|
|
|
انواع سی دی و نرم افزار های جدید |
لینک های داغ |
|
|
|
| | |

اخبار روز :: دوستان ::
تهران مانیا :: پزشکی :: بالاشهر :: ایران من
ایران 20
:: امواج ::
هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ ::
طنز ::
ایران شادی :: خنده :: لینک باکس
:: دنیای خنده
|
|
|
سلامت :دكتر محمد كياسالار
شايد استفان لواين، اولين نويسندهاي باشد كه اين پرسش مهم را با لحن كوبنده و منحصر به فردش مطرح كرده است: <اگر فقط يك ساعت از زندگيتان باقي مانده باشد و توي اين يك ساعت بتوانيد فقط و فقط به يك نفر تلفن بزنيد، به چه كسي تلفن ميزنيد و چه ميگوييد؟> و بعد، بلافاصله ميپرسد: <و حالا چرا معطليد؟ منتظر چه هستيد؟>
واقعا چرا معطليم؟ منتظر چه هستيم؟ مگر قرار است براي هميشه بمانيم يا مگر قرار است عزيزانمان براي هميشه زنده و منتظر بمانند؟ ريچارد كارلسون، يكي از سرشناسترينهاي دنياي موفقيت ، دقيقا از همينجاي حرف استفان لواين، وارد ماجرا ميشود و پيشنهاد ميكند كه چنين كاري را هر روز يا لااقل هر هفته انجام دهيم:
شخصا يا از طريق تلفن اقدام كنيد. مثلا زنگ بزنيد و بگوييد: <من فقط تلفن كردهام كه بگويم چقدر به شما علاقه و ارادت دارم، دوستتان دارم، برايتان اهميت قائلم و چيزهايي از اين قبيل. . . حتي اگر خجالتيتر از اين حرفهاييد و اصلا رويتان نميشود كه چنين تلفني بزنيد، ميتوانيد به جايش يك نامه صميمانه بنويسيد. (ميل بزنيد يا اساماس كنيد يا . . .) نتيجه اين كار در بيشتر مواقع، به طرز حيرت انگيزي مثبت و انرژيبخش است؛ هم براي خودتان و هم براي فرد دريافت كننده محبت . . . اغلب مردم، تمام عمرشان را با اين آرزو زندگي ميكنند كه مردم آنها را بشناسند و قدرشان را بدانند. اين احساس البته در رابطه با والدين، همسر، بچهها و دوستان خيلي شديدتر است اما تعريف و تمجيد غريبهها هم اگر صادقانه و صميمي باشد، احساس خوبي به همراه دارد و طبع خود آدم را هم آرامشبخش و صلحآميز ميكند.
ريچارد كارلسون يك داستان شخصي هم در همين زمينه به خاطر ميآورد كه شنيدنش خالي از لطف نيست: <چند روز پيش براي خريد به فروشگاهي رفته بودم. يكي از مشتريان كه اصلا معلوم نبود چه ميگويد و چه ميخواهد، آنقدر حرفهاي درشت و نامربوط، نثار متصدي فروش كرد كه حتي اعصاب من هم خُرد شده بود، اما آن متصدي فروش با متانت فوقالعادهاي عصبانيتش را كنترل كرد و آرام ماند تا آن مشتري، فروشگاه را ترك كند. وقتي نوبت من شد تا پول جنسهايي كه خريده بودم پرداخت كنم، به او گفتم كه: <نحوه برخوردت با آن مشتري واقعا مرا تحت تاثير قرار داد>! او لبخند زد، خيره خيره به من نگاه كرد و گفت: <شما اولين نفري هستيد كه داريد از كار من توي اين فروشگاه تعريف ميكنيد، متشكرم آقا، روزتان به خير.>
كارلسون، آن داستان را اينگونه تمام ميكند: <به زبان آوردن اين كلمات براي من دو ثانيه بيشتر طول نكشيد اما روز و روحيه من را از انرژي مثبت لبريز كرد، روز و روحيهي آن متصدي فروش را هم.>
در زندگي همه ما حتما آدمهايي پيدا ميشوند كه استحقاق دريافت يك تلفن يا يك نامه صميمانه را داشته باشند. وقتي صحبت از نوشتن يك نامه صميمانه به ميان ميآيد، كارلسون ميگويد: <حتي اگر در زندگي شما هيچ كسي وجود ندارد كه احساس كنيد ميشود برايش نامه نوشت، دست به كار شويد و براي يك نفر كه نميشناسيدش، نامه بنويسيد؛ مثلا براي يك شخصيت، يك هنرمند، يك نويسنده يا يك چهرهاي كه به هر حال، كارهايش مورد تحسين و توجه شماست. اگر مهارتي در نامهنگاري نداريد، اصلا نگران نباشيد. منظور شما از نوشتن چنين نامهاي فقط ابراز محبت و حقشناسي است، نه هيچ چيز ديگر. با دلتان بايد اين هديه را بفرستيد، نه با مغزتان. چنين نامهاي را هر هفته بنويسيد، حتي اگر هيچوقت آن را نفرستيد.> حقيقت اين است كه ما با انجام چنين كارهايي، نه تنها انرژي مثبت خودمان را شارژ ميكنيم و خون تازهاي به سلامت روان خود تزريق ميكنيم، بلكه دريافت كننده پياممان را هم آرامتر و مهربانتر خواهيم كرد
| |
مطلب بعدی
::
مطلب قبلی
|
|
|
| |
|
|
| |