جا از آثارش اشاره كرده است. به عنوان نمونه آيه 35 سوره مباركه نور را كه مبناي انديشه اصالت نور نزد وي است در حكمه الاشراق، لغت موران، يزدان شناخت و الالواح العماديه ضمن استناد به ساير آيات و استفاده از روايات، توضيح و تفسير كرده است: در حكمه الاشراق، (ص 162-164) درباره اين كه مبدع كل و عالم عقل، نور است ضمن نقل سخن پيامبر اكرم (ص)، مي گويد: A«قال شارع العرب و العجم:ان لله سبعاً و سبعين حجاباً من نوره لو كشفت عن وجهه لاحرقت سبحات وجهه ما ادرك بصرهA» و اوحي اليه A«الله نور السموات و الارضA» و قال:ان العرشي من نوريA». يا در الواح عمادي، (ص 182- 183) حق اول را نور همه انوار مي داند؛ زيرا كه معطي حيات است و بخشنده نوريت است و او ظاهراست از بهر ذات خويش و ظاهر كننده ديگريA». و به اين آيه شريفه استناد مي كند كه: A«الله نور السموات و الارضA» با اين توضيح كه A«نوريت او آن است كه از بهر ذات خود ظاهرست و ديگري بدو ظاهر مي شود. پس نور همه نورهاست و نوريت هر نيّر سايه نور اوست، پس به نور او روشن گشت آسمان ها و زمينA» و آيه: A«و اشرقت الارض بنور ربهاA» [زمر،69 ] را نيز دال بر اين مطلب مي داند. همچنين در لغت موران، (ص 295)، ضمن تمثيلي چنين مي گويد: A«موران در اين بودند كه آفتاب گرم شد و شبنم از هيكل نباتي آهنگ بالا كرد، موران را معلوم گشت كه از زمين نيست، چون از هوا بود با هوا رفت، A«نور علي نور يهدي الله لنوره من يشاء و يضرب الله الامثال للناسA»، A«وان الي ربك المنتهيA» [نجم،42]، A«اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالحA» [فاطر، 10]A». نيزدرA«يزدان شناختA» (ص 430- 432) ادراك انسان را مستفيض از نور عقل فعال دانسته و به اين آيه شريفه استناد مي كند و مي گويد: A«تابش نور عقل فعال كه بر نفس انساني افتد تا او را مدرك همي گرداند و به واسطه او صورت معقولات را ادراك همي كند، چون مثال تابش نور آفتاب است كه بصر را مدرك همي گرداند تا به واسطه او محسوسات جسماني را ابصار همي كند، همچنان كه بصر مدرك به قوت است و به واسطه نور آفتاب به فعل همي آيد، نفس ناطقه انساني عاقل به قوت است و به واسطه عقل فعال و تابش نور او به فعل مي آيد. عقل فعال و ديگر عقول به افاضت اين نور بخيل نيستند و افاضت اين نور بر سبيل كلي بر همه موجودات عالم روحاني و جسماني بگسترانيده اند. اما قصوري كه هست از قابلان و مستعدان است و قصور ايشان نيز به سبب تركيبات اين عالم كون و فساد است و به چند لوازم ديگر. پس چون در ايشان كه فيض از باري تعالي و تقدس مي پذيرند و اين نور به عاريت دارند، اين جود و اين افاضت هست، پس مبدأ اول به جود و افاضت اولي تر، كه اين نور مر او را ذاتي است. و آن نور حقيقي كه به حس بصر مرئي نيست؛چون به سلسله نظام بدين عالم جسماني مي رسد، يكي از جسمانيات چون آفتاب چندين نور مي دهد كه به واسطه او چندين چيز در عالم كون و فساد پديد مي آيد، تا هر يك از موجودات اين عالم به قدر حظ خويش از وجود آن نور چه نصيب مي گيرند. و اگر صاحب بصيرتي اندرين يك مسئله تأملي شافي تر به جاي آرد، بسيار معاني مستور او را مكشوف شود. قال الله تعالي: A«الله نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوه فيها مصباح المصباح في زجاجه الزجاجه كانها كوكب دري يوقد من شجره مباركه زيتونه لاشرقيه و لاغربيه يكاد زيتها يضيء و لو لم تمسسه نار نور علي نور يهدي الله لنوره من يشاءA» حجتي و برهاني است بر اين يك مسئله.A» و يا درA«الواح عماديA»، (ص 127- 128) ضمن اشاره به آيات ديگر نفس ناطقه را امر حق و نور او توصيف كرده و به اين آيه استناد مي كند: A«مراد از نفس آن است كه حكماء آن را نفس ناطقه خوانند و در قرآن در اين نفس آيات بسيار آمده است و از آن جمله يكي اين است كه A«ثمّ سوّيه و نفخ فيه من روحهA» [سجده، 9]؛ يعني چون مزاج تمام شد و راست گشت نفسي آن مزاج را حاصل شود لايق آن مزاج. و آيت ديگر كه اين را مثني مي گرداند: A«فاذا سويته ونفخت فيه من روحيA» [حجر، 29] يعني از روح القدس و اين اضافت به ذات خود دلالت مي كند بر شرف نفس و بر تجردش و بدان كه او جوهر الهي است. و آيتي ديگر در حق مسيح A«روح منهA»[نساء، 171] و ظاهر است كه مسيح از نوع بشر است همچنان كه گفت A«احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحناA» [انبياء، 91] و آيتي گفت: A«قل الروح من امر ربيA»[اسراء،85] يعني نفس چيزي مفارق است و از عالم روحاني است نه از عالم جسماني. وحق تعالي او را به خود اضافت كرد در آيتي ديگر: A«مثل نوره كمشكوهA» [نور، 35] پس نفس امر حق است و نور اوست و همه مقيد است به اضافت به ربوبيت. وقوه فكر را كه به امور روحاني مشغول شود و به معارف حقيقي روي آرد، شجره مباركه مي داند، زيرا همچنان كه درخت را شاخه و ميوه ها دارد، فكر را نيز شاخه هاست و آن انواع افكار است كه به آن ميوه نور يقين مي رسد، چنان كه در قرآن آمده: A«الذي جعل لكم من الشجر الاخضر ناراً A» [يس، 80]. الشجره فكرت است، سبزي او آن است كه بر طريق نظر و به باز گشتن به عالم قدس مطلع شود. و آيه اي ديگر: A«افرأيتم النار التي تورونA»[واقعه، 71] يعني علوم ثواني و نفحات قدسي، آن كه از علوم اوائل به علوم ثواني بدو توصل كنند. A«ءانتم انشاتم شجرتها ام نحن المنشئونA» [واقعه، 72] يعني كه اين درخت را شما انشاء كرديد يا ما انشاء كرديم. و آيتي ديگر: A«شجره تخرج من طور سيناA» [مومنون، 20] يعني به واسطه انديشه حاصل كند و روغن معقولات را مستعد قبول فيض الهي گرداند و چراغ يقيني برافروزد و آتش مقام سكينه در نفس برافروزد. و معارف نان ايشان است [و آن نان] فريشتگانند، و آن است كه فيثاغورس به آن در رموز او و داوود پيغمبر در مزامير اشاره كرد. و نانِ خورش ايشان انوار درخشنده است، و در قرآن به آن درخت اشاره كرد آنجا كه گفت A«يوقد من شجره مباركه زيتونه لاشرقيه و لاغربيهA» [نور، 35] يعني نه عقل محض است نه هيولاي محض. و اين درخت به عينه درخت موسي است كه در بقعه مباركه از شجره، ندا شنيد و گفت A«اني آنست ناراً A» [طه،10؛ نمل، 8] و اين آتش آن است كه گفت: A«اَن بورك مَن في النارA» [نمل، 8] يعني كساني كه به دو متصلند A«و من حولهاA» [نمل، 8] يعني محبان ومتصلان. تاييد مباني فلسفي با شواهد قرآني، ثمره استنادهاي سهروردي به قرآن است. به عنوان نمونه: اين كه غنيِ مطلق، يكي است و او واجب الوجود است به آيه: A«و الله الغني و انتم الفقراءA» (محمد/38) استناد كرده است كه الف و لام در محمول (الغني) مبين حصر محمول در موضوع است.. براي بقاءنفس به چندين آيه استناد مي كند؛ از جمله: الف- A«افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لاترجعونA» (مومنون/115) ؛ ب- A«لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقونA» (آل عمران/169)؛ ج- A«فرحين بما آتيهم الله من فضلهA» (آل عمران/ 170). او مراتب نفس را از قرآن استنباط كرده آن جا كه مي گويد: A«تو را چندين نام است: A«نفسA»خوانند، چنان كه حق تعالي در قرآن مجيد فرموده A«يا ايها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيهA» [فجر، 27- 28]، و A«كلمهA» خوانند چنان كه گفت A«اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعهA» [فاطر،10] و A«كلمه طيبهA» [ابراهيم، 24] و A«نفس مطمئنهA» [فجر، 27] يكي معنا دارد همچنان كه تا نفس ما مطمئنه نشود، <ارجعي الي ربك> [فجر، 28] در حق او درست نيايد، و تا A«كلمه طيبهA» [ابراهيم، 24] نباشد A«اليه يصعد الكلم الطيبA» در شان او ممتنع بود. و A«روحA» خوانند چنان كه گفت A«و روح منهA» و A«لوامهA» خوانند چنان كه فرمود A«لا اقسم بالنفس اللوامهA» [قيامه، 2] و A«امارهA» خوانند چنان كه فرمود A«ان النفس لاماره بالسوءA» [يوسف، 53]. و يا در جايي كه مي گويد: A«چون نفس طاهر گردد روشن شود به نور حق تعالي، مثني در تنزيل آمد و گفت A«الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النورA» [بقره، 256] يعني از تاريكي جهل به نور معارف. و آيتي ديگر گفت:A«يهدي به الله من اتّبع رضوانه سُبُل السلامA» [مائده، 16] يعني كه ميسر شود طريق خالص به عالم قدس و طهارت. A«و يخرجهم من الظلمات الي النورA» [بقره، 256] از ظلمات جهل به نور معارف و حقايق. چون نور الهي و سكوت قدسي در ايشان حاصل آيد روشن شود و تأثير كند در اجسام و نفوس.A» نيز در مخالفت با عقول ده گانه مشائيان به قرآن استناد كرده و مي گويد: A«متأخران را رأي اين است كه عدد عقول ده است، نه آن است كه نه فلك به ترتيب از ايشان حاصل مي شود و از دهم عالم عنصري. و حق آن است كه عقول بسيارند چنان كه در قرآن آمده است A«و ما يعلم جنود ربك الا هوA»[مدثر، 31] و آيتي ديگر A«و يخلق ما لا تعلمونA» [نحل، 8]. سهروردي احتمالاً اصطلاحA«غاسقA» را نيز از قرآن اقتباس كرده است آيه اي كه مي فرمايد: A«من شر غاسق اذا وقبA» (فلق/3). او در مواردي از تفسير گذشته و ظاهر آيه را به تأويل مي برد؛ مانند تعبيري كه از نفس و احوالات آن در رسالهA«في حقيقه العشقA» (ص290)، دارد: A«نفس گاوي است كه در اين شهر خرابي ها مي كند و او را دو سر است: يكي حرص و يكي امل و رنگي خوش دارد زردي روشن است فريبنده، هر كه درو نگاه كند خرم شود A«صفراء فاقع لونها تسر الناظرينA» [بقره،69] نه پير است كه به حكم البركه مع اكابركم بدو تبرك جويند نه جوان است كه به فتواي الشباب شعبه من الجنون، قلم تكليف از وي بردارند، نه مشروع دريابد، نه معقول فهم كند، نه به بهشت نازد، نه از دوزخ ترسد، كه A«لا فارض و لا بكر عوان بين ذلكA». در برخي موارد صرفاً به عنوان شاهد و بدون هيچ تفسيري به آيه اي استناد مي كند. مانند: A«يا صاحب الكلمه العلياء و رب السكينه الكبري A«هب لنا من لدنك رحمه انك انت الوهابA». نيز برخي مراحل سلوك را به آيات الهي مزين مي نمايد. به عنوان نمونه در بستان القلوب، (ص396- 397)، مي گويد: A«بدان كه بناي رياضت بر گرسنگي است و همچنان كه اگر كسي خواهد كه خانه اي سازد و بنياد نيفكنده باشد،خانه نتواند ساختن، اگر كسي خواهد كه مجاهده كند و گرسنگي نكشد هيچ حاصل نشود، و هر آفتي كه پيدا مي شود از سيري و پر خوردن مي شود. و رسول عليه السلام مي گويد عايشه را رضي الله عنها: ضيّقي مجاري الشيطان بالجوع؛ يعني تنگ گردان رهگذر شيطان را به گرسنگي. و حق تعالي در حق جماعتي فرمود: A» [انعام، 14]. و جنيد مي گويد رضي الله عنه:الجوع طعام الله في ارضه. پس چندان كه كمتر خورند به صفات حق موصوف تر باشند، و نيز چندان كه كمتر خورند كمتر خسبند. و از جمله صفات حق تعالي يكي اين است كه هرگز نخسبد A«لا تاخذه سنه و لا نومA» [بقره، 255]A». همچنين سهروردي در برخي موارد به احاديث نبوي و سخنان امام علي(ع) استناد كرده است. به عنوان نمونه: ـA«شناخت حق موقوف به شناخت نفس است چنان كه پيامبر(ص) فرموده است: A«من عرف نفسه فقد عرف ربهA» در عظمت نفس به سخن امام علي (ع) استناد مي كند: A«ما قلّعت باب خيبر بقوه جسمانيه بل قلعتها بقوه ملكوتيه و نفس من نور ربها مضيئهA». توصيف او از A«امامA» مطابق سخنان امامان شيعه است. براي نمونه امام باقر (ع) در تفسير A«نور علي نورA» كه بخشي از آيه نور است مي فرمايد: A«نور علي نور يعني امامي كه به نور علم حكمت در پي امامي از آل محمد عليهم السلام تأييد شده و اين از آدم تا قيامت است و آنها اوصيايي اند كه خداي عز و جل ايشان را خلفاء خويش در زمين و حجت خود بر خلق قرار داده است و هيچ گاه زمين از ايشان خالي نيستA». سهروردي نيز در توصيف مقام معنوي امام مي گويد: امام خليفه خدا در زمين است و تا زمين و آسمان برپاست هيچ گاه از حكمت و از شخصي كه قائم به آن است و واجد حجت ها و بينات است خالي نيست. و زمين هيچ گاه از ژرف انديش در تأله تهي نيست. او زمان را هنگامي نوراني مي داند كه سياست و حكومت بدست چنين امامي باشد و چنان چه زمان از تدبير الهي تهي باشد ظلمات غالب است. و اين تقرير فلسفي از مقام امام در جهان تشيع تأثير فراوان نهاد
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
| |