|
|
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |

اخبار روز :: دوستان ::
تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده :: لینک باکس
:: دنیای خنده
|
|
|
زنى براى استعلاج نزد مرحوم ميرزا ابوالحسن خان دكتر (از اولين اطبايى كه با اسلوب طب جديد درس خوانده بود) آمده و گفت: حكيمباشى! طبعم گرم است و استخوانهايم سرد، سردى مىخورم با من نمىسازد و گرمى هم ضرر مىكند. دكتر به تعجب پرسيد: خانم، اين ييلاق و قشلاق را از كجا آوردهايد؟!
مردى قدكى نزد خياط برد تا قبايى كند. و از اجرت پرسيد، خياط گفت: مزد آن قدكى و قندكى است. صاحب كار، قدك را نزد او نهاده، راه در گرفت، خياط پرسيد كجا مىروى؟ گفت: اين قدكش تا قند را فراهم آورم.
روستايى با زن، در امر كدخدايىِ دو پسر رسيده رأى مىزد و از تنگدستى و عدم توانايى خويش در امر ازدواج فرزندان شكايت مىكرد، پسر بزرگتر كه تا آنگاه در گوشهاى ساكت نشسته بود، چارهانديشى كرد و گفت:
اى پدر جان، امسال براى يكيمان زن بگير، سال ديگر براى داداشم!
كچلى را زخم تگرگ سر بشكست، دوان دوان به مطبخ آمده دسته هاونى بياورد و به زير آسمان گرفته و گفت:
اگر مردى سريانه را بشكن
سلطانى كرمانشاهى براى بيدل كرمانشاهى كه بسيار شكم گنده بوده چنين سروده است:
ديدم شكمى ز دور پيداست
بعد از دو سه روز بيدل آمد
گويند لرى دوغى خريد. دوغفروش در آن آبى آلوده ريخته بود كه چند بچه وزغ در ميان داشت. چون لر به آشاميدن دوغ آغازيد، غوكبچگان به آواز درآمدند. لر گفت: اگر زاقى كنى، زوقى كنى، پيل دادم مىخورمت.
آوردهاند كه شخصى از ملانصرالدين طنابى به امانت خواست، ملا گفت: بر روى آن ارزان گستردهام.
مرد پرسيد: چگونه بر طناب ارزن گسترند؟
گفت: چون مقصود بهانه است، همين بهانه بس است !
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
| |