|
|
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |

اخبار روز :: دوستان ::
تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده :: لینک باکس
:: دنیای خنده
|
|
طنز :: لطيفه
موضوع: لطيفه هاي ملا نصرالدين-3
|
|
قورباغه و شخم زدن
روزي ملا بر سر زمينش مشغول شخم زدن بود . در همان حال چشمش به قورباغه اي افتاد كه در گوشه اي بود.
قورباغه را برداشت و نگاهي به آن انداخت و خطاب به حيوان گفت: براي چه به من نگاه مي كني؟
نكنه تو هم مي خواهي از من شخم زدن را ياد بگيري؟!
لحاف ملا
يك شب كه ملا و زنش در خانه خوابيده بودند،ناگهان بر اثر سر و صداي بسيار زيادي از خواب پريدند. زن ملا به شوهرش گفت: برو ببين بيرون چه خبر است؟
چون هوا سرد بود، ملا لحافي را بر شانه خود انداخت و خود را درون آن پيچيد كه سردش نشود و با همان سر و وضع بيرون رفت تا علت سر و صدا را بفهمد.
دست بر قضا دزدي از پشت سر به ملا نزديك شد و در آن شلوغي لحاف را از روي سر و شانه ملا ربود و فرار را بر قرار ترجيح داد.
ملا به سرعت به خانه مراجعت كرد و وقتي زنش پرسيد: خوب... سرو صدا مربوط به چي بود؟
ملا جواب داد: دعوا بود.
زن ملا پرسيد:دعوا؟... بر سر چي؟
ملا هم بدون معطلي جواب داد: بر سر لحاف ملا
كمك كردن ملا
روزي ملا به شهر اصفهان رفته بود و از خياباني مي گذشت كه صداي فريادي را از بالاي مناري شنيد .
سرش را بالا كرد و گفت : اي مرد..... خيال نكني كه من نمي خواهم كمكت كنم ولي چه كنم، تو بر سر درختي رفته اي كه نه شاخه دارد و نه برگي ، بنابراين من نمي توانم كمكت كنم.
رقت قلب ملا
يك روز عده اي از مردم ملا را ديدند كه مقداري سبزي و ميوه خريده و در خورجين گذاشته و خورجين سنگين را هم بر دوش خود انداخته و با همان سر و وضع سوار بر الاغش شده و به خانه ميرود.
يكي از آن ميان گفت:ملا...چرا خورجين را روي شانه خودت گذاشته اي؟
ملا پرسيد:پس چكار بايد مي كردم؟
آن مرد گفت:بهتر نبود آن را روي الاغت مي گذاشتي؟
ملا با لحني دلسوزانه جواب داد: دور از انصاف است كه هم خودم سوار الاغ شوم و هم خورجين سنگين را روي حيوان زبان بسته بگذارم.
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
| |