|
|
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |

اخبار روز :: دوستان ::
تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده :: لینک باکس
:: دنیای خنده
|
|
|
يكى از علماى نجف اشرف با خود گفت كه به مسجد كوفه، نظر به شرافت مكان و عدم تردّد مردم مىروم و دو ركعت نماز به جا مىآورم با حضور قلب.
آن مرد گفت چون داخل مسجد شدم و تكبيرةالاحرام نماز گفتم، بدين خيال افتادم كه در هر مسجدى منارى ساختند و اين مسجد با وصف اينهمه فضيلت و فيض و صفا، منار ندارد بايد منارى در اينجا بنا نمود، با خود گفتم كه گچ و آهن را از مقام يونس عليهالسلام بايد آورد و سنگ از فلان موضع و بنا از اصفهان و شروع نمودم به كيفيّت ساختن آن و فكر تمام نمودم و به اتمام آن، از نماز فارغ شدم، پس عمامه را بر زمين زدم و گفتم: گويا من براى ساختن منار به اينجا آمده بودم .
--------------------------------------------------
روزى رسول اكرم صلىاله عليه و آله و سلّم ملاحظه فرمودند كه ابوهريره در گوشهاى از مسجد عبايى بر سر خود كشيده و مشغول خوردن چيزى مىباشد، نزديك او آمدند و پرسيدند: در زير عبا چه مىخورى؟
ابوهريره پاسخ داد: كفشهاى شما را يا رسولاللَّه!!
حضرت فرمود: چگونه كفشهاى مرا مىخورى؟!
گفت: ميل به خرما پيدا كردم. و پول نداشتم، لذا كفشهاى شما را فروختم و درب فلان دكان به جايش خرما گرفتم، ليكن شما غصّه كفش خود را نخوريد، زيرا من تا غروب امروز اختيار فسخ گذاشتهام، زود تشريف ببريد، پول خرما را بدهيد و كفشهاى خودتان را باز پس گيريد!
----------------------------------------
يكى از اولاد و خلفاى بنىعباس داعيه خلافت داشت و به غايت ظلمپيشه و ستمپيشه بود، نديم خود را گفت: براى من لقبى پيدا كن مثل معتصمباللَّه و متوكل علىاللَّه! گفت: نعوذباللَّه!!
-------------------------------------------------------
در تاريخ آوردهاند كه خليفهاى در زمان خلافت خود شبها در ميان ولايت مىگرديد و به احوال مردم مطلع مىشد، شبى از يكى از خانهها آوازى شنيد، چون از ديوار خانه بالا رفت، ديد زن و مردى نشستهاند و قدرى شراب در نزد ايشان است، خليفه مرد را مخاطب نموده، گفت: يا عدواللَّه، خيال مىكنى كه خداى تعالى اعمال شنيع و معاصى تو را مىپوشاند؟ مرد گفت: اى خليفه تأمّل نما و انصاف بده، اگر مرا در يك كار معصيت سرزده باشد، تو از سه جهت مرتكب گناه شدهاى! به جهت آنكه خداى تعالى فرموده است: ولا تجسسوا: يعنى در احوال مردم كاوش مكنيد و تو تجسّس نمودى. و ديگر فرموده است: «وأتوالبيوت من ابوابها»: يعنى از درب خانهها وارد شويد و حال آنكه تو از غير درگاه ما داخل شدى و فرموده است: «اذا دخلتم بيوتاً فسلّموا» يعنى هرگاه داخل خانهها شديد پس سلام كنيد و تو سلام نكردى!
گفت: آيا اگر تو را ببخشم چه امر خيرى از تو سر خواهد زد؟ آن مرد گفت: اگر مرا عفو نمودى ديگر مرتكب معصيت نخواهم شد!
----------------------------------------------
استاد در مكتبخانه كودكى را پرسيد: پنج حيوان درنده را بشمار.
كودك گفت: دو تا شير و سه تا پلنگ!
---------------------------------------------
كودكى پدر را مىگفت: پدر جانم، شما چقدر خوشبخت هستيد!
پدر گفت: چطور فرزندم؟
چون امسال را ديگر لازم نيست برايم كتاب مدرسه بخريد و همان كتابهاى پارسال را مىخوانم!
-------------------------------------------------------
سه ديوانه در دريا قايقرانى مىكردند كه ناگاه، طوفان شد از هم چارهجويى مىكردند.
يكى گفت: شما دو نفر پايين رويد و قايق را هل بدهيد، من هم آن را هدايت مىكنم
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
| |