انواع سی دی و نرم افزار های جدید

      لینک های داغ

 
   
  





تهران وب
اخبار روز :: دوستان :: تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20 :: امواج :: هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ :: طنز :: ایران شادی :: خنده :: لینک باکس :: دنیای خنده

مذهبی :: گوناگون

موضوع: علل صبر اميرالمؤمنين على (عليه السلام) در ماجراى احراق بيت و پاسخ به چند شبهه ديگر

با وجود اسناد و مدارك گفته شده كه همه از مصادر اهل تسنن است ، شبهاتى در اين باره مطرح مى كنند كه قصد دارند اصل ماجرا را انكار نمايند، از جمله آنها اين كه چرا حضرت زهرا(عليها السلام) با وجود حضرت على(عليه السلام) در خانه، درب را باز كرد و يا اينكه چرا حضرت على(عليه السلام) با اين همه شجاعت و مجاهدت ها ساكت مى نشيند تا اينگونه همسرش جسارت شود؟!و...ما در اين قسمت به پاسخ اين شبهات به طور اختصار مى پردازيم :

اولاً در ابتدا مى گوييم عظمت وشرافت حضرت زهرا (عليها السلام) در نزد نبى اكرم (صلى الله عليه وآله) چيزى است كه همه اهل سنت به آن اعتراف دارند ودر اينجا نيكوست به برخى از روايات آنان اشاره كنيم :

«قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله)(وهواخذ بيدها ـ أى فاطمه ):

مَن عرف هذه فقد عرفها ومَن لم يعرفها فهى بضعة منى و روحى بين جنبى فمن آذاها فقد آذانى»

پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) (در حاليكه دست فاطمه (عليها السلام)را گرفته بود) فرمودند: هركس اين شخص (فاطمه) را مى شناسد پس به تحقيق شناخته است و هر كس او را نمى شناسد پس او پاره تن من و روحم در سينه من است پس هر كس او را اذيت كند پس به تحقيق مرا اذيت كرده است» و يا اينكه «انَّ اللّهَ يغضبُ لِغضبِ فاطمة و يرضى لِرِضاها» (كه در اواخر فصل دوم آنها را آورديم).

و نيكوست بگوييم ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه جلد 9 ص 193 مى نويسد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فاطمه را بيش از آنچه كه مردم گمان داشتند و بيش از آنچه كه مردان به دخترانشان احترام مى گذاشتند گرامى مى داشت تا آنجا كه از مرز محبت پدران نسبت به فرزندان گذشت و نه يكبار بلكه بارها و بارها در مكانها و موقعيت هاى گوناگون، و نه فقط در يك جا، بلكه در حضور عام و خاص مى فرمودند: «يؤذيَنى ما يؤذيها و يَغْضِبُنى ما يَغْضِبُها» پس با توجه به مطالب فوق مى گوييم كه حضرت زهرا(عليها السلام) پشت درب خانه آمدند تا با استفاده از مقام و منزلت خود بتواند آنها را دفع كند و آنان را از انجام آن كار زشت و ناپسند باز دارد همان گونه كه در تاريخ آمده است كه عده اى از مهاجمين با شنيدن صداى آن حضرت برگشتند ولى عمر با افرادى همچنان پشت درب خانه ايستاده بودند.

ثانياً همانگونه كه بعضى از اهل سنت هم اعتراف دارند رسول خدا (صلى الله عليه وآله) وقايع بعد از خود را براى اميرالمؤمنين على (عليه السلام) بيان فرمودند و از ايشان عهد و پيمان صبر در برابر آنچه كه بعد از او واقع مى شود گرفتند چنانچه در مناقب خوارزمى صفحه 146، حديث 171 و فرائد السمطين جلد 1 صفحه 270 روايتى آمده است كه دال بر اين مطلب است

ثالثاً شواهدى وجود دارد مبنى بر اينكه مهاجمان قصد داشتند اگر حضرت على (عليه السلام) درب را باز مى كرد و از بيعت سرپيچى مى نمود،حضرت را با ضرب و شتم به مسجد مى بردند و بعداً ضمن تحريف مسائل با استفاده از نفوذ و قدرتى كه داشتند([14]) مى گفتند براى عرض تسليت و احوال پرسى فاطمه زهرا(عليها السلام) رفته بوديم و حضرت على كه ابتدااز خلافت انصراف داده([15]) بود و حال پشيمان شده بود با ما از در خشونت وارد شد و ما هم از خويش دفاع كرديم و ما هم بنابر مصلحت مسلمين و حفظ دين و امت او را وادار به اطاعت كرديم ـ آنگاه تاريخ حق را به آنان مى داد و ماجرا بازى قدرت و سلطنت مى شد وآيندگان تحليل صحيحى از ماجرا پيدا نمى كردند.

ولى حضرت با اين عمل و آمدن حضرت زهرا(عليها السلام) پشت درب تمام اين نقشه ها را باطل ساخت و فرصتى به تاريخ و نسلهاى بعدى داد تا بتوانند تصوير روشن ترى از وقايع داشته باشند.([16])

اين مهاجمان بودند كه به تكليف خويش عمل نكردند و حرم اهل بيت را هتك حرمت كردند و آنچه نبايد انجام مى دادند، انجام دادند!...

عده اى ازاهل سنت مى گويند: در بعضى از كتب اهل سنت اگر چه اشاره هايى به وقوع حوادث مذكور شده است اما در آنها تنها به تهديد و يا جمع كردن هيزم اكتفا شده ولى تصريحى بر انجام عمل آتش زدن وجود ندارد؟!

براى پاسخ دادن به اين گفته جاهلانه يا از روى عناد نكات زير را متذكر مى شويم:

اولاً بايد گفت همانگونه كه در قسمت نخست از فصل اول از قول مسعودى ونظام عباراتى آورديم كه كاملاًتصريح به آتش زدن درب خانه داشتند وديگر جاى اين سوال وشبهه باقى نمى ماند چرا كه يك روايت اهل سنت دراين زمينه براى ما كافى است .

ثانياً هر انسان آگاه كه داراى عقل سليم است هر حادثه اى را با توجه به شواهد و قرائن آن بررسى مى كند و آنرا به وجدان و انصاف خويش ارائه مى دهد و آنگاه قضاوت مى كند شمانيز خود قضاوت كنيد.

در بعضى روايات تصريح شده كه ابابكر گفت اگر مخالفت در بيعت كردند با آنان مقابله كنيد.

در بخشى ديگر از روايات تصريح شده بود كه آنان صديقه طاهره را تهديد به آتش زدن خانه ولو با اهل آن كردند.

وبرخى اشاره مى كنند كه عمر قسم خورد كه اگر از خانه خارج نشدند خانه را به آتش مى كشد .

وبعضى مى نويسند كه آنان از خارج شدن از خانه خوددارى كردند.

در بعضى از سندها به جمع كردن هيزم پشت درب خانه اشاره شده است.

و دسته اى ديگر از راويان آوردن آتش را نيز بيان كرده اند .

در بعضى ديگر اشاره به اين دارد كه عمر فرياد زد كه خانه را به آتش بكشيد.

در روايات متواتر، طبق نص آنها دفن شبانه حضرت زهرا(عليها السلام) را بر طبق وصيت خود ايشان آورديم و اينكه اجازه ندهد كه شيخين بر او نماز گذارد و حتى هنوز هم قبر ايشان مخفى است.

گفتيم كه حضرت با غضب و ناراحتى از آنان وفات كردند.([17])

حال آيا بر انسان علم قطعى پيدا نمى شود كه آتش زدن در و ساير جناياتى كه شيعه در كتب معتبره خود به شرح آنها پرداخته انجام شده است؟! تمام اسباب و شرايط و انگيزه لازم براى وقوع فجايع وجود داشته چگونه عمل انجام نشده؟!

آرى عملى كه ما معتقديم انجام نشداين است كه خانه را با اهل آن آتش نزدند يعنى آنان قصد داشتند تمام خانه را با تمام ساكنين آن آتش بزنند اما نتوانستند و تنها درب خانه را آتش زدند.

ثالثاً تمامى راويان حديث، آنچه را به چشم خود مى بينند نقل مى كنند، بخصوص اگر حادثه اى با ازدحام جمعيّت به وقوع رسد، پس ممكن است هر راوى بخشى از حادثه را ذكر كند و نه تمام آنرا. اما به هر حال نقل بخشى از حادثه، دليلى بر ردّ كردن ساير قسمتهاى ماجرا نمى باشد. و ما در آثار راويان شواهدى بر انجام عمل آتش زدن و سقط جنين و آوردن حضرت على (عليه السلام) را به اجبار در مسجد داريم كه ارائه شد.

رابعاً اگر قرار بود اين مسائل آنگونه كه شايسته بود نقل مى شد، كه ننگ بزرگى براى عاملان آن و فضاحتى براى حاميان آنان بود! هر چند عاملان و نقل كنندگان با تحريف تاريخ و احاديث، ننگى عظيم تر را بر خود خريدند و دست به از بين بردن حقايق تاريخى زدند (كه در پايان اين بخش به آن اشاراتى خواهيم داشت).

و بايد گفت همين اشاره به تهديد و آوردن آتش و يا جمع كردن هيزم(كه برخى متعصبان وجاهلان فقط به اين امور قائل هستند نه بيشتر) ما را كفايت مى كند بر قبح و فضاحت عمل، انجام دهندگان آن و تبرّى جستن از ايشان، چگونه عاملان اين كار هيچ ابائى از بى حرمتى به خانه اى كه در آن اهل بيت پيامبر بودند نداشتند؟

خانه، چه خانه اى! آن خانه اى كه در زمره خانه هايى است كه خداوند آن را بلند مرتبه و رفيع گردانيده «فى بيوت اذن اللّه أن ترفع و يذكر فيها اسمه، يسبح لهُ فيها بالغدو و الأصال ([18])»

در خانه هايى كه خدا رخصت داده كه آنجا رفعت يابد و در آن ذكر خدا شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند.

افراد، كدام افراد؟! افرادى كه اهل بيت پيامبر بودند: جوانان اهل بهشت و به گفته استاد جعفر سبحانى در تفسير آيه مذكور، شرافت بيت و خانه ناشى از شرافت و عظمت صاحبان آن و اينكه در آن ساكنانش هر صبح و شام ذكر خدا گويند مى باشد ([19]) مگر بر طبق آيه قرآن در اسلام دستور نداريم كه: «اى كسانى كه به خداايمان آورديدبه خانه هاى پيغمبرداخل نشويد مگر آنكه اجازه دهد»(احزاب :53)

مهاجمان چگونه به خود اجازه دادند كه ساكنين اين خانه را تهديد كنند، همه ساكنينى كه به اذعان همه اهل ذكر و از كسانيكه از اهل بهشت هستند با كدام حق، بدون اجازه و با اجبار وارد خانه شده و ساكنان را از خانه بيرون كشيدند؟

آيا آنان متهّم نيستند كه كسى را تهديد كردند كه غضب او غضب خدا رضايت او رضايت خدا مى باشد؟! آن هم در زمانى كه او داغدار از دست دادن پدر بزرگوارش بود؟! مى گويند: نارضايتى فاطمه (عليها السلام) از ابوبكر و عمر بخشيده شده است.... و خداوند آمرزنده و مهربان است و اگر گناهى بوده گناه صغيره بوده و باعث نمى شود كه از آنها تبرّى و بيزارى جست و تولّى و دوست داشتن ابابكر و عمر از بين نمى رود.([20])

سؤالى كه در اينجا مطرح است اين است كه گوينده اين سخن چگونه او از اين بخشش اطلاع پيدا كرده است؟! آيا حضرت فاطمه (عليها السلام) آنها را بخشيده كه خود اهل تسنن اقرار دارند كه فاطمه(عليها السلام) با غضب آنان از دنيا رفت يا اينكه خدا و رسول آنها بخشيده كه اين مدعى نياز به اثبات دارد در حالى كه روايات و آياتى كه ذكر شد، رضايت خدا و رسول او را منوط بر رضايت صديقه طاهره فاطمه زهرا(عليها السلام)مى دانست.

همان طور كه ذكر شد آزار و اذيت فاطمه زهرا(عليها السلام) كه همان آزار و اذيت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و خداوند متعال است طبق نص آيه قرآن لعنت ابدى در دنيا و آخرت و عذاب مهين را در بر خواهد داشت ([21]) آيا عملى كه لعنت ابدى خداوند را شامل مى شود ذنب بخشودنى است و گناه صغيره است؟!

به هر حال غضب و خشم فاطمه زهرا(عليها السلام) را به دنبال داشته است و اين يك سنت نبوى است كه از كسانى كه موجب خشم و ناراحتى فاطمه زهرا(عليها السلام)شده اند بايد تبرّى جست، طبق نص قرآن كريم كه مى فرمايد: «پيدا نخواهيد كرد مردمى را كه به خدا و روز قيامت ايمان آوردند كه دوستى با دشمنان خدا و رسول او كنند ولو اينكه آن دشمنان پدران يا فرزندان و يا برادران و اقوام آنها باشد.» ([22])

«بنابراين از نظر قرآن نبايد دوستى و دشمنى مخلوط گردد. دوست پيامبر (صلى الله عليه وآله) و فاطمه(عليها السلام) بايد با دوست آنها دوست باشد و از دشمن آنها تبرّى بجويد، آنهايى كه فاطمه(عليها السلام) و پيامبر را به غضب آورند و فاطمه با غضب از دست آنها از دنيا رفت. قهراً دشمن فاطمه(عليها السلام) و رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) هستند و با دشمن فاطمه و پيامبر نمى توان دوست بود»([23])

ماحصل كلام آنكه اين شبهه ها و مسائل تمام بخاطر دورى جستن از قبول واقعيت و تحريف حقيقت است و اين تحريف چيز جديدى نيست و از زمان خود خلفا آغاز شده است كه در ادامه خواهيم آورد.

شيخ طوسى در تلخيص خود بر كتاب الشافى سيد مرتضى در ج3 ص76 مى نويسد: « در آغاز محدثان از نقل جسارتهايى كه به ساحت دخت پيامبر اكرم وارد شده امتناع نمى كردند و اين مطلب در ميان آنان مشهور بود كه مأمور خليفه در خانه را بر فاطمه زهرا(عليها السلام) زد و... فرزندى كه در رحم داشت سقط كرد و قنفذ به امر عمر زهرا(عليها السلام) را زير تاريانه گرفت تا دست از على(عليه السلام) بردارد.

ولى بعدها ديدند كه نقل اين مطالب با مقام و موقعيّت خلفا. سازگار نيست و از نقل آن خود دارى كردند و گواه آن در كتاب الملل و نحل ج 1 ص 57 (چاپ بيروت) بيابيد كه ابراهيم بن سيّار معروف به نظام گويد:

«عمر در ايام اخذ بيعت درب را بر پهلوى فاطمه زد و او بچه اى در رحم داشت سقط كرد و نيز فرمان داد كه خانه را با كسانى كه در آن بودند بسوزانند، در حاليكه در خانه جز على و فاطمه و حسن و حسين كسى ديگر نبود».

همچنين اسناد تاريخى بسيارى نيز از بزرگان شيعه و نيز ديگر فِرق يعنى اسماعيليه وجود دارد كه دليل بر آزار و اذيت اهل بيت پيامبر و فجايع آتش زدن درب دارد. به عنوان مثال:

قاضى نعمان (متوفاى 363ه.ق ) كه اسماعيلى مذهب است در شعر خود به شرح كامل وقايع بعد از وفات پيامبر مى پردازد تا اينكه مى گويد:

حتّى أتو باب البتول فاطمه و هحالهم قالية مصارمه

فوقفت عن دونه تغدلهم فكسر الباب لهم اوّلهم

فاقتحموا حجابها فغولت فضربوها بينهم فأسقطت

«(عمر و همراهان) آمدند تا به درب خانه فاطمه رسيدند، فاطمه كه از آنان بريده بود (ناراحت بود) پشت در ايستاد تا آنان را باز دارد، اما سر كرده آنان (عمر) در را شكست و مهاجمان وارد خانه شدند، فاطمه فرياد بر آورده پس او را چنان زدند كه بچه اش را سقط كرد».

و سپس اشاره دارد به تدفين شبانه حضرت در شب و اينكه حضرت با اندوه و ناراحتى از دنيا رفتند و مى گويد:

صلّى عليها ربّها من ماضيّه و هى عن الامة غير راضيه

«خداوند بر او درود و رحمت فرستد اما او از دست امت پيامبر ناخشنود بود ([24])(و از دنيا رفت).

مى بينيدكه ازنخستين قرن هاى تاريخ اسلام شاعران مظلوميّتهاى حضرت زهرا (عليها السلام) را در سروده هاى خود آورده اند، برخى از اين شاعران يا معاصر امامان معصوم بودند يا در روزهاى نزديك به عصر ائمه زندگى مى كردند و نزد تاريخ شناسان و اهل فن واضح است كه شعر خود يك سند تاريخى قوى و بلكه تأكيد و ثبوت مضمون آن از روايات ناقلان و محدثان و محققان قوى تر است.

مثلاً سيد حميرى (متوفاى 173 ه.ق) معاصر امام صادق (عليه السلام) و امام موسى بن جعفر (عليه السلام) بوده و در اشعار خود تصريح به آزار و اذيت حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)كرده است ([25]).

و يا عبداللّه عمّار برقى (متوفاى 245 ه.ق) در اشعار خود دارد: «از خانه او آتش هيزمى شعله ور ساختند و آن را به روى ساكنان آتش زدند و آنان را به باد ناسزا گرفتند. در خانه كسى نبود مگر پاكيزه زنان ـ فاطمه(عليها السلام) و صدّيق (على(عليه السلام)) و سبط پيغمبر حسن(عليه السلام) و حسين (عليه السلام)»

و در كتاب المناظرات نوشته أبى عبداللّه بن هيثم (296 ه.ق) در صفحه 61 كه در آن مناظرات مؤلف با أبا عبداللّه رهبر جنبش فاطميّه مغرب پيرامون حضرت فاطمه(عليها السلام)نوشته شده است تعابيرى بسيار جالب و بى نظير آمده است و در آن تصريح به غصب ارث فاطمه زهرا(عليها السلام) و به شهادت رساندن حضرت و سقط جنين ايشان آمده است.

سؤالى كه شايد در ذهن مطرح شود اين است كه:

ـ چرا شبهه افكنان دست به تحريف تاريخ مى زنند و از نقل حقايق خود دارى مى كنند؟ همان طور كه در مقدمه مقاله اشاره شد مى توان دلايل زير را در جواب اين سؤال ذكر كرد:

1- حب و محبت شديد آنان نسبت به خلفا و صحابه پيامبر بطور عموم با وجود تصريح قرآن كريم به نفاق بعضى از آنان و روايات فراوانى كه در ذمّ بعضى از آنها آمده است.

2- آنان به عدالت جميع صحابه شهادت مى دهند و اصل را عدالت آنها مى دانند.

3- مى گويند: خداوند تمام گناهان آنانرا مى بخشد (هر گناهى) پس چگونه ما كارى را كه خدا مى بخشد، نقل كنيم.

4- آنان سكوت درباره آنچه از صحابه صادر شده است را واجب مى دانند.

احمدبن احمل مى گويد: «هرگاه ديدى شخصى اصحاب حضرت رسول را به بدى ياد مى كند بدان كه از اسلام خارج شده است و مسلمان نيست.» ([26])

5- آنان بخاطر شؤونات و مقام و منصبى كه در بين هواداران خود يافته اند از نقل حقيقت خوف دارند تا مبادا جايگاه آنان زير سؤال رود.

6- آنان از طرح اين سندها ـ كه كتب خويش دارند ـ خود دارى مى كنند تا مبادا گروهى از آنان به رافضه گرايش پيدا كنند([27]) و بسيارى دلايل ديگر از جمله اينكه مردم طاقت شنيدن آن را نداشته باشند و حتى خودشان تحت الشعاع قرار گيرند و گرايشى به شيعه پيدا كنند.

مطلب بعدی   ::  مطلب قبلی

   


  هک شدن يكي از سايتهاي مايكروسافت توسط تيم ايراني
  مجيد اخشابي » تيتراژ پاياني سريال متّهم گريخت
  دو پرنده » آمدي
  اینترنت با بخشینگری ارزان نمیشود
  مسائل مالي کساني که چرخه زندگيشان 3 است ...
  ويروس عامل چاقي
  نگاهي فني به VPN
  چيپس و سيب زميني سرخ کرده
  مطالب جالب(5):
  سفره سين» عصر ما(هاتف)
آيات و دعاها براي باز شدن بخت و اقبال
عبدالحسين مختاباد » اشك مهتاب » گلبن ناز
از برنامه ها پس از مدتي استفاده از کار مي افتند ؟
از تشخيص ايميل هاي ارسالي از جانب شما به شکل اسپم
فلوئوروزيس استخواني
دو داستانك
سوره ماعون ( ترجمه فارسي )
استديوی نيولاين و فيلم فانتزی
حميد اصغري » آينه دق » نگاه من
هديه » ديدار عزيزان
 
صفحه اول  : تقشه سایت : لینک باکس